
٪۵۰
کتاب عاشقی جرم قشنگی است
پدیدآورندگان:
بهروز یاسمیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۳۱
ناخوش شدهام درد تو افتاده به جانم
باید چه بگویم به پرستار جوانم؟
باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم؟
وقتی که ندارد خبر از درد نهانم؟
تب کردهام اما نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونهٔ جانم
بیماریِ من عامل بیگانه ندارد
عشق تو بههم ریخته اعصاب و روانم
آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟
لب بستهام از هر چه سؤال است و جواب است
میترسم اگر باز شود قفل دهانم ــ
این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تو از زیر زبانم!
میپرسد و خاموشم و میپرسد و خاموش...
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانم
mobina
۸
میان این منِ حال و تو ای منِ پیشین
تفاوتیست اساسی قبول کن بپذیر
گذشت آنچه میان من و تو بود گذشت
تو را ندیده گرفتم، مرا ندیده بگیر
mobina
۷
بساط عیش مرا روبهراه میکردی
و خود بیآنکه بدانی گناه میکردی
من اهل عشق نبودم به آن تصور عام
تو در محاسبهات اشتباه میکردی
تو حرف میزدی و من سکوت میکردم
من آب میشدم و تو نگاه میکردی
mobina
۶
تو سهم من بودی گرچه مال من نشدی
شریک روزوشب و ماهوسال من نشدی
به باد رفت غزلهای عاشقانهٔ من
که تور من نشدی و غزال من نشدی
امیدِ با تو پریدن بلند بود و دراز
ولی دریغ که همجفت بال من نشدی
هنوز منبع الهام شعرهای منی
اگرچه تشنهٔ طبع زلال من نشدی
تو نیستی و خیال تو هست یاد تو هست
و خواجه هست و غزل گرچه فال من نشدی
mobina
۴
تو ابتدای خوشِ ماجرای من بودی
ای انتهای بدِ ماجرا خداحافظ
به بسترت نرسیدند کوزههای عطش
سراب تفتهٔ چشمهنما خداحافظ
«میان ماندن و رفتن درنگ میکُشدم»
بگو سلام بگویم ــ و یا خداحافظ ــ
mobina
۴
ز خود گریختهام از شکنجهگاه همیشه
مرا دوباره تحمل کن ای پناه همیشه
mobina
۴
بریز از این میِ دوزختبار تلخ بریز
هنوز چند قدح مانده تا خراب شدن!
به هیچ جا نرسیدیم از انتساب به عقل
خوشا به دست تو ای عشق انتخاب شدن
Sali
۴
فوارهٔ رهاشده مصداق سعی ماست
پا میشویم و باز زمینگیر میشویم
mobina
۳
تصویری از آشفتگی در قاب چشمان خودم
ترکیب ناهمگونی از الحاد و ایمان خودم
انگیزهٔ آغاز من یک اتفاق ساده بود
با سادگی هم میرسم روزی به پایان خودم
یك رهگذر
۳
تو نیستی که ببینی برای یافتنت
چگونه زل زدهام در نگاه رهگذران
ولی بپرس از این مردمِ غریب بپرس
که من چه میکشم از قاهقاه رهگذران
mobina
۲
آزادی! ای شرافت سنگین آدمی
این روزها بدون تو تعزیر میشویم
فوارهٔ رهاشده مصداق سعی ماست
پا میشویم و باز زمینگیر میشویم
قد راست میکنیم برای صعود و باز
از ارتفاع خویش سرازیر میشویم
امروز عقدهٔ دلمان باز میشود
فردا دوباره بغضِ گلوگیر میشویم
ما قلههای مرتفع فتحناپذیر
باسادگی به دست تو تسخیر میشویم
mobina
۲
شکستههای دلِ خسته را کجا ببرم
به درد این سرِ پُرهایوهو چهکار کنم
بهفرض هم که فراموش میشود همهچیز
به نعش یک دل بیآرزو چهکار کنم
اگرچه با دل خون نیز میشود خندید
ولی به بغض غریب گلو چهکار کنم
یك رهگذر
۲
بیتو دنیای من ای دوست پُر از تنهاییست
یك رهگذر
۲
بعد از دو ماه چشمبهراهی ــ و ناامید ــ
امروز صبح ــ ساعت ده ــ نامهات رسید
راضی به زحمت تو نبودم اگرچه سخت
قلبم در انتظار جواب تو میتپید
چیزی نگفتهای ولی از لحن واژهها
آهنگ گرم قلب تو را میتوان شنید
mobina
۱
میتوانید که با عربده خاموش کنید
تبوتاب تنمان و هیجان دلمان
میتوانید ولی یکسره خاموش کنید
شعلهٔ روشن خورشید میان دلمان؟
گیرم از واهمه بستید دهان خودمان
میتوانید ببندید دهان دلمان؟
دل ما گرم سخن گفتن و عاشق شدن است
کاش میشد که بفهمید زبان دلمان!
