جملات زیبا از متن کتاب اگر تو بودی امروز شنبه بود | طاقچه
تصویر جلد کتاب اگر تو بودی امروز شنبه بود
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب اگر تو بودی امروز شنبه بود

۳.۳(از ۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فاریبا شادلو
انتشارات: 
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

۶۹,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۲۷,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

درست وقتی انتظارش را نداری به سراغت می‌آید در پارک در کتاب‌فروشی یا همین جا که حالا من ایستاده‌ام عشق به همین راحتی از پیراهنت بالا می‌آید و همچون شال‌گردنی زمستان را کوتاه می‌کند.
محمدجواد
۸۷
دلتنگی درمان قطعی ندارد تنها باید به قرص ماه نگاه کرد و درد را کاهش داد
یك رهگذر
۱۰
باد آشفته بود و روز از شیب خیابان می‌گذشت به خانه رفتم و خودم را در آغوش گرفتم باید رفتن پروانه‌ها را باور می‌کردم.
Nuage
۹
دوست داشتم ماه باشم هر شب عبور کنم از روی پرده گوشهٔ اتاق را روشن کنم در شب‌های زمستان اما هنوز همین درخت پرتقالم
بانو نیک
۷
دیگر حرفی نیست حالا می‌توانی از خواب‌هایم بروی و بیداریِ زنی دیگر را شیرین کنی
AmirHossein
۴
در رمانی محبوب عطرِ شالیِ شمال بودم آفتابِ اندوهگین جنوب تنها سرم را کمی چرخاندم تا درختی باشم روبه‌روی پنجره‌ات.
بانو نیک
۴
سکوت بین ما رازی‌ست در لبخند مونالیزا
sogand
۴
نیامدی عصر چترش را روی حیاط باز کرد و من گلوبندم را کنار شیرِ آب جا گذاشتم نگرانِ حال من باش زنی که جواهراتش را فراموش می‌کند درخت‌ها را نمی‌بیند
یك رهگذر
۳
زنان، عصرهای جمعه‌ای هستند با اندوهی مشترک باید برای‌شان گلی چید پیش از آن‌که بر درگاه خانه بنشینند
میم
۳
مرگ نام‌های مختلفی دارد مثلاً تصادف مثلاً سکته مثلاً جدایی
دریا♡کویر
۳
زنی بودم شاد در کوبا و معشوقهٔ یک دلقک در رمانی محبوب عطرِ شالیِ شمال بودم آفتابِ اندوهگین جنوب تنها سرم را کمی چرخاندم تا درختی باشم روبه‌روی پنجره‌ات.
lia
۲
سرم را که روی شانه‌ات می‌گذارم با هیچ‌کس اختلافی ندارم رادیو ترانه‌های خوب پخش می‌کند هوا خوب است و کسی که بی‌وقت در می‌زند مأمور مالیات نیست.
یك رهگذر
۲
اگر تو بودی امروز شنبه بود تا ما عصر را بنفشه بخوانیم حالا سنگین‌تر از زنان باردار به خانه بازمی‌گردم تا چای بنوشم و ترانه‌های غمگین گوش کنم
میم
۲
باران که ببارد کسی فکر من به سرش می‌زند سراسیمه به گورستان می‌رود و چون پروانه‌ای گوشهٔ سنگ‌قبر می‌نشیند
AmirHossein
۱
داشتم برمی‌گشتم و شهرها از کنارم رد می‌شدند مثل سربازانی که از جنگ برمی‌گردند از یک جنگ طولانی آن‌قدر که دوست داشتند اولین زنی را که می‌بینند در آغوش بگیرند!
AmirHossein
۱
تو را به یادم می‌آورد دهکده‌ای که آفتاب را غمگین می‌کند و پُلی در مه که صدای زنگوله‌ها را از خود عبور می‌دهد زنی تنها رمه را بازمی‌گرداند و سگ‌ها پارس می‌کنند بی‌آن‌که غریبه‌ای را دیده باشند.
lia
۱
اگر تو بودی امروز شنبه بود تا ما عصر را بنفشه بخوانیم حالا سنگین‌تر از زنان باردار به خانه بازمی‌گردم تا چای بنوشم و ترانه‌های غمگین گوش کنم
sogand
۱
تنها سرم را کمی چرخاندم تا درختی باشم روبه‌روی پنجره‌ات.
آزادی
۱
ماه، نیمی از گلدان را روشن کرده من در نیمهٔ تاریکم و به حرف‌هایی فکر می‌کنم که حتا به خودم نمی‌توانم بگویم!
lia
۰
مرا زیر همین آفتاب داغ ببوس
sogand
۰
نگرانِ حال من باش زنی که جواهراتش را فراموش می‌کند درخت‌ها را نمی‌بیند
آزادی
۰
به خانه رفتم و خودم را در آغوش گرفتم باید رفتن پروانه‌ها را باور می‌کردم.
آزادی
۰
زنی که جواهراتش را فراموش می‌کند درخت‌ها را نمی‌بیند
zahrajafarian
۰