جملات زیبای کتاب اساطیر نورس | طاقچه
تصویر جلد کتاب اساطیر نورس

بریده‌هایی از کتاب اساطیر نورس

نویسنده:نیل گیمن
امتیاز
۴.۲از ۶۰ رأی
۴٫۲
(۶۰)
اودین و ویلی و وه می‌دانستند که جهان تا کسی در آن زندگی نکند، جهان نیست
Arash
خیلی وقت پیش، در زمانی که جهان‌ها تازه پدید آمده بودند، اودین ردای بلند خود را روی شانه انداخت و کلاهی به سر گذاشت و خود را به صورت زائری درآورد و تمام سرزمین غول‌ها را طی کرد و با به خطر انداختن جان خود، سراغ میمیر رفت تا خردمندی بجوید.
Arash
همان‌قدر که انتخاب این‌که چه غذایی، محصول چه سبک آشپزی و فرهنگی را انتخاب کنی کار دشواری است (بعضی شب‌ها هوس غذای تایلندی داری، بعضی شب‌ها سوشی می‌طلبی و بعضی‌اوقات هم دلت برای غذاهایی تنگ می‌شود که با خوردن آن‌ها بزرگ شده‌ای)، انتخاب اسطورهٔ محبوب از میان مجموعه داستان‌های اساطیری نیز آسان نیست
منصوره صادقی
هِل گفت: «ظرف غذایم را گرسنگی خواهم نامید.» او سپس چاقویی برداشت و افزود: «این چاقو را قحطی و تختخوابم را بستر بیماری خواهم خواند.»
pamela
زمین زیر پای لوکی بسیار کوچک به نظر می‌رسید؛ او به جنگل‌ها و کوه‌ها نگریست که به نظرش به‌اندازهٔ اسباب بازی کودکان کوچک می‌آمدند. حتی مسایل و مشکلات ایزدان هم حقیر و کوچک به نظر می‌رسیدند.
Sadegh Mousavi
هیمدال با آخرین نفس خود، به لوکی چنین خواهد گفت: «لوکی، من می‌توانم آینده‌ای دورتر را ببینم. من می‌توانم همه‌جا را تا درخت جهان مشاهده کنم. آتش سورتر نمی‌تواند به درخت جهان و دو نفری که خود را در دل ایگدرازیل مخفی کرده‌اند برساند و به آنان آسیب بزند. زنی که آن‌جاست زندگی نام دارد و نام مرد نیز شوق زندگی است. فرزندان آنان زمین را پر از جمعیت خواهند کرد. این‌که می‌بینی پایان نیست. پایانی وجود ندارد. لوکی، این صرفاً پایان عصر قدیم و سرآغاز دوره‌ای جدید است. همیشه پس از مرگ، نوزایی می‌آید. تو شکست خورده‌ای.»
pamela
می‌توان نشانه‌هایی از نام‌های تیر یک دست (پسر اودین)، اودین، ثور و فریگ ، ملکهٔ ایزدان را به ترتیب در نام‌های انگلیسی روزهای هفته چون تیوزدی (سه‌شنبه)، ونزدی (چهارشنبه)، ثرزدی (پنجشنبه) و فرایدی (جمعه) مشاهده کرد.
منصوره صادقی
چهرهٔ بالدر چون آفتاب می‌درخشید؛ او آن‌قدر زیبا بود که به هر کجا پا می‌نهاد، آن‌جا را پُرنور و روشن می‌کرد.
Ali
در این‌جا بود که لوکی ضیافت را ترک گفت: اما پیش از آن‌که با ژست و ادای خاص خود محفل را ترک کند، به‌سوی ایگیر چرخید و خطاب به این غول دریا چنین گفت: «تو بهترین آبجو را تخمیر کردی، اما این واپسین ضیافت پاییزی در این‌جا خواهد بود. این تالار غرق در آتش خواهد شد؛ پوست بدنت در اثر آن آتش آب می‌شود و فرو می‌ریزد. هر آنچه دوست داری از تو گرفته خواهد شد. سوگند می‌خورم که چنین سرنوشتی در انتظار توست.»
Ali

حجم

۲۳۱٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

حجم

۲۳۱٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان