جملات زیبا از متن کتاب اساطیر نورس | طاقچه
تصویر جلد کتاب اساطیر نورس

کتاب اساطیر نورس

۴.۲(از ۶۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۷۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
اودین و ویلی و وه می‌دانستند که جهان تا کسی در آن زندگی نکند، جهان نیست
Arash
۱۴
خیلی وقت پیش، در زمانی که جهان‌ها تازه پدید آمده بودند، اودین ردای بلند خود را روی شانه انداخت و کلاهی به سر گذاشت و خود را به صورت زائری درآورد و تمام سرزمین غول‌ها را طی کرد و با به خطر انداختن جان خود، سراغ میمیر رفت تا خردمندی بجوید.
Arash
۵
همان‌قدر که انتخاب این‌که چه غذایی، محصول چه سبک آشپزی و فرهنگی را انتخاب کنی کار دشواری است (بعضی شب‌ها هوس غذای تایلندی داری، بعضی شب‌ها سوشی می‌طلبی و بعضی‌اوقات هم دلت برای غذاهایی تنگ می‌شود که با خوردن آن‌ها بزرگ شده‌ای)، انتخاب اسطورهٔ محبوب از میان مجموعه داستان‌های اساطیری نیز آسان نیست
منصوره صادقی
۵
هیمدال با آخرین نفس خود، به لوکی چنین خواهد گفت: «لوکی، من می‌توانم آینده‌ای دورتر را ببینم. من می‌توانم همه‌جا را تا درخت جهان مشاهده کنم. آتش سورتر نمی‌تواند به درخت جهان و دو نفری که خود را در دل ایگدرازیل مخفی کرده‌اند برساند و به آنان آسیب بزند. زنی که آن‌جاست زندگی نام دارد و نام مرد نیز شوق زندگی است. فرزندان آنان زمین را پر از جمعیت خواهند کرد. این‌که می‌بینی پایان نیست. پایانی وجود ندارد. لوکی، این صرفاً پایان عصر قدیم و سرآغاز دوره‌ای جدید است. همیشه پس از مرگ، نوزایی می‌آید. تو شکست خورده‌ای.»
pamela
۴
هِل گفت: «ظرف غذایم را گرسنگی خواهم نامید.» او سپس چاقویی برداشت و افزود: «این چاقو را قحطی و تختخوابم را بستر بیماری خواهم خواند.»
pamela
۴
زمین زیر پای لوکی بسیار کوچک به نظر می‌رسید؛ او به جنگل‌ها و کوه‌ها نگریست که به نظرش به‌اندازهٔ اسباب بازی کودکان کوچک می‌آمدند. حتی مسایل و مشکلات ایزدان هم حقیر و کوچک به نظر می‌رسیدند.
Sadegh Mousavi
۳
می‌توان نشانه‌هایی از نام‌های تیر یک دست (پسر اودین)، اودین، ثور و فریگ ، ملکهٔ ایزدان را به ترتیب در نام‌های انگلیسی روزهای هفته چون تیوزدی (سه‌شنبه)، ونزدی (چهارشنبه)، ثرزدی (پنجشنبه) و فرایدی (جمعه) مشاهده کرد.
منصوره صادقی
۲
چهرهٔ بالدر چون آفتاب می‌درخشید؛ او آن‌قدر زیبا بود که به هر کجا پا می‌نهاد، آن‌جا را پُرنور و روشن می‌کرد.
Ali
۱
در این‌جا بود که لوکی ضیافت را ترک گفت: اما پیش از آن‌که با ژست و ادای خاص خود محفل را ترک کند، به‌سوی ایگیر چرخید و خطاب به این غول دریا چنین گفت: «تو بهترین آبجو را تخمیر کردی، اما این واپسین ضیافت پاییزی در این‌جا خواهد بود. این تالار غرق در آتش خواهد شد؛ پوست بدنت در اثر آن آتش آب می‌شود و فرو می‌ریزد. هر آنچه دوست داری از تو گرفته خواهد شد. سوگند می‌خورم که چنین سرنوشتی در انتظار توست.»
Ali
۱
این مرگ سرآغاز همه‌چیز و مرگی بود که همهٔ زندگی را ممکن ساخت.
Mostafa F
۰