
Mary gholami
۷
چهقدر شک انداختن در دل آدمها راحت است.
M
۴
بدی مصیبتهای سنگین، اونهایی که ما رو تکهپاره میکنن و بهظاهر غیرقابلتحملن اینه که آدمهای مصیبتزده از ته دل آرزو میکنن دنیا همون موقع تموم بشه، غافل از اینکه دنیا هیچ اهمیتی به خواستهٔ اونها نمیده و راه خودش رو میره و حتی آستین فرد مصیبتدیده رو ول نمیکنه. یعنی اجازه نمیده مثل تماشاگر ناراضی تئاتر از سالن دنیا بیرون بره
Mary gholami
۳
دنیا پُر از آدمهای تنبل و خوشبینیه که هیچوقت چیزی به دست نمیآرن چون تن به کار نمیدن، اما مرتب غر میزنن و خستهن و عصبانیتشون رو سر بقیه خالی میکنن.
Ghasedaksheno podcast
۳
در غالب اوقات فقط زمانی متوجه بودن کسی میشویم که او از بودن دست شُسته یا حضور نداشته باشد).
مهدیسا دباغیان
۳
انگشتم را پیش بردم و بر لبش کشیدم. بهنرمی خط لبش را با نوک انگشتم دنبال کردم، نوازشی طولانی. به نظرم این کار آرامَش میکرد، مملو از اعتماد و اتکا، بیآنکه کلامی به لب بیاورم میگفتم «چیزی عوض نشده، من هنوز اینجام و هنوز دوستت دارم.
مهدیسا دباغیان
۳
یکبار بهت گفتم، آدمها بالاخره یک روزی اجازه میدن مُردهها ازشون جدا بشن، هر قدر هم که به اونها علاقه داشته باشن، و زمانی این اتفاق میافته که متوجه میشن زندگی و بقای خودشون به مخاطره افتاده و فرد در گذشته مانع بزرگی جلوِ راه زندگیشونه. بدترین کاری که مُرده میتونه انجام بده مقاومت کردنه، اینکه به زندهها بچسبه و جلوِ حرکتشون رو به سمت جلو بگیره یا حتی اگه بتونه اونها رو به عقب برگردونه.
Ghasedaksheno podcast
۲
در قلمروِ خاطره هیچچیزی با چیز دیگری ناسازگاری ندارد.
Ghasedaksheno podcast
۲
بله، همهٔ ما نسخههای جعلی متوسطی هستیم از کسانی که کاملشان را هیچوقت ندیدهایم. کسانی که هیچوقت حتی نزدیکمان نشدهاند و فقط از زندگی کسانی که امروز دوستشان داریم عبور کرده یا شاید توقف کردهاند. اما بعد از مدتی خسته شده و بیهیچ ردی ناپدید شدهاند؛ طوری که کسی به گَردشان هم نرسید یا مُردند و بر جان آنها که دوستشان داریم زخم کشندهای زدهاند که در نهایت خوب شده است. نمیتوانیم تظاهر کنیم که اولین عشق یا محبوب هستیم. ما فقط در دسترسایم. باقیمانده، تهمانده، بازمانده، پسمانده، کالای ته انبار، بزرگترین عشقها هم بر همین پایهواساسِ پست و فرومایه بنا میشوند و بهترین خانوادهها شکل میگیرند و ما از دلِ آنها برمیآییم، محصول شانس و همبستری، پس زدنها و بزدلیها و شکستهای دیگران.
