اینطور حرفزدنت برای من مثل دارو ئه، داروئی که فوراً تمام زخمهام رو شفا میده؛ یک داروی معرکه. اما میدونم تو چهجور آدمی هستی ــ اول دارو میدی، بعد زخم میزنی. هیچوقت طور دیگهئی عمل نمیکنی. اول دارو، بعد از دارو، زخم؛ و بعد از این زخم، دیگه از دارو خبری نیست... این رو خوب میدونم. من دیگه زن پیری هستم. زخم بر دارم، دیگه مثل یک دختر جوان سریع التیام پیدا نمیکنه. هربار که چیز محبتآمیزی میگی، از ترس به خودم میلرزم.
نمیدونم بعد از داروی شفابخش چه زخم هولناکی در انتظارم ئه. این اواخر هرچه نامهربونتر با من حرف بزنی، خوشحالتر میشم.
zahra
نگاه کنید.
کمتر خونهئی رو میبینید که چراغش روشن باشه. تنها چیزی که میشه دید، دو خط روشن لامپهای خیابون ئه. حالا ساعت عشق ئه، ساعت دوستداشتن، جنگیدن، و نفرتورزیدن.
duckoshin
فکر میکنی شب چی ئه؟ شب وقتی ئه که همه چیز همآهنگ ئه. روزها، جنگ نور و سایه ست، اما شب که میرسه، شبِ توُ خونهها دست به دست شبِ بیرون خونهها میده. هردو یکی اند. هوای شب، هوای توطئه ست. نفرت و عشق، درد و شادی: همه چی و هیچچی توُ هوای شب دست به دست هم میدند.
duckoshin