جملات زیبای کتاب خیلی زیاد، اما همیشه ناکافی | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیلی زیاد، اما همیشه ناکافی

بریده‌هایی از کتاب خیلی زیاد، اما همیشه ناکافی

نویسنده:مری ترامپ
انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۸ رأی
۲٫۸
(۸)
«اگر روح در تاریکی رها شود، گناه صورت خواهد گرفت. گناهکار کسی نیست که گناه را مرتکب می‌شود، بلکه کسی است که باعث تاریکی می‌گردد.» ویکتور هوگو، بینوایان
helya.B
وقتی که دونالد نامزدی خود را برای انتخابات ریاست‌جمهوری در ۱۶ ژوئن ۲۰۱۵ اعلام کرد، من حرفش را جدی نگرفتم. فکر نمی‌کردم خودش هم حرفش را جدی گرفته باشد. فقط می‌خواست برند خود را به صورت رایگان تبلیغ کند. قبلاً هم این کارها را کرده بود. هنگامی که تعداد رای‌هایش شروع به افزایش کرد و احتمالاً تضمین‌های ضمنی از ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه دریافت کرد مبنی بر اینکه روسیه هرکاری که بتواند برای تغییر مسیر انتخابات به نفع او انجام خواهد داد، اشتیاق او برای پیروزی بیشتر شد.
پویا فاخر
با وجود این، حوادث سه سال گذشته مرا مجبور به نوشتن کرد و دیگر نمی‌توانم ساکت بمانم. هنگامی که این کتاب منتشر شود، زندگی صدها هزار آمریکایی به دلیل غرور و جهالت عامدانهٔ ترامپ قربانی خواهد شد. اگر او در دور دوم هم انتخاب بشود، پایانی بر دموکراسی آمریکا خواهد بود.
پویا فاخر
انتظار داشتم هتل معمولی باشد، که نبود. اتاقم بسیار باسلیقه چیده شده بود، اما اسمم همه جای آن و روی همه چیز حک شده بود، شامپوی ترامپ، نرم‌کنندهٔ ترامپ، دمپایی‌های ترامپ، کلاه حمام ترامپ، واکس کفش ترامپ، جعبهٔ خیاطی ترامپ، و حولهٔ حمام ترامپ. در یخچال را باز کردم و یک بطری شراب سفید ترامپ برداشتم و آن را در گلوی ترامپ خود ریختم تا از جریان خون ترامپ من رد شده و مرکز لذت مغز ترامپ من را تحریک کند.
helya.B
کاخ سفید زیبا، مجلل و باشکوه بود و من قرار بود برای نخستین بار در هشت سال گذشته عمویم را (مردی که اینجا زندگی می‌کرد) ملاقات کنم.
helya.B
اگر او چیزی به شخص دیگری می‌داد، آن شخص ارزش بیشتری پیدا می‌کرد و ارزش او کمتر می‌شد. بدون شک دونالد هم این اخلاق پدرش را به ارث برده بود
saleh sadri
در حالت ایده آل، قوانین موجود در خانه، قوانین جامعه را منعکس می‌سازد، بنابراین وقتی بچه‌ها پایشان را از خانه بیرون می‌گذارند، معمولاً می‌دانند چگونه رفتار کنند. هنگامی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، احتمالاً می‌دانند که نباید اسباب بازی بچه‌های دیگر را بگیرند و به آنها آسیب برسانند یا آنها را دست بیندازند. دونالد هیچ‌کدام از این کارها را بلد نبود، زیرا قوانین موجود در خانه، حداقل به نحوی که برای پسرها اعمال می‌شد، به هر قیمتی که شده سرسخت باشید، دروغ گفتن اشکالی ندارد، پذیرفتن اشتباهات یا عذرخواهی نقطه ضعف است، با قوانینی که در مدرسه با آنها مواجه می‌شد تناقض داشت.
saleh sadri
عمه مرین هنگام صرف یکی از ناهارهای معمول‌مان در آن زمان گفت: «او دلقک است.» «هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد.» من موافق بودم. صحبت ما این بود که چگونه شهرت او به‌عنوان ستارهٔ تلویزیونی کم‌فروغ و تاجری شکست‌خورده روی او تأثیر خواهد گذاشت. پرسیدم: «کس دیگری هم هست که این چرندیات را باور کند که او مردی خودساخته است؟ تا به‌حال چه کاری را خودش به تنهایی به پایان رسانده است؟» مرین با لحن بسیار خشکی گفت: «خب، او پنج بار ورشکست شده است.»
پویا فاخر
