جملات زیبا از متن کتاب گوشواره عرش | طاقچه
تصویر جلد کتاب گوشواره عرشsubscriptionAvailable

کتاب گوشواره عرش

۵.۰(از ۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علی موسوی گرمارودی
categoryدسته‌بندی: 
شعر کلاسیک

قیمت:

۴۴۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

در دین من کسی که بود دختر امام آیینه جمال نمایست از خدا شأن تو را همین سه سخن بس که گفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند معصومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای و فاطمه و خواهر رضا(ع)
چڪاوڪ [deranggah@]
۴۲
عمق ما تا سطح خواهش‌های دل او فراتر از حدود آب و گِل ما حدود خویش را گم کرده‌ایم چون مگس در خود تراکم کرده‌ایم طول و عرض او چه دانی تا کجاست آدمیزادی در ابعاد خداست ما کجا آن خوب، آن زیبا کجا؟ او امیر عشق و ما عبد هوا
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۴
ای مه که آفتاب جهان سایه‌سار توست ای هشتمین امام، چه دوریم از تو آه!
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۲
عشق در انتظار دیدن اوست
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۷
چشمان آهوانه او با نگاهِ شیر رخ چون شكوفه سرخ و لب از تشنگی سپید گویی كه از سیاوش و رستم خدای وی زیبایی و شكوه در او با هم آفرید می‌رفت و دیدگانِ پدر بود سوی او كی می‌توان كه از جگرِ خویش دل بُرید
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۴
از باده نگه دل ما را خراب کن بر تاک مانده‌ایم تو ما را شراب کن!
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۲
ما کجا آن خوب، آن زیبا کجا؟ او امیر عشق و ما عبد هوا
ابی
۶
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم که عمود بر زمین بایستد...
ابی
۵
جهان موسیقی شیدایی اوست زمان لبریز از مولایی اوست بگو مِهر علی مُهری‌ست خاتَم نگردد نامه‌ات بی آن فراهم علی گل وین جهان چون شبنم اوست خدا داند که دریا یک نم اوست دل هر ذرّه از مهر علی پر جهان چون یک صدف، مهر علی دُرّ جهانی پیش رویش ذرّه‌ای نیست خدا، تنها خدا داند علی کیست
همچنان خواهم خواند...
۲
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچکِ من بسنده نیست مور، چه می‌داند که بر دیواره اهرام می‌گذرد یا بر خشتی خام
ابی
۱
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیل می‌تواند ساخت و من، آن کوچک‌ترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی‌تواند داشت
ابی
۱
در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می‌توان عزیز بود
ابی
۱
اگر در عشقت این‌سان پیـچ دارم تـو مـی‌دانـی کـه جـز آن هیـچ دارم چو پیچک خویش را بالا کشیــدم بــه عشــق آویختـم اینجـا رسیــدم
Fatemeh Akbarnejad24
۰
دانی دل لاله از چه رو پر خون است فانوس شقایق ز چه آتشگون است این یک ز تف عشق علی می‌سوزد وان نیز ز خون پاک او گلگون است
Fatemeh Akbarnejad24
۰
یك بندِ پای‌پوش از او برنبسته ماند وین خود برای نسل جوان یك پیام بود: قاسم ز شوقِ وصل سر از پا نمی‌شناخت بی شوقِ حق مناسك دل ناتمام بود
Fatemeh Akbarnejad24
۰
آیینه‌های دل ز گُنه پُر غبار شد شاید ز سوك تو بتوان شست این غبار دست توسلی كه به سوی تو آوریم از دامنِ بلند خود ای دوست برمدار
Fatemeh Akbarnejad24
۰
ای خوب‌ترین به گاهِ سختی ای شُهره به شرم و شوربختی رفتی که به تشنگان دهی آب خود گشتی از آب عشق سیراب
Fatemeh Akbarnejad24
۰
کربلا میزان حقّ و باطل‌ست خویش سنجد با وی آن کو عاقل‌ست ای برادر هیچ اندیشیده‌ای خود در این آیینه هرگز دیده‌ای؟
Fatemeh Akbarnejad24
۰
خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بُوَد در برِ دخت علی قامت تو، قامت غم را شکست دخت علی را نتوان دست بست
Fatemeh Akbarnejad24
۰
سلام می‌کنم و پیش می‌روم، آیا شود که ضامن این گرگ گردد آهویش
Fatemeh Akbarnejad24
۰
دانمت عشق سیه‌رویی چو من نبود مفید صد هزارانت به از من خانه‌زاد و چاکر است لیک من هم در صَف عُشّاقِ روت، اِستاده‌ام سر برآور تا ببینی چشم من هم بر دَر است
Fatemeh Akbarnejad24
۰
تو می‌دانی در این سینه چه غوغاست علی جویی ما حق‌جویی ماست علی گو تا خروش از جان برآید فغان از طارم امکان برآید بگو نامش گلستان کن جهان را طبیعت را، جهنّم را، زمان را علی گو، رود شو بخروش در خویش که تا گیری رَهِ دریات در پیش علی گوی و شکوفا شو سمن‌وار سری از خاکِ ره چون لاله بر دار
همچنان خواهم خواند...
۰