جملات زیبا از متن کتاب جهان را به شاعران بسپارید | طاقچه
تصویر جلد کتاب جهان را به شاعران بسپارید
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب جهان را به شاعران بسپارید

گزیده شعر

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا عبدالملکیان
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
helya.B
۳۳
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
*sunnǭ
۲۶
جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می‌کنند
lucifer
۲۳
دلتنگ آن نباش که شب بی‌ستاره است گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
سیما
۱۹
صدای آمدنت را دوباره می‌شنوم همیشه سرزده می‌آیی! و باز پشتِ دری پس چرا نمی‌آیی؟!
*sunnǭ
۱۳
دوستش دارم چرا که نه تسلیم قلاده می‌شود نه بازیچهٔ سیرک! آزاد رها وارسته گرگ گرگِ زبان‌بسته!
sama
۱۲
بانو، هزار مرتبه گفتم گفتم تمام می‌شود این ابرهای سرد گفتم تمام می‌شود این روزهای تلخ گفتم، حصارها... بانو، حصار این شب سنگین شکستنی‌ست بانو، بهار می‌رسد از راه بانو، بخند تا که بخندد گل‌وگیاه بانو بخند تا که بتابد نگاه ماه
سحــر
۱۲
اگر اختیار با من بود جهان را پُر از پروانه می‌کردم تا زیبایی همهٔ مرزها را تصرف کند.
Maryam
۱۰
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
Sky_Blue
۸
آمدی درست مثل باران! غافل‌گیرم کردی درست مثل شعر! در دلم نشستی درست مثل عشق! و به من جانی تازه بخشیدی درست مثل جوانی! تعجب می‌کنم! نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
مهرنوش
۸
و همهٔ بار جهان را ‫یک‌جا ‫بر کول من نشانده‌اند!
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۸
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
sajan
۶
و مگر فراموش می‌شود اطلس‌ها شمعدانی‌ها و غم‌های مادرم که آن‌ها را پشت حوصلهٔ همین گلدان‌ها پنهان می‌کرد!
مامانِ لیلی و مهتاب و ارغوان
۶
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
nia
۶
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
مهرنوش
۶
گلوله‌ها ‫دوباره ‫مرا نشانه می‌گیرند و ‫مرا به خاک‌وخون می‌کشانند! ‫چرا که ‫گردن نداده‌ام ‫به قلاده! ‫قلاده! ‫قلاده!
helya.B
۵
اتفاقی که نیفتاد و فراموش نشد شعلهٔ آن شب خاموش که خاموش نشد
soroush
۵
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
nia
۵
و حماسهٔ دوست داشتن من دیگرگونه دوست می‌دارم و دیگرگونه یگانه‌ام مرا تنها می‌توان با من سنجید و تو را تنها با تو که سال‌هاست که در جست‌وجویت بوده‌ام تو را یافتم و نهایتِ دوست داشتن را ــ در تو تجربه کردم زمانی که چشمانت را فهمیدم عشق متولد شد و دلم تَرَک برداشت
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۵
بمانیم در فرصت مهربانی و معنای انسان فقط این دو حرف است بمانیم تا گل برویَد
sajan
۴
انگشتان کشیده‌ات را دوست می‌دارم چرا که نمی‌دانم مرا به کدام خاطره می‌کشاند!
sajan
۴
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
محمدحسین
۴
من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟! کجا تمام شدم از عبورِ نیلوفر؟! کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟!
helya.B
۴
این حصارها حصارهای بستهٔ بلند یادگارِ شوکت و شکوه و افتخار نیست در پناه سایه‌سارِ این حصارها ردپای امن و راحت و قرار نیست این حصارهای بستهٔ بلند یادگاری از تبار دوردستِ ماست یادگار اضطراب‌ها این حصارها که باز هم به‌جاست
soroush
۴
من دلم برای روزهای زندگی گرفته است
fatemeh
۴
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
sama
۴
چشم‌درراه تواَم با همهٔ حال‌وهوایش تا کجا می‌کشدم چشم تو و حادثه‌هایش؟!
sama
۴
دلتنگ آن نباش که شب بی‌ستاره است گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
Maryam
۴
برای همهٔ ما همهٔ روزها فراموش می‌شوند به‌جز همان یک روز که نشانیِ آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم
*sunnǭ
۴
نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
*sunnǭ
۴
عالی‌جناب خلاصه بگویم ما از پس شاعران برنمی‌آییم! آنان با همین کلمات پیش‌پاافتاده همه‌چیز را عوض می‌کنند! بی‌آن‌که گلوله‌ای شلیک شده باشد!