ماریانا تکالیف دونالد را برایش انجام می‌داد، اما نمی‌توانست در امتحانات او نیز شرکت کند و دونالد نیز نگران بود که معدل پایین او مانع پذریشش شود. دونالد برای رفع این مشکل جو شاپیرو را برای امتحان دادن به جای خود اجیر کرد. این کار در آن زمان و در دورانی که کارت شناسایی و یا اسناد کامپیوتری وجود نداشت آسان‌تر بود. دونالد که هیچگاه از لحاظ مالی در مضیقه نبود، پول خوبی به شاپیرو داده بود
پویا فاخر
دونالد، چند سال اول خود در آکادمی نظامی نیویورک را با مهارت‌هایی سپری کرد که در خانه پدربزرگ یاد گرفته بود، یعنی تظاهر به بی‌تفاوتی در اوج درد و ناامیدی و مقاومت در مقابل اذیت و آزار پسران بزرگ‌تر
پویا فاخر
همان‌طور که راهنما داستان‌هایی دربارهٔ اتفاقاتی که در طول سالیان متمادی در این اتاق رخ داده بودتعریف می‌کرد دونالد هر از چندگاهی به‌طور ابهام برانگیزی می‌گفت: «از زمانی که جرج واشنگتن در این عمارت زندگی می‌کرده، این عمارت هرگز نمای بهتری نداشته است.» راهنما آنقدر مؤدب بود که به این نکته اشاره نکرد که این عمارت تا زمان مرگ جرج واشنگتن اصلاً وجود نداشته
پویا فاخر
طبق روال همیشگی برای دونالد اهمیت داستان از خود واقعیت بیشتر بود، که به‌راحتی قربانی می‌شد، به‌خصوص اگر دروغی داستان را بهتر جلوه بدهد.
پویا فاخر
مرین که از چندین دههٔ قبل کاتولیکی متعصب بود خشمگین شد و گفت: «چه مرگشان شده؟ تنها باری که دونالد به کلیسا رفته وقتی بود که دوربین‌ها آنجا بودند. شگفت آور است. او به هیچ اصولی پایبند نیست. هیچ!»
پویا فاخر
علاوه بر این، چارلز پ. پیرس در مجلهٔ اسکوئر نوشت «[دونالد] خودش را با شک و تردید دربارهٔ محیطی که خود به وجود آورده اذیت نمی‌کند. او به هیولای خودش افتخار می‌کند. او به خشم، عصبانیت و قدرت ویرانگری خودش افتخار می‌کند، درحالی‌که نمی‌تواند به آنها عشق بورزد و از اعماق وجودش به خشم آن یقین دارد. او فرانکشتاین منهای وجدان است.»
پویا فاخر
هیچ یک از اعضای خانوادهٔ ترامپ، از جمع‌گریزی پدربزرگ و بیماری‌های جسمی و روانی مادربزرگم بی‌بهره نماندند، اما عمویم دونالد و پدرم فِردی، بیشتر از بقیه از این موارد رنج می‌بردند. برای اینکه تصویر کاملی از دونالد، آسیب‌شناسی‌های روانی او و معنای رفتارهای غیرکارآمد او داشته باشیم، باید تاریخچهٔ خانوادهٔ او را به‌طور کامل بررسی کنیم.
پویا فاخر
بدتر از آن، دونالد که هیچ چیز دربارهٔ تاریخ، اصول قانون اساسی، ژئوپلتیک، دیپلماسی (یا هیچ چیز دیگر، واقعاً) نمی‌دانست و هرگز هم برای نشان دادن چنین دانشی تحت فشار قرار نداشت، تمامی متحدین این کشور و تمامی برنامه‌های اجتماعی ما را فقط از طریق منشور پول ارزیابی می‌کند، درست همان‌طور که پدرش به او یاد داده بود. هزینه‌ها و مزایای ریاست‌جمهوری تنها از لحاظ شرایط مالی ارزیابی می‌شود، خزانهٔ ایالات متحده بانک شخصی او شده است. از نظر او، هر دلاری که از خزانه خارج می‌شود، به ضرر او است، و هر دلاری که پس‌انداز می‌شود، به نفع او. او با استفاده از تمامی اهرم‌های قدرت و بهره گرفتن از تمامی امتیازات، به خود، و به صورت مشروط به خانوادهٔ نزدیک خود، دوستان صمیمی و متملقانش سود می‌رساند.
پویا فاخر
دونالد، به تعبیری، همیشه تحت حمایت بوده پس لازم نبوده با محدودیت‌ها یا نیازش به موفقیت به روش خود مبارزه کند. هرگز از او انجام کار صادقانه درخواست نشده بود و مهم نبود که او چقدر بد شکست می‌خورد، همیشه به روش‌هایی غیرقابل درک به او پاداش داده می‌شد. همچنان در کاخ سفید نیز از او در مقابل فجایعی که به وجود می‌آورد حمایت می‌شود.
پویا فاخر