الهام مولوی
۲
وقتی زمانی طولانی خواهان چیزی هستی، بهسختی میتوانی جلوِ خواستهات را بگیری، یعنی نمیتوانی بپذیری یا بفهمی که دیگر آن را نمیخواهی یا چیزی دیگر را ترجیح میدهی. انتظار به آن خواسته پَروبال میدهد و بارورش میکند. انتظار، برای موضوع مورد انتظار فزاینده است. چنان که وقتی طول میکشد، میل و خواسته را سخت کرده و آن را مثل سنگ میکند. برای همین در برابر تأیید این مسئله که سالها در انتظار یک نشانه وقتمان را تلف کردیم مقاومت میکنیم. نشانهای که آنقدر دیر میآید که دیگر ما را برنمیانگیزد. همانطور که برای جواب دادن به یک تماس تلفنی دیرهنگام که دیگر اهمیتش را از دست داده، خودمان را به زحمت نمیاندازیم.
کاربر حسن ملائی شاعر
۲
تغییر احساسات بهقدری کُند و تدریجی است که حرص آدم را درمیآورد. آدم به آن احساسات خو میگیرد و دور شدن از آن به این سادگیها نیست.
Ghasedaksheno podcast
۱
عجیب است که عادتهای ما اینقدر در مقابل تغییر مقاومت میکنند.
Ghasedaksheno podcast
۱
«میدونی یکی از بدترین موقعیتهایی که آدم توش گیر میکنه چیه؟ اینکه نتونی از طرف عصبانی بشی یا تقصیر رو گردنش بندازی. نتونی ازش متنفر باشی.
Shirin
۱
این اتفاقیه که همیشه میافته میگوئل. آدمها با یک دیدگاهی شروع به تماشای چیزی میکنن و در آخر دیدشون کاملاً برعکس میشه. با عشق شروع میکنن، با نفرت تموم میکنن یا از بیعلاقگی به علاقه میرسن. هیچوقت نمیتونیم دقیقاً بگیم چی یا کی برامون مهم میشه. اعتقادات ما همیشه بیثبات و شکنندهن، حتی اونهایی که به تصورمون خیلی قوی هستن. احساساتمون هم همینطور. نباید به خودمون اینقدر اعتماد داشته باشیم.»
Shirin
۱
هر وقت نگرانی به سراغش بیاد یا روزگار بر وفق مرادش نچرخه به سراغ خاطراتش از من میره. همهمون کموبیش این کار رو میکنیم، به دامن چیزی که زمانی بوده اما دیگه نیست پناه میبریم.
Shirin
۱
قرار نیست کسی من رو قضاوت کنه، چون هیچکس خبر از دل من نداره. وقتی تو تارعنکبوت گیر میافتیم ــ بین اولین و دومین شانس زندگی ــ همونطور که خیالبافی میکنیم، حاضریم به کمترینها، حتی به شنیدن صداش بسنده کنیم ــ انگار این خودِ زمانه که بین اون دو شانس زندگی قرار میگیره ــ بوییدنش، تماشا کردنش، حس حضورش، اطمینان از اینکه هنوز در افق ماست و بهکل ناپدید نشده برامون کافیه، غافل از اینکه چنان دور شده که حتی به گَرد پاهای گریزونش هم نمیرسیم.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
آسیبپذیر به نظر میآمد، مثل یک روحِ ناشیِ مردد که هنوز به روح بودن عادت نکرده است.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
گاهی همهچیزمان را میدهیم تا کنار کسی بمانیم که از داخل اتاق زیرشیروانی یا حراج قبل از تغییر شغل، نجاتش دادهایم یا در بازی او را بردهایم یا او ما را از بین پسماندهها جدا کرده است؛ ممکن است عجیب به نظر برسد اما عاشقش هم میشویم و کم نیستند آنهایی که چیزی بیشتر از خرتوپرتهای ته ویلا در پایان تابستان ارزش ندارند و دست تقدیر را در انتخابشان دخیل میدانند...
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
ما توان دلتنگ شدن برای هر چیزی را داریم حتی چیزی که فرصت ریشه دواندن نداشته باشد حتی چیزی مهلک.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
اصولاً بهمحض اینکه از احساساتت حرف میزنی یا آنها را به زبان میآوری احمقانه به نظر میرسند.
