هیمدال با آخرین نفس خود، به لوکی چنین خواهد گفت: «لوکی، من میتوانم آیندهای دورتر را ببینم. من میتوانم همهجا را تا درخت جهان مشاهده کنم. آتش سورتر نمیتواند به درخت جهان و دو نفری که خود را در دل ایگدرازیل مخفی کردهاند برساند و به آنان آسیب بزند. زنی که آنجاست زندگی نام دارد و نام مرد نیز شوق زندگی است. فرزندان آنان زمین را پر از جمعیت خواهند کرد. اینکه میبینی پایان نیست. پایانی وجود ندارد. لوکی، این صرفاً پایان عصر قدیم و سرآغاز دورهای جدید است. همیشه پس از مرگ، نوزایی میآید. تو شکست خوردهای.»