۴٫۵
(۸۶)
«جای غلط، با آدمِ غلط سوار شدم.
هر کجا پیاده شوم درست است.»
آفتاب
میخندم
همینطور میخندم اما
دلم شاد نمیشود
چون شب
که اینهمه ستاره روشنش نمیکند
sama
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
کاربر mhmd.merikhi
چگونه بمانم؟
وقتی هر که مرا در آغوش گرفت،
کارد به پهلویم زد
(لایق تنهایی)
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
AmirHossein
دلم گرفته
و روی شانههای خودم گریه میکنم
Raya
دوست دارم همین حالا گریه کنم
برای همهچیز
برای همین حالا
اما
رنجْ رمقی برای ابراز ندارد
Nargess Ansarivand
خیرهام به قاصدک
این گیاه غریب
که پس از مرگ به راه میافتد
مرضیه سادات هاشمي
تو دوباره سبز خواهی شد
و من شاهد رقصیدنت در باد خواهم بود
Razi Pouri
نترس
هرگز نترس قایقِ من!
موجی که غرق نکند
بالاترمان میبرد
•Nastaran•
گریستم
برای ما
که پاییز نیامده ریختیم
گریستم
برای بیدهای خسته
بیدهای مجنون
که هر چه سبز شوند،
سرو
نمیشوند
حــــــــنا🌼
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
AmirHossein
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
khazar
تنها نگرانِ این بودم
که به جستوجوی تو
در دورترین کوچهٔ دنیا به خانهات برسم
و تو به جستوجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمیدانی
گم کردهای
یا گم شدهای
sama
احساس میکنم همهچیز میخواهد بمیرد
کوه روی صورت خودش گدازه میپاشد
قطار روی ریل دراز کشیده
درخت رشد میکند
تا فاصلهاش با زمین
سالها باشد
با ریشهها چه خواهد کرد؟
آفتاب
وقتی
مُردنم
هیچکس را
تنها نمیکند،
زندگی غمانگیزتر است
Faeze
میخندم
همینطور میخندم اما
دلم شاد نمیشود
چون شب
که اینهمه ستاره روشنش نمیکند
بهراد
شعری که دوست دارم،
چرا مرا میگریاند؟
نه، منصفانه نیست
که در برابر هر آنچه دوست داریم،
آسیبپذیرتریم
~نگار
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
حــــــــنا🌼
به احترامِ در سکوتماندگان
به احترامِ در سکوتمُردگان
به احترامِ سکوت...
یک دقیقه بایستید
و بیندیشید
قدری اندوه
بههرحال
AmirHossein
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
خستهایم و باد نمیخواهد بفهمد
ما قاصدک نیستیم...
𝙛𝙯𝙞𝙖𝙖𝙙𝙙𝙞𝙣𝙞
از رسیدن میترسم؛
میترسم
کسی منتظرم نباشد
سید علیرضا سیدی
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
مهتاب اقدم
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
عسل
تنها نگرانِ این بودم
که به جستوجوی تو
در دورترین کوچهٔ دنیا به خانهات برسم
و تو به جستوجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمیدانی
گم کردهای
یا گم شدهای
•Nastaran•
در غمی بزرگ ریشه پراکندهایم
و از اندوه،
آب میخوریم
کتابها مرا صدا میزنند...
دوست دارم همین حالا گریه کنم
برای همهچیز
برای همین حالا
اما
رنجْ رمقی برای ابراز ندارد
mah
ناراحتم،
چهقدر ناراحتم مادر
احساس میکنم هر دیوار
به کوچهاش پشت کرده
احساس میکنم همهچیز میخواهد بمیرد
کوه روی صورت خودش گدازه میپاشد
قطار روی ریل دراز کشیده
درخت رشد میکند
تا فاصلهاش با زمین
سالها باشد
با ریشهها چه خواهد کرد؟
شیلا در جستجوی خوشبختی
برگها ریختهاند
که مرگ را تزیین کنند
مهیا
حجم
۷۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۷ صفحه
حجم
۷۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۰۷ صفحه
قیمت:
۸۷,۰۰۰
۴۳,۵۰۰۵۰%
تومان