
٪۵۰
کتاب جهان را به شاعران بسپارید
گزیده شعر
پدیدآورندگان:
محمدرضا عبدالملکیانانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
helya.B
۳۲
هر کجا نگاه میکنم
ردپای اوست
پس چرا
هر چه میروم
نمیرسم به دوست؟!
*sunnǭ
۲۵
جهان را به شاعران بسپارید
مطمئن باشید
کلمات را بیدار میکنند
lucifer
۲۰
دلتنگ آن نباش
که شب
بیستاره است
گاهی زبان عشق
فقط یک اشاره است
سیما
۱۸
صدای آمدنت را
دوباره میشنوم
همیشه
سرزده میآیی!
و باز پشتِ دری
پس چرا نمیآیی؟!
*sunnǭ
۱۳
دوستش دارم
چرا که
نه تسلیم قلاده میشود
نه بازیچهٔ سیرک!
آزاد
رها
وارسته
گرگ
گرگِ زبانبسته!
sama
۱۲
بانو، هزار مرتبه گفتم
گفتم تمام میشود
این ابرهای سرد
گفتم تمام میشود
این روزهای تلخ
گفتم، حصارها...
بانو، حصار این شب سنگین
شکستنیست
بانو، بهار میرسد از راه
بانو، بخند
تا که بخندد گلوگیاه
بانو بخند
تا که بتابد نگاه ماه
سحــر
۱۲
اگر اختیار با من بود
جهان را
پُر از پروانه میکردم
تا زیبایی
همهٔ مرزها را تصرف کند.
Maryam
۱۰
خاطرهها
گاهوبیگاه
میآیند
کنارم مینشینند
میخندند
گریه میکنند
اما، پیر نمیشوند
Sky_Blue
۸
آمدی
درست مثل باران!
غافلگیرم کردی
درست مثل شعر!
در دلم نشستی
درست مثل عشق!
و به من
جانی تازه بخشیدی
درست مثل جوانی!
تعجب میکنم!
نکند تو آنی!
نکند تو همانی؟!
sajan
۶
و مگر فراموش میشود
اطلسها
شمعدانیها
و غمهای مادرم
که آنها را
پشت حوصلهٔ همین گلدانها
پنهان میکرد!
مامانِ لیلی و مهتاب و ارغوان
۶
هر کجا نگاه میکنم
ردپای اوست
پس چرا
هر چه میروم
نمیرسم به دوست؟!
nia
۶
تو بیا
بیا و بنشین
چو شکوفهای به جانم
گل من اگر تو باشی
همه عمر باغبانم
helya.B
۵
اتفاقی که نیفتاد و
فراموش نشد
شعلهٔ آن شب خاموش
که خاموش نشد
soroush
۵
خاطرهها
گاهوبیگاه
میآیند
کنارم مینشینند
میخندند
گریه میکنند
اما، پیر نمیشوند
sajan
۴
انگشتان کشیدهات را
دوست میدارم
چرا که نمیدانم
مرا به کدام خاطره
میکشاند!
sajan
۴
تو بیا
بیا و بنشین
چو شکوفهای به جانم
گل من اگر تو باشی
همه عمر باغبانم
محمدحسین
۴
من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟!
کجا تمام شدم از عبورِ نیلوفر؟!
کجا شکفتن دل
آخرین نفس را زد؟!
helya.B
۴
این حصارها
حصارهای بستهٔ بلند
یادگارِ شوکت و
شکوه و
افتخار نیست
در پناه سایهسارِ این حصارها
ردپای امن و
راحت و
قرار نیست
این حصارهای بستهٔ بلند
یادگاری از تبار دوردستِ ماست
یادگار اضطرابها
این حصارها
که باز هم بهجاست
soroush
۴
من دلم
برای روزهای زندگی گرفته است
fatemeh
۴
هر کجا نگاه میکنم
ردپای اوست
پس چرا
هر چه میروم
نمیرسم به دوست؟!
sama
۴
چشمدرراه تواَم
با همهٔ حالوهوایش
تا کجا میکشدم
چشم تو و
حادثههایش؟!
sama
۴
دلتنگ آن نباش
که شب
بیستاره است
گاهی زبان عشق
فقط یک اشاره است
Maryam
۴
برای همهٔ ما
همهٔ روزها
فراموش میشوند
بهجز همان یک روز
که نشانیِ آن را
به هیچکس نگفتهایم
*sunnǭ
۴
نکند تو آنی!
نکند تو همانی؟!
*sunnǭ
۴
عالیجناب
خلاصه بگویم
ما از پس شاعران برنمیآییم!
آنان
با همین کلمات پیشپاافتاده
همهچیز را عوض میکنند!
بیآنکه گلولهای
شلیک شده باشد!
*sunnǭ
۴
وقتی دیگر
نگران شعر نیستی
و دیگر چشمانت
منتظر قایقی نیست
که از دریاهای دور میآید!
چرا میگویی
نگران منی؟!
*sunnǭ
۴
در جنگل
قایقرانی پیر
پارو میزند
از دریا
کبوتری خسته
برایم کتابیمیآورد
و من، برای مهربانی
شعر مینویسم
nia
۴
چهقدر گُم شدهام
چهقدر دور شدم از قرابت دریا
چهقدر سوخته در من گیاه نامِ کسی
که مثل روشنیِ من بود
nia
۴
تقصیر توست
فکر نکن که نمیدانم
این هزار پروانهٔ رنگارنگ را
فرستادهای
تا دور سرم بچرخند
و هزار و یک شعر
در دلم جوانه بزند
nia
۴
«تا نفس باقیست»
«فرصت چشمت تماشاییست»
