جملات زیبای کتاب جهان را به شاعران بسپارید | طاقچه
تصویر جلد کتاب جهان را به شاعران بسپارید

بریده‌هایی از کتاب جهان را به شاعران بسپارید

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۸از ۱۵ رأی
۳٫۸
(۱۵)
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
helya.B
جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می‌کنند
*sunnǭ
دلتنگ آن نباش که شب بی‌ستاره است گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
lucifer
صدای آمدنت را دوباره می‌شنوم همیشه سرزده می‌آیی! و باز پشتِ دری پس چرا نمی‌آیی؟!
سیما
دوستش دارم چرا که نه تسلیم قلاده می‌شود نه بازیچهٔ سیرک! آزاد رها وارسته گرگ گرگِ زبان‌بسته!
*sunnǭ
بانو، هزار مرتبه گفتم گفتم تمام می‌شود این ابرهای سرد گفتم تمام می‌شود این روزهای تلخ گفتم، حصارها... بانو، حصار این شب سنگین شکستنی‌ست بانو، بهار می‌رسد از راه بانو، بخند تا که بخندد گل‌وگیاه بانو بخند تا که بتابد نگاه ماه
sama
اگر اختیار با من بود جهان را پُر از پروانه می‌کردم تا زیبایی همهٔ مرزها را تصرف کند.
سحــر
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
Maryam
آمدی درست مثل باران! غافل‌گیرم کردی درست مثل شعر! در دلم نشستی درست مثل عشق! و به من جانی تازه بخشیدی درست مثل جوانی! تعجب می‌کنم! نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
Sky_Blue
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
مامانِ لیلی و مهتاب و ارغوان
و مگر فراموش می‌شود اطلس‌ها شمعدانی‌ها و غم‌های مادرم که آن‌ها را پشت حوصلهٔ همین گلدان‌ها پنهان می‌کرد!
sajan
اتفاقی که نیفتاد و فراموش نشد شعلهٔ آن شب خاموش که خاموش نشد
helya.B
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
mina
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
nia
این حصارها حصارهای بستهٔ بلند یادگارِ شوکت و شکوه و افتخار نیست در پناه سایه‌سارِ این حصارها ردپای امن و راحت و قرار نیست این حصارهای بستهٔ بلند یادگاری از تبار دوردستِ ماست یادگار اضطراب‌ها این حصارها که باز هم به‌جاست
helya.B
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
fatemeh
نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
*sunnǭ
بمانیم در جوشش چشمه‌هایی ــ که با ذات بخشندگی زنده هستند بمانیم تا آب معنی شود ــ در نفس‌های تابندهٔ شمعدانی بمانیم در فرصت مهربانی و معنای انسان فقط این دو حرف است بمانیم تا گل برویَد
sajan
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
sajan
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
sajan
ای مسافر نجیب ای که قلب روشنت جز به خاطر یگانگی نمی‌تپید ای که دست بی‌قرار عشق جز تو را به لوح جان من نمی‌کشید ناگهان پریدنت تا همیشه پر کشیدنت داغ ماندگار بود
محمدحسین
من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟! کجا تمام شدم از عبورِ نیلوفر؟! کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟!
محمدحسین
من دلم برای روزهای زندگی گرفته است
mina
چشم‌درراه تواَم با همهٔ حال‌وهوایش تا کجا می‌کشدم چشم تو و حادثه‌هایش؟!
sama
برای همهٔ ما همهٔ روزها فراموش می‌شوند به‌جز همان یک روز که نشانیِ آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم
Maryam
من هم با خدا حرفی دارم اگر شلیک تو امان بدهد!
Maryam
نلغزیم در سمت خواهش
م.
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
میرزا ابراهیم
وقتی دیگر نگران شعر نیستی و دیگر چشمانت منتظر قایقی نیست که از دریاهای دور می‌آید! چرا می‌گویی نگران منی؟!
*sunnǭ
در جنگل قایق‌رانی پیر پارو می‌زند از دریا کبوتری خسته برایم کتابی‌می‌آورد و من، برای مهربانی شعر می‌نویسم
*sunnǭ

حجم

۶۷٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

حجم

۶۷٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۰۳ صفحه

قیمت:
۱۲۸,۰۰۰
۶۴,۰۰۰
۵۰%
تومان