او از آن دسته مادرهایی بود که از فرزندانش برای آسایش خود استفاده می‌کرد و به آسایش آنها اهمیتی نمی‌داد. از آنها زمانی مراقبت می‌کرد که برای خودش راحت بود، نه زمانی که به مراقبت احتیاج داشتند. او که اغلب روحیه‌ای ناپایدار و نیازمند داشت و مستعد ترحم‌جویی بود، بارها خودش را در درجهٔ اول اهمیت قرار می‌داد
پویا فاخر
هفتادوپنج درصد از جامعه‌ستیزان مرد هستند. علائم جامعه‌ستیزی عبارتند از عدم یکدلی، قابلیت دروغگویی، بی‌تفاوتی نسبت به درست و غلط، رفتار تند و زننده و عدم علاقه و توجه به حقوق دیگران. اینکه یکی از والدینت جامعه‌ستیز باشد، به‌خصوص اگر هیچ شخص دیگری وجود نداشته باشد که پیامدهای آن را کمتر کند، درهم‌گسیختگی در نحوهٔ شناخت خود توسط کودک، ایجاد تعادل در احساسات و مشارکت در جامعه را تشدید می‌کند
پویا فاخر
دونالد و رابرت به دلیل عدم‌توجه و علاقهٔ فِرِد، در بدترین شرایط زندگی می‌کردند. تمام رفتارهایی که نوزادان و کودکان نوپا از خود نشان می‌دهند، رفتار دلبستگی است که به دنبال یک پاسخ مثبت و تسکین‌دهنده از سوی پدر است، مثل لبخندی که لبخند با خود به همراه بیاورد و اشکی که به دنبال آن آغوش در کار باشد. حتی در شرایط طبیعی هم، فِرِد هرگونه ابرازی از این نوع را آزردگی تلقی می‌کرد، اما دونالد و رابرت حتی محتاج‌تر بودند، زیرا مادرشان را از دست داده بودند و به دلیل غیبت او به‌شدت پریشان بودند. هرچه پریشانی آنها بیشتر می‌شد، فِرِد بیشتر آنها را از خود دور می‌کرد. او خوشش نمی‌آمد کسی از او درخواستی داشته باشد و دلخوری‌های ناشی از نیاز و وابستگی فرزندانش، تنش‌های خطرناکی در خانوادهٔ ترامپ به وجود آورده بود
پویا فاخر
دونالد از محرومیت‌هایی رنج می‌برد که اثراتش در تمام عمرش ادامه داشت. ویژگی‌های شخصیتی حاصله ــ نشانه‌های خودشیفتگی، قلدری، بزرگ‌نمایی ــ در نهایت پدربزرگم را مجبور کرد که به او توجه کند، اما نه به روشی که وحشت‌های موجود در گذشته را کاهش دهد. دونالد هرچه بزرگتر می‌شد، به طور غیرمستقیم در معرض «خیلی زیاد» بودن پدربزرگم قرار می‌گرفت و هنگامی که در معرض توجه بسیار زیاد، انتظار بسیار زیاد و مشخصاً تحقیر بسیار زیاد قرار داشت، شاهد بود که چه اتفاقی برای فِرِدی افتاد.
پویا فاخر
به عبارت دیگر، فِرِد ترامپ، مواردی را در دونالد تأیید، تشویق و حمایت می‌کرد که اساساً او را به انسانی دوست‌نداشتنی تبدیل کرده بود و تاحدودی نتیجهٔ مستقیم آزارهای فِرِد بود.
پویا فاخر
مری هیچ‌وقت کاملاً خوب نشد. بیقراری و بعد از آن بی‌خوابی او را رها نمی‌کرد. بچه‌های بزرگتر در ساعات مختلف روز او را می‌دیدند که مثل یک شبح بی‌صدا در خانه سرگردان بود. یکبار فِرِدی او را در بالای نردبان پیدا کرد که داشت راهرو را در نیمه‌شب نقاشی می‌کرد. بچه‌هایش بعضی صبح‌ها او را بیهوش در جاهای غیرمنتظره پیدا می‌کردند؛ بارها کارش به بیمارستان می‌کشید. این رفتار، به بخشی از زندگی در عمارت تبدیل شده بود. مری به خاطر جراحات جسمی که متحمل شده بود کمک دریافت می‌کرد، اما برای مشکلات روحی و روانی که او را در شرایط پرخطر قرار می‌داد هیچ کمکی دریافت نمی‌کرد
پویا فاخر
این امر تا حدودی امکان‌پذیر شد زیرا شوهرش، فردریک ترامپ، که به نوعی یک کارآفرین بود، پول و املاک به ارزش تقریبی ۳۰۰۰۰۰ دلار با ارز امروز برای او به جای گذاشته بود. فردریک که متولد کالشتادت، روستای کوچکی در آلمان غربی بود، در سال ۱۸۸۵ و در هجده سالگی برای فرار از خدمت سربازی اجباری به ایالات متحدهٔ آمریکا مهاجرت کرد. او در نهایت از طریق مالکیت رستوران‌ها و فاحشه‌خانه‌هایی در بریتیش‌کلمبیا پول زیادی به دست آورد.