مهدیسا دباغیان
۱
بهوضوح میبینیم که با گذشت زمان، اتفاقات باید با همون کیفیت بمونن و به گذشته بدل بشن. همونطور که همیشه همینجوره یا تقریباً همیشه اینجوریه. زندگی قراره اینطور باشه، برای همین “شده” رو نمیتونیم “نشد” کنیم و اتفاقی که افتاده افتاده؛ مُردهها باید همون جا که هستن بمونن. هیچچیزی درستشدنی نیست.
مهدیسا دباغیان
۱
بعد از قرنها تمرین، بعد از اینهمه پیشرفت و اختراعات شگفتانگیز، هنوز راهی وجود ندارد که بفهمیم آدمها کِی حرف راست میزنند. طبیعتاً این برای همهٔ ما منافع و مضرات یکسانی دارد و شاید تنها سنگر بازمانده از آزادی باشد.)
مهدیسا دباغیان
۱
در قلمروِ خاطره هیچچیزی با چیز دیگری ناسازگاری ندارد.
الهام مولوی
۰
وقتی زمانی طولانی خواهان چیزی هستی، بهسختی میتوانی جلوِ خواستهات را بگیری، یعنی نمیتوانی بپذیری یا بفهمی که دیگر آن را نمیخواهی یا چیزی دیگر را ترجیح میدهی. انتظار به آن خواسته پَروبال میدهد و بارورش میکند. انتظار، برای موضوع مورد انتظار فزاینده است. چنان که وقتی طول میکشد، میل و خواسته را سخت کرده و آن را مثل سنگ میکند. برای همین در برابر تأیید این مسئله که سالها در انتظار یک نشانه وقتمان را تلف کردیم مقاومت میکنیم. نشانهای که آنقدر دیر میآید که دیگر ما را برنمیانگیزد. همانطور که برای جواب دادن به یک تماس تلفنی دیرهنگام که دیگر اهمیتش را از دست داده، خودمان را به زحمت نمیاندازیم.
مامو
۰
همیشه گفتنش برای او یا شنیدنش از او جذابیت و شیرینیِ بیشتری نسبت به دیگران داشت.
مامو
۰
زمان گذشته و بین ما و آن فرد فاصله انداخته اما برای او در همان جا ثابت مانده است.
مامو
۰
به گمانم آدمهایی که اهل شایعه هستند و به بدترینها فکر میکنند همیشه به طریقی چیزی را که دنبالش هستند مییابند. بهخصوص اگر منفی باشد یا نکتهٔ سوزناکی داشته باشد. حتی اگر هیچ ربطی بهشان نداشته باشد.
مامو
۰
«ضمناً منظورم اینه که هیچچیزی به طور کامل تموم نمیشه، مثلاً خواب. مُردهها توی خواب زندهن و گاهی زندهها توی خواب میمیرن.
مامو
۰
میدونی یکی از بدترین موقعیتهایی که آدم توش گیر میکنه چیه؟ اینکه نتونی از طرف عصبانی بشی یا تقصیر رو گردنش بندازی. نتونی ازش متنفر باشی.
مامو
۰
خندهاش گرفت. نتوانست جلوِ خندهاش را بگیرد. اگر از چیزی خوشش میآمد، آمده بود، حتی در اوج غم و اندوه.
مامو
۰
به گمونم میخواست یهجوری بدبختیهاش رو گردن یکی بندازه. همه همین کار رو میکنن: چه طبقهٔ کارگر، چه طبقهٔ متوسط و چه طبقهٔ مرفه، حتی اونهایی که جایگاهشون رو از لحاظ اجتماعی تغییر میدن. گاه اتفاقاتی میافته که نمیشه هیچکس رو به خاطرش مقصر دونست. یا چیزی به اسم بدشانسی وجود داره یا گاهی آدمها از مسیرشون خارج میشن، راهشون رو گم میکنن و برای خودشون بدبختی و ادبار به بار میآرن.
