جملات زیبای کتاب گوشواره عرش | طاقچه
تصویر جلد کتاب گوشواره عرش

بریده‌هایی از کتاب گوشواره عرش

دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۴ رأی
۵٫۰
(۴)
در دین من کسی که بود دختر امام آیینه جمال نمایست از خدا شأن تو را همین سه سخن بس که گفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند معصومه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای و فاطمه و خواهر رضا(ع)
چڪاوڪ
عمق ما تا سطح خواهش‌های دل او فراتر از حدود آب و گِل ما حدود خویش را گم کرده‌ایم چون مگس در خود تراکم کرده‌ایم طول و عرض او چه دانی تا کجاست آدمیزادی در ابعاد خداست ما کجا آن خوب، آن زیبا کجا؟ او امیر عشق و ما عبد هوا
چڪاوڪ
ای مه که آفتاب جهان سایه‌سار توست ای هشتمین امام، چه دوریم از تو آه!
چڪاوڪ
عشق در انتظار دیدن اوست
چڪاوڪ
چشمان آهوانه او با نگاهِ شیر رخ چون شكوفه سرخ و لب از تشنگی سپید گویی كه از سیاوش و رستم خدای وی زیبایی و شكوه در او با هم آفرید می‌رفت و دیدگانِ پدر بود سوی او كی می‌توان كه از جگرِ خویش دل بُرید
چڪاوڪ
از باده نگه دل ما را خراب کن بر تاک مانده‌ایم تو ما را شراب کن!
چڪاوڪ
ما کجا آن خوب، آن زیبا کجا؟ او امیر عشق و ما عبد هوا
میرزا ابراهیم
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی‌شناختم که عمود بر زمین بایستد...
میرزا ابراهیم
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌از تو در شگفت هم نمی‌توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچکِ من بسنده نیست مور، چه می‌داند که بر دیواره اهرام می‌گذرد یا بر خشتی خام
میرزا ابراهیم
تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیل می‌تواند ساخت و من، آن کوچک‌ترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی‌تواند داشت
میرزا ابراهیم
در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می‌توان عزیز بود
میرزا ابراهیم
اگر در عشقت این‌سان پیـچ دارم تـو مـی‌دانـی کـه جـز آن هیـچ دارم چو پیچک خویش را بالا کشیــدم بــه عشــق آویختـم اینجـا رسیــدم
Fatemeh Akbarnejad24
دانی دل لاله از چه رو پر خون است فانوس شقایق ز چه آتشگون است این یک ز تف عشق علی می‌سوزد وان نیز ز خون پاک او گلگون است
Fatemeh Akbarnejad24
یك بندِ پای‌پوش از او برنبسته ماند وین خود برای نسل جوان یك پیام بود: قاسم ز شوقِ وصل سر از پا نمی‌شناخت بی شوقِ حق مناسك دل ناتمام بود
Fatemeh Akbarnejad24
آیینه‌های دل ز گُنه پُر غبار شد شاید ز سوك تو بتوان شست این غبار دست توسلی كه به سوی تو آوریم از دامنِ بلند خود ای دوست برمدار
Fatemeh Akbarnejad24
ای خوب‌ترین به گاهِ سختی ای شُهره به شرم و شوربختی رفتی که به تشنگان دهی آب خود گشتی از آب عشق سیراب
Fatemeh Akbarnejad24
کربلا میزان حقّ و باطل‌ست خویش سنجد با وی آن کو عاقل‌ست ای برادر هیچ اندیشیده‌ای خود در این آیینه هرگز دیده‌ای؟
Fatemeh Akbarnejad24
خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بُوَد در برِ دخت علی قامت تو، قامت غم را شکست دخت علی را نتوان دست بست
Fatemeh Akbarnejad24
سلام می‌کنم و پیش می‌روم، آیا شود که ضامن این گرگ گردد آهویش
Fatemeh Akbarnejad24
دانمت عشق سیه‌رویی چو من نبود مفید صد هزارانت به از من خانه‌زاد و چاکر است لیک من هم در صَف عُشّاقِ روت، اِستاده‌ام سر برآور تا ببینی چشم من هم بر دَر است
Fatemeh Akbarnejad24

حجم

۱۹۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

حجم

۱۹۲٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۳۲۰ صفحه

قیمت:
۳۳۰,۰۰۰
تومان