جملات زیبا از متن کتاب جهان را به شاعران بسپارید | طاقچه
تصویر جلد کتاب جهان را به شاعران بسپارید
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب جهان را به شاعران بسپارید

گزیده شعر

۳.۸(از ۱۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمدرضا عبدالملکیان
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

۱۲۸,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۵۱,۲۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
helya.B
۳۳
جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می‌کنند
*sunnǭ
۲۶
دلتنگ آن نباش که شب بی‌ستاره است گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
lucifer
۲۳
صدای آمدنت را دوباره می‌شنوم همیشه سرزده می‌آیی! و باز پشتِ دری پس چرا نمی‌آیی؟!
سیما
۱۹
دوستش دارم چرا که نه تسلیم قلاده می‌شود نه بازیچهٔ سیرک! آزاد رها وارسته گرگ گرگِ زبان‌بسته!
*sunnǭ
۱۳
بانو، هزار مرتبه گفتم گفتم تمام می‌شود این ابرهای سرد گفتم تمام می‌شود این روزهای تلخ گفتم، حصارها... بانو، حصار این شب سنگین شکستنی‌ست بانو، بهار می‌رسد از راه بانو، بخند تا که بخندد گل‌وگیاه بانو بخند تا که بتابد نگاه ماه
sama
۱۲
اگر اختیار با من بود جهان را پُر از پروانه می‌کردم تا زیبایی همهٔ مرزها را تصرف کند.
سحــر
۱۲
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
Maryam
۱۰
آمدی درست مثل باران! غافل‌گیرم کردی درست مثل شعر! در دلم نشستی درست مثل عشق! و به من جانی تازه بخشیدی درست مثل جوانی! تعجب می‌کنم! نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
Sky_Blue
۸
و همهٔ بار جهان را ‫یک‌جا ‫بر کول من نشانده‌اند!
مهرنوش
۸
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۸
و مگر فراموش می‌شود اطلس‌ها شمعدانی‌ها و غم‌های مادرم که آن‌ها را پشت حوصلهٔ همین گلدان‌ها پنهان می‌کرد!
sajan
۷
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
مامانِ لیلی و مهتاب و ارغوان
۶
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
nia
۶
گلوله‌ها ‫دوباره ‫مرا نشانه می‌گیرند و ‫مرا به خاک‌وخون می‌کشانند! ‫چرا که ‫گردن نداده‌ام ‫به قلاده! ‫قلاده! ‫قلاده!
مهرنوش
۶
اتفاقی که نیفتاد و فراموش نشد شعلهٔ آن شب خاموش که خاموش نشد
helya.B
۵
خاطره‌ها گاه‌وبی‌گاه می‌آیند کنارم می‌نشینند می‌خندند گریه می‌کنند اما، پیر نمی‌شوند
soroush
۵
و حماسهٔ دوست داشتن من دیگرگونه دوست می‌دارم و دیگرگونه یگانه‌ام مرا تنها می‌توان با من سنجید و تو را تنها با تو که سال‌هاست که در جست‌وجویت بوده‌ام تو را یافتم و نهایتِ دوست داشتن را ــ در تو تجربه کردم زمانی که چشمانت را فهمیدم عشق متولد شد و دلم تَرَک برداشت
nia
۵
بمانیم در فرصت مهربانی و معنای انسان فقط این دو حرف است بمانیم تا گل برویَد
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۵
انگشتان کشیده‌ات را دوست می‌دارم چرا که نمی‌دانم مرا به کدام خاطره می‌کشاند!
sajan
۴
تو بیا بیا و بنشین چو شکوفه‌ای به جانم گل من اگر تو باشی همه عمر باغبانم
sajan
۴
من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟! کجا تمام شدم از عبورِ نیلوفر؟! کجا شکفتن دل آخرین نفس را زد؟!
محمدحسین
۴
این حصارها حصارهای بستهٔ بلند یادگارِ شوکت و شکوه و افتخار نیست در پناه سایه‌سارِ این حصارها ردپای امن و راحت و قرار نیست این حصارهای بستهٔ بلند یادگاری از تبار دوردستِ ماست یادگار اضطراب‌ها این حصارها که باز هم به‌جاست
helya.B
۴
من دلم برای روزهای زندگی گرفته است
soroush
۴
هر کجا نگاه می‌کنم ردپای اوست پس چرا هر چه می‌روم نمی‌رسم به دوست؟!
fatemeh
۴
چشم‌درراه تواَم با همهٔ حال‌وهوایش تا کجا می‌کشدم چشم تو و حادثه‌هایش؟!
sama
۴
دلتنگ آن نباش که شب بی‌ستاره است گاهی زبان عشق فقط یک اشاره است
sama
۴
برای همهٔ ما همهٔ روزها فراموش می‌شوند به‌جز همان یک روز که نشانیِ آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم
Maryam
۴
نکند تو آنی! نکند تو همانی؟!
*sunnǭ
۴
عالی‌جناب خلاصه بگویم ما از پس شاعران برنمی‌آییم! آنان با همین کلمات پیش‌پاافتاده همه‌چیز را عوض می‌کنند! بی‌آن‌که گلوله‌ای شلیک شده باشد!
*sunnǭ
۴