جملات زیبا از متن کتاب پدر سرگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پدر سرگی
off
٪۶۰

کتاب پدر سرگی

۳.۹(از ۸۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
لئو تولستوی، سروش حبیبی
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
داستان خارجی

۷۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۲۹,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
هر قدر به عقیدهٔ مردم کمتر اهمیت می‌داد وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس می‌کرد.
Mohammad
۴۱
این‌جور زندگی برای من فقط مایهٔ ملال است. من چیزی می خواهم که زندگی را زیرو رو کند.
Mohammad
۲۳
پاشنکا برای خدا زندگی می کند، به این خیال که برای مردم زنده است. بله، یک کار نیک، یک پیاله آب که بی‌طمع پاداش به تشنه‌ای داده شود ارجمندتر از همهٔ کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده‌ام. از خود پرسید: «آیا به‌راستی ذره‌ای نیت صدق نسبت به خدا در دل من بود؟» و جوابش این بود:«بله، بود، اما هر چه بود با علف هرز شهرت‌خواهی و شهوت نام در چشم مردم پوشیده و آلوده شده بود. بله، برای کسی که مثل من برای کسب نام در نظر مردم زندگی کرده خدا وجود ندارد. من از این پس به جست‌وجوی خدا خواهم رفت.»
moko
۱۱
«من از یمن دوستی... تو خود را شناختم و دانستم که بهتر از آنم که گمان می‌کردم.»
نیلوفر معتبر
۱۱
چرا این دنیا را با این همه زیبایی آفریده‌ای و بهره‌گیری از آن‌ها را گناه قرار داده‌ای و بندگانت را به پرهیز از آن‌ها سفارش کرده‌ای؟ چرا وسوسه را برای ما آفریده‌ای؟ وسوسه! ولی آیا همین وسوسه نیست که من می‌خواهم از شادی‌ها و لذت‌های زندگی بگریزم و برای آخرت توشه‌ای به جایی بفرستم که شاید موهوم باشد؟
mahsa
۱۰
بله، یک کار نیک، یک پیاله آب که بی‌طمع پاداش به تشنه‌ای داده شود ارجمندتر از همهٔ کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده‌ام. از خود پرسید: «آیا به‌راستی ذره‌ای نیت صدق نسبت به خدا در دل من بود؟» و جوابش این بود:«بله، بود، اما هر چه بود با علف هرز شهرت‌خواهی و شهوت نام در چشم مردم پوشیده و آلوده شده بود. بله، برای کسی که مثل من برای کسب نام در نظر مردم زندگی کرده خدا وجود ندارد. من از این پس به جست‌وجوی خدا خواهم رفت.»
amini
۷
انگشتی به جانبش تکان داده، و از او دورشوان گفته بود: «می‌دانید که من از همه‌چیز خبر دارم، منتها بعضی چیزها هست که نمی‌خواهم بدانم.» و به قلبش آشاره‌کنان افزوده بود: «ولی همه‌چیز این جا ثبت می‌شود.»
Standing MAN
۵
سرخوردگی او از مری (نامزدش) که او فرشته‌ای پاکش می‌پنداشت و آزردگی‌اش از او به قدری شدید بود که دستخوش نا امیدی اش میکرد و این ناامیدی او را به سوی خدا بازکشانده بود، بازگشت به ایمان کودکی، که هرگز دلش از آن خالی نشده بود.
R.Khabazian
۵
چرا این دنیا را با این همه زیبایی آفریده‌ای و بهره‌گیری از آن‌ها را گناه قرار داده‌ای و بندگانت را به پرهیز از آن‌ها سفارش کرده‌ای؟
Daffodils
۵
«می‌دانید که من از همه‌چیز خبر دارم، منتها بعضی چیزها هست که نمی‌خواهم بدانم.» و به قلبش آشاره‌کنان افزوده بود: «ولی همه‌چیز این جا ثبت می‌شود.»
جَوونِ‌ پیرمرد
۵
مردم را می‌توان فریب داد اما خود و خدا را ممکن نیست.
جَوونِ‌ پیرمرد
۴
چشمان عاشق البته نابیناست
محمدرضا زاهدی
۳
هر قدر به عقیدهٔ مردم کمتر اهمیت می‌داد وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس می‌کرد.
Standing MAN
۳