پویا فاخر
اوایل ماه می ۱۹۳۰، در یک برنامه «مهاجرت زنجیره‌ای»، مری برای پیوستن به دو تن از خواهرهایش که قبلاً به آمریکا رفته بودند، سوار زیردریایی آرام اس ترانسیلوانیا شد. علی‌رغم وضعیتش به عنوان یک خدمتکار خانگی، مری که یک آنگلوساکسون سفیدپوست بود، و همچنین علی‌رغم قوانین جدید مهاجرتی که پسرش نود سال بعد وضع خواهد کرد، توانست به آمریکا مهاجرت کند. او روز قبل از ورودش به نیویورک هجده ساله شده بود و مدت کوتاهی بعد با فِرِد آشنا شد.
پویا فاخر
فِرِد یک انسان محکم با قد شش فوت بود و موهای جلوی سرش کمی خالی شده بود و تقریباً همیشه یک کت و شلوار سه‌تکه خوش‌دوخت می‌پوشید. او در برخورد با فرزندانش سختگیر و رسمی بود و هرگز با آنها توپ‌بازی یا هیچ بازی دیگری نمی‌کرد، و به نظر می‌رسید که هرگز جوان نبوده است.
پویا فاخر
برای بعضی از بچه‌های ترامپ، دروغ گفتن یک سبک زندگی بود و برای پسر ارشد فِرِد، دروغ گفتن یک شیوه دفاعی بود، نه صرفاً راهی برای فراموش کردن عدم تأیید پدرش یا جلوگیری از تنبیه توسط او، همانطور که برای بقیه اینطور بود، بلکه روشی برای بقا بود
پویا فاخر
هر وقت که فِرِدی از تمایلش برای گرفتن یک حیوان خانگی حرف می‌زد یا یک شوخی زننده می‌کرد، فِرِد می‌گفت: «احمقانه است. برای چه می‌خواهی؟» فِرِد این جمله را چنان تحقیرآمیز می‌گفت که فِرِدی از موضع خود عقب نشینی می‌کرد که باعث می‌شد فِرِد بیشتر ناراحت شود. فِرِد از این متنفر بود که پسر ارشدش خرابکاری کند یا در انجام کاری که از او خواسته شده بود ناموفق باشد، اما حتی بیشتر از این متنفر بود که بعد از اینکه مورد سرزنش قرار می‌گیرد، عذرخواهی می‌کند. «متأسفم پدر.» فِرِد همیشه او را مسخره می‌کرد. فِرِد می‌خواست پسر ارشدش در حرف زدن مثل «قاتل‌ها» باشد
پویا فاخر
تنها دلیلی که دونالد از این سرنوشت فرار می‌کرد این بود که شخصیت او به اهداف پدرش نزدیک بود. این همان کاری است که جامعه‌ستیزها انجام می‌دهند، آنها دیگران را انتخاب کرده و از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند، بی‌رحمانه و کارآمد بدون تحمل کردن هیچ مقاومت یا مخالفتی. فِرِد دونالد را هم نابود کرد، اما نه با ساکت کردن او، مثل کاری که با فِرِدی کرد، بلکه در عوض، توانایی دونالد برای توسعه و تجربه طیف گسترده‌ای از احساسات انسانی را نادیده می‌گرفت. فِرِد با محدود کردن دسترسی دونالد به احساسات خود و غیرقابل درک خواندن بسیاری از آنها، درک پسرش را از جهان منحرف کرد و توانایی او در زندگی در این جهان را خدشه‌دار ساخت
پویا فاخر
در حالت ایده آل، قوانین موجود در خانه، قوانین جامعه را منعکس می‌سازد، بنابراین وقتی بچه‌ها پایشان را از خانه بیرون می‌گذارند، معمولاً می‌دانند چگونه رفتار کنند. هنگامی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، احتمالاً می‌دانند که نباید اسباب بازی بچه‌های دیگر را بگیرند و به آنها آسیب برسانند یا آنها را دست بیندازند. دونالد هیچ‌کدام از این کارها را بلد نبود، زیرا قوانین موجود در خانه، حداقل به نحوی که برای پسرها اعمال می‌شد، به هر قیمتی که شده سرسخت باشید، دروغ گفتن اشکالی ندارد، پذیرفتن اشتباهات یا عذرخواهی نقطه ضعف است، با قوانینی که در مدرسه با آنها مواجه می‌شد تناقض داشت.
پویا فاخر

حجم

۲۰۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۸۰ صفحه

حجم

۲۰۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۸۰ صفحه

قیمت:
۸۲,۰۰۰
تومان