
٪۵۰
کتاب اگر تو بودی امروز شنبه بود
پدیدآورندگان:
فاریبا شادلوانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمدجواد
۸۷
درست وقتی انتظارش را نداری
به سراغت میآید
در پارک
در کتابفروشی
یا همین جا که حالا من ایستادهام
عشق به همین راحتی
از پیراهنت بالا میآید
و همچون شالگردنی
زمستان را کوتاه میکند.
یك رهگذر
۱۰
دلتنگی درمان قطعی ندارد
تنها باید به قرص ماه نگاه کرد
و درد را کاهش داد
Nuage
۹
باد آشفته بود
و روز از شیب خیابان میگذشت
به خانه رفتم و خودم را در آغوش گرفتم
باید رفتن پروانهها را باور میکردم.
بانو نیک
۷
دوست داشتم ماه باشم
هر شب عبور کنم
از روی پرده
گوشهٔ اتاق را روشن کنم
در شبهای زمستان
اما هنوز همین درخت پرتقالم
AmirHossein
۴
دیگر حرفی نیست
حالا میتوانی از خوابهایم بروی
و بیداریِ زنی دیگر را شیرین کنی
بانو نیک
۴
در رمانی محبوب
عطرِ شالیِ شمال بودم
آفتابِ اندوهگین جنوب
تنها سرم را کمی چرخاندم
تا درختی باشم
روبهروی پنجرهات.
sogand
۴
سکوت بین ما
رازیست در لبخند مونالیزا
یك رهگذر
۳
نیامدی
عصر چترش را روی حیاط باز کرد
و من گلوبندم را
کنار شیرِ آب جا گذاشتم
نگرانِ حال من باش
زنی که جواهراتش را فراموش میکند
درختها را نمیبیند
میم
۳
زنان، عصرهای جمعهای هستند
با اندوهی مشترک
باید برایشان گلی چید
پیش از آنکه بر درگاه خانه بنشینند
دریا♡کویر
۳
مرگ نامهای مختلفی دارد
مثلاً تصادف
مثلاً سکته
مثلاً جدایی
lia
۲
زنی بودم شاد در کوبا
و معشوقهٔ یک دلقک
در رمانی محبوب
عطرِ شالیِ شمال بودم
آفتابِ اندوهگین جنوب
تنها سرم را کمی چرخاندم
تا درختی باشم
روبهروی پنجرهات.
یك رهگذر
۲
سرم را که روی شانهات میگذارم
با هیچکس اختلافی ندارم
رادیو ترانههای خوب پخش میکند
هوا خوب است
و کسی که بیوقت در میزند
مأمور مالیات نیست.
میم
۲
اگر تو بودی
امروز شنبه بود
تا ما عصر را بنفشه بخوانیم
حالا سنگینتر از زنان باردار
به خانه بازمیگردم
تا چای بنوشم
و ترانههای غمگین گوش کنم
AmirHossein
۱
باران که ببارد
کسی فکر من به سرش میزند
سراسیمه به گورستان میرود
و چون پروانهای گوشهٔ سنگقبر مینشیند
AmirHossein
۱
داشتم برمیگشتم
و شهرها از کنارم رد میشدند
مثل سربازانی که از جنگ برمیگردند
از یک جنگ طولانی
آنقدر که دوست داشتند
اولین زنی را که میبینند
در آغوش بگیرند!
lia
۱
تو را به یادم میآورد
دهکدهای که آفتاب را غمگین میکند
و پُلی در مه
که صدای زنگولهها را از خود عبور میدهد
زنی تنها رمه را بازمیگرداند
و سگها پارس میکنند
بیآنکه غریبهای را دیده باشند.
sogand
۱
اگر تو بودی
امروز شنبه بود
تا ما عصر را بنفشه بخوانیم
حالا سنگینتر از زنان باردار
به خانه بازمیگردم
تا چای بنوشم
و ترانههای غمگین گوش کنم
آزادی
۱
تنها سرم را کمی چرخاندم
تا درختی باشم
روبهروی پنجرهات.
lia
۰
ماه، نیمی از گلدان را روشن کرده
من در نیمهٔ تاریکم
و به حرفهایی فکر میکنم
که حتا به خودم
نمیتوانم بگویم!
sogand
۰
مرا زیر همین آفتاب داغ ببوس
آزادی
۰
نگرانِ حال من باش
زنی که جواهراتش را فراموش میکند
درختها را نمیبیند
آزادی
۰
به خانه رفتم و خودم را در آغوش گرفتم
باید رفتن پروانهها را باور میکردم.
zahrajafarian
۰
زنی که جواهراتش را فراموش میکند
درختها را نمیبیند