انجیل را برداشت. آن را باز کرد و از قضا انجیل بر صفحه‌ای باز شد که او اغلب از بر می‌خواند: «خدایا من به تو ایمان دارم. کمکم کن تا با سستی ایمان بجنگم.»
R.Khabazian
۳
اگر می‌توانست به مردم خدمتی بکند یا مشکلی را با راهنمایی برای‌شان آسان سازد یا ستیزه‌جویانی را آشتی دهد هرگز سپاسی نمی‌دید زیرا جایی ماندنی نمی‌شد و به‌تدریج خدا در او تجلی می‌کرد.
amini
۲
بزرگ پدر می‌گفت همان‌گونه که خوراک برای ادامهٔ زندگی مادی لازم است، ادامهٔ زندگی روحانی هم بی‌غذای روحانی ممکن نیست و این غذای روحانی همان دعاست
R.Khabazian
۲
به روشنی می‌دید که خشم هیچ مشکلی را حل نمی‌کند بلکه همه کار را مشکل‌تر می‌سازد.
R.Khabazian
۲
هر قدر به عقیدهٔ مردم کمتر اهمیت می‌داد وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس می‌کرد.
فاضل میرزا
۲
سر تکان داد و در دل گفت: «نه، این درست نیست. این‌ها همه فریب است. مردم را می‌توان فریب داد اما خود و خدا را ممکن نیست. من کجا و روحانیت آسمانی کجا! من یک آدمک مضحک درخور ترحم بیش نیستم!»
محمد یغمائی
۱
می‌فهمید که برادرش راهب شده است که برتر از کسانی باشد که خود را از او برتر می‌شمردند و درست می‌فهمید.
saeed_vadi
۱
ولی من نمی‌توانم. این‌جور زندگی برای من فقط مایهٔ ملال است. من چیزی می خواهم که زندگی را زیرو رو کند.
Naarvanam
۱
«خدایا من به تو ایمان دارم. کمکم کن تا با سستی ایمان بجنگم.
شاهراه
۱
«خدایا، یعنی آن‌چه در کتاب زندگی قدیسان نوشته است حقیقت دارد؟ آیا به راستی شیطان برای اغوای انسان به گناه به‌صورت زنی درمی‌آید؟ بله، صدای زنی است، و چه صدای نرم و وآزرمگین و چه دلنشین! وای!» و تفی بر زمین انداخت تا شیطان را از خود دفع کند.
شاهراه
۱
زندگی‌اش همه محنت بود، اما نه به سبب روزه داشتن و دعا خواندن. این‌ها زحمتی نداشت. مشقت اصلی مبارزهٔ باطنی بود، مبارزه با خود، به‌طوری که هیچ انتظار نداشت که کار تا به این اندازه دشوار باشد. رنج او از دو منبع بود. یکی شک و دیگری شهوت، و این دو دشمن همیشه باهم بر او می‌تاختند. او گمان می‌کرد که این دو باهم رابطه‌ای ندارند و دو دشمن مجزایند. حال آن‌که یکی بودند. همین که بر شک چیره می‌شد آتش شهوت نیز خاموش می‌گردید. اما او خیال می‌کرد که این دو بلا از دو شیطان جداست و جداجدابا آن‌ها می‌جنگید.
amini
۱
حالت معمولی او خستگی بود و در دل به حال خود دل می‌سو زاند.
R.Khabazian
۱
یک پیاله آب که بی‌طمع پاداش به تشنه‌ای داده شود ارجمندتر از همهٔ کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده‌ام.
R.Khabazian
۱
هر قدر به عقیدهٔ مردم کمتر اهمیت می‌داد وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس می‌کرد.
R.Khabazian
۱
جامعهٔ بزرگان در آن زمان، چنان‌که خیال می‌کنم همیشه و همه‌جا، از چهار گروه تشکیل می‌شد. اول ثروتمندان وابسته به دربار. دوم اشخاصی که ثروتی نداشتند اما از نجبای تراز اول و وابسته به دربار بودند. سوم ثروتمندانی که می‌کوشیدند خود را به درباریان نزدیک کنند. و چهارم کسانی که نه ثروتمند بودند و نه درباری، اما می‌کوشیدند به این دو گروه وارد شوند.
جَوونِ‌ پیرمرد
۱
وسوسه باید به جهان وارد شود، اما وای به حال کسی که وسوسه به واسطهٔ او وارد شود.
جَوونِ‌ پیرمرد
۱
چرا این دنیا را با این همه زیبایی آفریده‌ای و بهره‌گیری از آن‌ها را گناه قرار داده‌ای و بندگانت را به پرهیز از آن‌ها سفارش کرده‌ای؟ چرا وسوسه را برای ما آفریده‌ای؟ وسوسه! ولی آیا همین وسوسه نیست که من می‌خواهم از شادی‌ها و لذت‌های زندگی بگریزم و برای آخرت توشه‌ای به جایی بفرستم که شاید موهوم باشد؟»
دختری در مزرعه🪐
۱