آفتاب
۳۲۲
«جای غلط، با آدمِ غلط سوار شدم.
هر کجا پیاده شوم درست است.»
sama
۱۸۱
میخندم
همینطور میخندم اما
دلم شاد نمیشود
چون شب
که اینهمه ستاره روشنش نمیکند
کاربر mhmd.merikhi
۷۸
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
AmirHossein
۷۰
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
(moji)
۶۹
چگونه بمانم؟
وقتی هر که مرا در آغوش گرفت،
کارد به پهلویم زد
•Nastaran•
۵۵
نترس
هرگز نترس قایقِ من!
موجی که غرق نکند
بالاترمان میبرد
Nargess Ansarivand
۵۴
دوست دارم همین حالا گریه کنم
برای همهچیز
برای همین حالا
اما
رنجْ رمقی برای ابراز ندارد
Razi Pouri
۵۲
تو دوباره سبز خواهی شد
و من شاهد رقصیدنت در باد خواهم بود
Raya
۵۰
دلم گرفته
و روی شانههای خودم گریه میکنم
مرضیه سادات هاشمي
۴۸
خیرهام به قاصدک
این گیاه غریب
که پس از مرگ به راه میافتد
حــــــــنا🌼
۴۱
گریستم
برای ما
که پاییز نیامده ریختیم
گریستم
برای بیدهای خسته
بیدهای مجنون
که هر چه سبز شوند،
سرو
نمیشوند
khazar
۳۶
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
AmirHossein
۳۵
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
sama
۳۰
تنها نگرانِ این بودم
که به جستوجوی تو
در دورترین کوچهٔ دنیا به خانهات برسم
و تو به جستوجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمیدانی
گم کردهای
یا گم شدهای
(♡•♡)Faeze
۲۸
وقتی
مُردنم
هیچکس را
تنها نمیکند،
زندگی غمانگیزتر است
~نگار
۲۷
شعری که دوست دارم،
چرا مرا میگریاند؟
نه، منصفانه نیست
که در برابر هر آنچه دوست داریم،
آسیبپذیرتریم
آفتاب
۲۶
احساس میکنم همهچیز میخواهد بمیرد
کوه روی صورت خودش گدازه میپاشد
قطار روی ریل دراز کشیده
درخت رشد میکند
تا فاصلهاش با زمین
سالها باشد
با ریشهها چه خواهد کرد؟
𝙛𝙯𝙞𝙖𝙖𝙙𝙙𝙞𝙣𝙞
۲۳
خستهایم و باد نمیخواهد بفهمد
ما قاصدک نیستیم...
بهراد
۲۳
میخندم
همینطور میخندم اما
دلم شاد نمیشود
چون شب
که اینهمه ستاره روشنش نمیکند
حــــــــنا🌼
۲۲
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
AmirHossein
۲۰
به احترامِ در سکوتماندگان
به احترامِ در سکوتمُردگان
به احترامِ سکوت...
یک دقیقه بایستید
و بیندیشید
قدری اندوه
بههرحال
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۲۰
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
سید علیرضا سیدی
۲۰
از رسیدن میترسم؛
میترسم
کسی منتظرم نباشد
مهتاب اقدم
۱۹
از دفن ما
سالهاست که میگذرد،
فقط
کاش کسی میدانست
چرا نمیمیریم؟
عسل
۱۷
لبخند بزن
و امیدوار بمان
به روزی که نخواهد آمد
•Nastaran•
۱۶
تنها نگرانِ این بودم
که به جستوجوی تو
در دورترین کوچهٔ دنیا به خانهات برسم
و تو به جستوجویم رفته باشی
چه غمبار
وقتی نمیدانی
گم کردهای
یا گم شدهای
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۵
در غمی بزرگ ریشه پراکندهایم
و از اندوه،
آب میخوریم
mah
۱۵
دوست دارم همین حالا گریه کنم
برای همهچیز
برای همین حالا
اما
رنجْ رمقی برای ابراز ندارد
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۵
ناراحتم،
چهقدر ناراحتم مادر
احساس میکنم هر دیوار
به کوچهاش پشت کرده
احساس میکنم همهچیز میخواهد بمیرد
کوه روی صورت خودش گدازه میپاشد
قطار روی ریل دراز کشیده
درخت رشد میکند
تا فاصلهاش با زمین
سالها باشد
با ریشهها چه خواهد کرد؟
serenay3-3
۱۵
عقابی که ما را
تا ابرها آورده
عاقبت رهایمان میکند
این
تمام سهم ماست
از رهایی

