جملات زیبا از متن کتاب دلهره‌ی مدام گریختن | طاقچه
تصویر جلد کتاب دلهره‌ی مدام گریختنsubscriptionAvailable

کتاب دلهره‌ی مدام گریختن

۴.۰(از ۴۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سابیر هاکا
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۴۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هر انسان باقی‌ماندهٔ انسانِ دیگری‌ست که نیست
Limou
۲۸
بگذار چشم‌هایت سخن بگویند که زبان توان اعتراف به حقیقت‌ها را ندارد
bud
۲۳
چشیدن رنج یک چیز است و از آن بیرون آمدن چیز دیگری
Limou
۲۰
شخم نزن پدر این خاک پُر از خون را بگذار کمی تنها باشد با طراوت تن‌های برهنهٔ در آغوشش اگرچه هنوز بر سینه‌اش آرام نگرفته‌ایم
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱۶
نه عشق و نه زندگی هیچ‌چیز این جهان مثل مرگ خود را منصفانه میان ما قسمت نکرده است
zeinabb
۱۶
تنها یک چیز بود که کمی چهرهٔ بدقواره و کثیف زندگی را از آن‌چه که بود کمتر نشان می‌داد و آن ادبیات بود.
آترین🍃
۱۵
تنهایی آرام و بی‌صدا در روحت رخنه می‌کند بی‌آن‌که کسی ببیند بی‌آن‌که کسی بفهمد حتا آن کسی که به تنهایی‌ات کشانده
یك رهگذر
۱۳
به درون خالی‌ام بنگر!
bud
۱۳
من عشق بوده‌ام پیش از آن‌که انسان بوده باشم
zeinabb
۱۳
فاصله بسیار است میان آن‌چه هستیم و می‌خواستیم
Limou
۱۳
شاید یک مرد بارها عشق را تجربه کند، زنان بسیاری را دوست بدارد، اما کمتر مردی سعادت آن را دارد که زنی تا سرحد مرگ دوستش داشته باشد.
کرم های شب تاب
۱۲
شخم نزن پدر این خاک پُر از خون را
-Dny.͜.
۱۲
چه کسی توانسته از گذشته‌اش زنده بازگردد چه کسی توانسته نمُرده باشد لحظه‌ای که فراموش شده است مگر یک خاطرهٔ کوچک چندبار انسان را تا دمِ مرگ می‌کشاند
حیران
۱۰
مهم مرگ ما نیست مهم مرگ چیزهایی‌ست که با ما می‌میرند
محمد امین چیزانی
۹
رنج‌ها وفادارتر از عشق‌اند وفادار تا دمِ مرگ
Limou
۹
شاید یک مرد بارها عشق را تجربه کند، زنان بسیاری را دوست بدارد، اما کمتر مردی سعادت آن را دارد که زنی تا سرحد مرگ دوستش داشته باشد.
maha :)
۹
هیچ‌چیز زنده نمی‌ماند در قلبی که گریسته باشد
Safel
۹
کوه را خستگیِ ایستادن می‌فرساید رود را خستگیِ رفتن و انسان در میانهٔ ایستادن و رفتن
محمد امین چیزانی
۸
من به اوج زشتی و وقاحت خود رسیده‌ام، خستگیِ کار، خستگیِ زندگی کردن و احساس این‌که هنوز زنده‌ام، خستگی مُردن و دوباره مُردن، خستگیِ تحمل دیگران و زندگی‌های‌شان، خستگیِ خستگی.
Aiden
۸
چگونه می‌توان به دست‌هایی اعتماد کرد که می‌دانی دستی دیگر را رها کرده‌اند چگونه می‌توان خیره ماند در نمناکیِ رؤیای لب‌هایی که می‌دانی لبی دیگر را بوسیده‌اند در تکراری مداوم چرا باید این‌گونه باورنکردنی دوست داشت انسانی را که باقی‌مانده از عشق دیگری‌ست هر انسان باقی‌ماندهٔ انسانِ دیگری‌ست که نیست
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۸
هر روز از تعداد کسانی که بتوان دوست‌شان داشت کم می‌شود
NLM123
۸
هیچ‌چیز ما را زنده نخواهد کرد نه عشق و نه رؤیا از درون خشکیده‌ایم چنان درختی که با هیچ بهاری سبز ــ نه ــ نمی‌شود
خــــــــــــــزان
۷
میل به گریز و فرار از همه‌چیز و همه‌کس تمام وجودم را پُر کرده بود.
hasti
۷
بوسه‌هایت بر لبم کلمه می‌شوند مرا بیشتر ببوس تا بیشتر سخن بگویم
Safel
۷
ناگهان می‌آیی ‫بی‌وقفه و مدام ‫تمام دلتنگی‌های جهان را بر پوستم می‌کشی ‫ناگهان می‌روی ‫همچون بادی که می‌گذرد ‫بیهوده‌ست اگر بگویم «برگرد» ‫دوری‌ام ‫ای دوری‌ام ‫تو را برای زیستن می‌خواستم نه برای مُردن
مهرنوش
۶
هر انسان تکه‌ای از وطن است
Limou
۶
برای خوشی‌ها زمان کم می‌آید برای غم‌ها اما تا دلت بخواهد زمان هست
Safel
۶
رؤیاها زیباتر از آن‌اند که حقیقت داشته باشند به رؤیا می‌مانی دور و دست‌نیافتنی
یك رهگذر
۵
هر روز از تعداد کسانی که بتوان دوست‌شان داشت کم می‌شود
Vahid
۵
هر انسان تکه‌ای از وطن است
Vahid
۵