سیوان
۱
تصویری از آشفتگی در قاب چشمان خودم
ترکیب ناهمگونی از الحاد و ایمان خودم
انگیزهٔ آغاز من یک اتفاق ساده بود
با سادگی هم میرسم روزی به پایان خودم
با خط حیرت میکشم نقشی به پیشانی تو
با دست تهمت مینهم ننگی به دامان خودم
از ناتوانیهای خود غرق خجالت میشوم
در پیش تو، در پیش او، در پیش وجدان خودم
از چارچوب سادگی بیرون نرفت اندیشهام
محدودهٔ کموسعت دیوار زندان خودم
کاربر ۲۰۵۴۰۶۸
۱
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو میاندیشم
به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور
به همان سایه، همان وهم، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم میگیری
به همان زل زدن از فاصلهٔ دور بههم
یعنی آن شیوهٔ فهماندن منظور بههم
به تبسم، به تکلم، به دلآراییِ تو
به خموشی، به تماشا، به شکیباییِ تو
به نفسهای تو در سایهٔ سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجهٔ شیرینِ سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اولِ اسمِ کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پیِ انکار من است
یک نفر مثل خودم، عاشق دیدارِ من است
یک نفر ساده، چنان ساده که از سادگیاش
نسرین سادات موسوی
۱
ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چرا اینقدر از آمدنت مأیوسم؟
kosar karami
۱
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اولِ اسمِ کسی ورد زبانم شده است
Mobina
۱
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقهٔ من بالاییست
Mobina
۱
فوارهٔ رهاشده مصداق سعی ماست
پا میشویم و باز زمینگیر میشویم
Mobina
۱
خلوت ساکت یک جوی حقیرم بیتو
با تو گستردگی پهنهٔ اقیانوسم
Mobina
۱
بخواب پوپک من دست از خیال بکش
برو به بستر و در ذهن خود دو بال بکش
Mobina
۱
بهفرض هم که فراموش میشود همهچیز
به نعش یک دل بیآرزو چهکار کنم
kiana
۱
بعد از دو ماه چشمبهراهی ــ و ناامید ــ
امروز صبح ــ ساعت ده ــ نامهات رسید
راضی به زحمت تو نبودم اگرچه سخت
قلبم در انتظار جواب تو میتپید
چیزی نگفتهای ولی از لحن واژهها
آهنگ گرم قلب تو را میتوان شنید
ای واژههای سبز معطر که در فضا
بوی عزیز یار مرا میپراکنید ــ
سوگندتان نمیدهم اما بهراستی
از نور چشم من چه خبر در ایام عید؟
آیا هنوز خانهنشین است و معتکف
مثل عموم مردم دوران بایزید؟
kiana
۱
بدون هیچ مسیری به راه میافتیم
و چند گام جلوتر به چاه میافتیم
تمام روز به خورشید چشم میدوزیم
و شب دوباره به دنبال ماه میافتیم
فقط نه وسوسهٔ سیب و گندم و شیطان
به هر وسیله به دام گناه میافتیم
نماز صبح قضا دل به شیخ میبندیم
غروب عصر کذا یاد شاه میافتیم
چه حکمتیست در افتادن و بلند شدن
که گاه برمیخیزیم و گاه میافتیم
ولی مبین به همین ظاهر غلطانداز
به هوش باش که یک شب به راه میافتیم
روناک
۰
ببین چگونه مرا از خودم جدا کردند
غریبهها که مرا با تو آشنا کردند
غریبههای عزیزی که از نهایت ذوق
مرا به مستی چشمِ تو مبتلا کردند
نسرین سادات موسوی
۰
شکستههای دلِ خسته را کجا ببرم
به درد این سرِ پُرهایوهو چهکار کنم
بهفرض هم که فراموش میشود همهچیز
به نعش یک دل بیآرزو چهکار کنم
اگرچه با دل خون نیز میشود خندید
ولی به بغض غریب گلو چهکار کنم
نسرین سادات موسوی
۰
چرا به من کمی از صبر تو نمیبخشد
کسی که شوق تو را در دل من افکندهست
kosar karami
۰
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش