آرزوهای بزرگ

دانلود و خرید آرزوهای بزرگ

۴٫۲ از ۲۴ نظر
۴٫۲ از ۲۴ نظر

برای خرید و دانلود   آرزوهای بزرگ  نوشته  چارلز دیکنز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
هرگز نبايد از اشك‌ريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشك‌ها مثل قطره‌های باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمی‌انگيزد و با آن‌ها پرده‌ای بر دل‌های بی‌عاطفه‌ی ما می‌كشد، باريده و باعث شفافيتش می‌شود.
|هیـچِ‌مطلقـ|
«جو» ادامه داد: «راستش خواهرت به‌هيچ‌وجه دلش نمی‌خواد آدم باسواد توی اين خونه باشه، به‌خصوص به‌هيچ‌وجه دلش نمی‌خواد من باسواد باشم، چون می‌ترسه يه روز مثل يه آدم ياغی قيام كنم، می‌فهمی؟»
Mr.Carten
در اين لحظه نور خورشيد از خلال قطره‌های درشت باران كه بر شيشه‌ی پنجره نشسته بود، به درون تابيد و در ميان قاضی و محكومان، ستونی از نور به‌وجود آورد و اين دو را به يكديگر پيوند داد و به تماشاچی‌ها يادآوری كرد كه حاكم و محكوم در نزد خداوند، كه بر همه‌ی اعمال آدميان آگاه و از هر خطايی به دور است، برابر هستند.
Mr.Carten
مطمئن بودم اگر می‌فهميد دخالت او باعث شده تا از مرگ در كوره‌ی آهك‌پزی نجات پيدا كنم؛ به‌شدت ناراحت و غمگين می‌شد. نه به‌خاطر اين‌كه آدم بدذاتی باشد؛ بلكه به اين دليل كه در زندگی بيش از هر چيزی به تنوع و هيجان نياز داشت.
Mr.Carten
هرچه‌قدر هم بد كرد و خطاهای زيادی مرتكب شد؛ ولی آدم خوش قلبی بود.
Rasta (:
از آن موقع به بعد، كه خيلی هم گذشته، بيش‌تر وقت‌ها، خودم انديشده‌ام كه آدم‌های كمی هستند كه می‌دانند بچه‌ها در اثر ترس و وحشت بسيار رازدار می‌شوند. اين‌كه اين ترس چه‌قدر واهی است اهميت ندارد، خود اين ترس است كه مهم است. من از مرد جوانی كه می‌خواست دل و جگرم را بيرون بكشد در هراس بودم؛ از مردی كه زنجيرآهنی به‌پا داشت و من با او حرف زده بودم می‌ترسيدم و از خودم؛ يعنی كسی كه وعده داده بود خوراك و سوهان برای آن مرد ببرد، وحشت كرده بودم. هرگز هم اميدی نداشتم كه بتوانم با كمك خواهر مقتدرم كه در هرلحظه مرا نسبت به خودش بيزارتر می‌كرد، از دست اين ترس‌ها نجات پيدا كنم.
Rasta (:
«اما اون‌طور كه يادم مياد، در آخرين خداحافظی گفتی خدا پشت و پناهت باشه و از سر گناهات بگذره! اگه اين جمله‌ها رو اون‌موقع تونستی بگی، حالا هم بی‌هيچ درنگی به من بگو، به‌خصوص حالا كه رنج و عذاب به من آموخته كه احساس‌ها و عواطف درونی شما رو به‌خوبی بفهمم و درواقع بدبختی و مصيبت، آموزگار بسيار مؤثری برای من بوده. من حالا شكسته و خميده شدم؛ ولی اميدوارم شكل بهتری پيدا كرده باشم. همون‌طور كه هميشه به من لطف داشته و به من خوبی كردی، حالا هم همون‌گونه باش و منو مطمئن كن كه بعد از اينم باهم دوست بمونيم.»
Rasta (:
باور كن وقتی اولين بار پيش من اومد، همه‌ی هدفم اين بود كه نذارم به سرنوشت خودم دچار بشه. به‌راستی اول، قصدی جز اين نداشتم.» گفتم: «خب... اميدوارم اين‌طور بوده باشه.» ــ اما وقتی بزرگ شد و ديدم دختر زيبايی از آب دراومده، به‌تدريج نظرم تغيير كرد و با ستايش‌ها، جواهرات، آموزش‌ها و وجود خودم به‌عنوان مدركی واقعی از درستی حرفام تونستم قلبش رو تصاحب كنم و به‌جای اون، يه تكه سنگ كار بذارم. زير لب گفتم: «ای كاش همون قلب عادی و طبيعيش رو، حتا اگه می‌شكست، در جای خود باقی می‌ذاشتيد.»
Mr.Carten
هرگز نبايد از اشك‌ريختن احساس خجالت كنيم؛ زيرا اين اشك‌ها مثل قطره‌های باران هستند كه برگرد و غباری كه زمين برمی‌انگيزد و با آن‌ها پرده‌ای بر دل‌های بی‌عاطفه‌ی ما می‌كشد، باريده و باعث شفافيتش می‌شود.
forooghsoodani
سرم را كه بالا آوردم و تابلوی راهنما را ديدم، وجدان معذبم گويی متوجه هيولايی شده كه من را به‌سوی كشتی زندانيان فرا می‌خواند.
Rasta (:
صفحه قبل۱۲صفحه بعد