
E.H
۶
«در دل زمستان، دانستم تابستانی زوالناپذیر در وجودم برپاست.»
«این رو همین الان گفتی؟»
«نه، مال آلبر کاموئه.»
E.H
۲
زندگی همیشه راهش را پیدا میکند، اما اگر بدون مقاومت پذیرایش باشیم به کمال میرسد.
فتانه
۲
«در دل زمستان، دانستم تابستانی زوالناپذیر در وجودم برپاست.»
«این
Hanika
۲
لباسها و غذایی را که کلیساها و کنیسهها اهدا کرده بودند به دست فقیرترین خانوادههای برانکس میرساندند، چه مسیحی و چه یهودی. ژورف به پسرش میگفت: «ریچارد هیچوقت نباید از آدمهای نیازمند بپرسی کی هستن و از کجا اومدن، تو فلاکت همه مثل همیم»
فتانه
۱
تنها درمون اینهمه بدبیاری عشقه. این نیروی جاذبه نیست که دنیا رو سر جاش بند کرده، قدرتِ نگهدارندهٔ عشقه.»
فتانه
۰
آیا این لذت آشکار و بیچونوچرا عصارهٔ عشقی بالغ
فتانه
۰
آیا این لذت آشکار و بیچونوچرا عصارهٔ عشقی بالغ بود؟
فتانه
۰
در آن شبِ رازگوییشان، لوسیا به او گفته بود که زندگی همیشه راهش را پیدا میکند، اما اگر بدون مقاومت پذیرایش باشیم به کمال میرسد