جملات زیبای کتاب اعمال انسانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب اعمال انسانیsubscriptionAvailable

کتاب اعمال انسانی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
هان کانگ، علی قانع
انتشارات: 
انتشارات چترنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
حسین احمدی
۴۱
وجدان. وجدان، وحشتناک‌ترین چیز در دنیاست.
Sanaz
۲۳
«سربازها امشب دوباره می‌ریزن در شهر. حتی خانواده‌های داغ‌دار هم به خونه‌هاشون فرستاده می‌شن. بعد از ساعت شش غروب دیگه هیچ‌کس نباید اینجا باشه.» «ولی چرا سربازها زحمت اومدن به اینجا رو به خودشون می‌دن؟ چند تا آدم مرده ممکنه چه آسیبی به اون‌ها برسونن؟» «از نظر اون‌ها حتی مجروحان بستری در بیمارستان‌ها تجمع به حساب میان و باید به این ماجرا خاتمه بدن. آیا واقعاً این‌طور به نظر میاد که در برابر این‌همه جنازه خودشون رو به کوری زدن، در برابر همۀ خانواده‌‌هایی که دارن از مرده‌هاشون مراقبت می‌کنن؟»
Mary gholami
۱۶
بعضی از خاطرات هرگز درمان نمی‌شوند. آن‌ها به جای اینکه مثل بقیۀ خاطرات در گذر زمان محو ‌شوند، همیشه با تو می‌مانند.
Mitir
۱۵
راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتل‌عام‌ها وجود ندارد.
Mitir
۸
یعنی به اندازۀ کافی خون ریخته نشده؟ چطور می‌شه روی این‌همه خون سرپوش گذاشت؟
Mitir
۸
وقتی ابتدا شروع کردم به دقیق شدن در مدارک، آن چیزی که بیشتر ثابت شد توجیه‌ناپذیر بودن خون‌ریزی‌هایی بود که دوباره‌و‌دوباره تکرار می‌شد، بدون هیچ تلاشی که عاملان جنایت‌ها را به مقامات معرفی کنند. اعمال خشونت‌آمیز را در روز روشن مرتکب می‌شدند، بدون هیچ تردید و پشیمانی. افسران فرماندهی که باید آن‌ها را منع می‌کردند، حتی طالب چنین نمایشی از وحشی‌گری بودند.
Mitir
۷
مگر آن‌ها از مرگ چه می‌دانستند که سبب شد چنین تصمیمی بگیرند؟
Mary gholami
۶
وجدان، وحشتناک‌ترین چیز در دنیاست.
Mitir
۶
اگر زندگی ما مثل تابستانی بود که تازه گذشته بود، اگر زندگی جسم کثیف بوگندوی غرق در خون و چرک و عرق بود، ثانیه‌هایی دلمه‌بسته که نمی‌گذشتند، اگر زندگی یک‌مشت جوانۀ گندم ترش بود که گرسنگی را بیشتر می‌کرد، مرگ شاید دیگر شبیه مداد‌پاک‌کنی می‌شد که با حرکتی همه‌چیز را پاک می‌کرد.
Mitir
۵
برای اولین بار بعد از مدتی طولانی، حضور در مراسم ازدواجی وادارم کرد که از خانه بیرون بزنم. ژانویۀ ۲۰۱۳ بود و خیابان‌های سئول در خوابم درست مثل چند روز قبل بودند. سالن ازدواج با چلچراغ‌های درخشنده تزئین شده بود. چیز نامتجانس تکان‌دهنده‌ای دربارۀ آدم‌ها، ‌که در لباس‌های پرزرق‌و‌برقشان می‌خندیدند، وجود داشت؛ انگار که هیچ مشکلی پیش نیامده. وقتی این‌همه آدم مرده بودند چطور چنین صحنه‌ای امکان‌پذیر بود؟ به منتقدی برخوردم که در مورد اینکه چرا مجموعه‌داستانم را به او نداده‌ام سر شوخی را با من باز کرد. نمی‌توانستم معنی‌اش را بفهمم. با این‌همه مرده.
Mitir
۴
در پاییز سال ۱۹۷۹، وقتی قیام دموکراتیک در شهرهای جنوبی بوسان و ماسان سرکوب می‌شد، چا جی‌چئول، رئیس محافظان رئیس‌جمهور پارک چونگ‌هی، به او گفت: «دولت کامبوج دو میلیون نفر دیگه رو کشته. چیزی نمی‌تونه جلوی ما رو بگیره که همچین کاری نکنیم.» در ماه مه ۱۹۸۰، وقتی که تظاهرات و راهپیمایی‌ها در گوانگجو قدرت گرفت، ارتش از سلاح‌های آتشین علیه شهروندان غیرمسلح استفاده کرد. سربازهایی که، بر خلاف قانون دادگاه بین‌المللی در زمینه‌های بشر‌دوستانه، مجهز به گلوله‌های سربی بودند.
비타민아이다
۴
بعد از مرگ تو، نتوانستم برایت عزاداری کنم. و سپس این چشم‌ها، که زمانی مشاهده‌گر تو بود، زیارتگاه شد. و این گوش‌ها، که زمانی صدای تو را می‌شنید، زیارتگاه شد. و ریه‌‌هایی که زمانی نفس تو را در خود فرومی‌داد، زیارتگاه شد
moon dream
۴
راهی برای برگشتن به دنیای قبل از عذاب وجود ندارد. راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتل‌عام‌ها وجود ندارد.
Sanaz
۴
ما تقریباً می‌دانستیم پرتعداد بودن سربازان ارتش در مقایسه با ما چقدر سخت و طاقت‌فرساست. اما عجیب‌تر این بود که برای ما اهمیتی نداشت. حتی از زمانی که قیام شروع شد، حسی در من شدت گرفت که طاقت‌فرساتر از هر ارتشی بود. وجدان. وجدان، وحشتناک‌ترین چیز در دنیاست.
reza
۴
در این سایه‌روشن که تاریکی است و نه روشنایی، ما غذا می‌خوریم، راه می‌رویم و می‌خوابیم.
شیما.بیات
۴
چرا برای کسانی که به دست سربازها کشته شده بودند سرود ملی می‌خواندند؟ چرا تابوت‌ها را با پرچم تگوکی می‌پوشاندند؟ انگار این‌ها همان ملتی نبودند که به دست خودشان کشته شدند.
Mitir
۳
آیا این حقیقت دارد که زندگی انسان‌ها اساساً ظالمانه است؟ آیا این تجربه‌های ظالمانه تنها چیزهای مشترک بین ما انسان‌هاست؟ آیا حقیقت دارد شأن و مقامی که ما به آن چسبیده‌ایم چیزی به جز خود‌فریبی نیست و نقابی بر این حقیقت واحد می‌زند که هر‌کدام از ما می‌تواند تا حد حشره‌ای تنزل کند، در حد جانوری حریص و غارتگر، در حد توده‌ای گوشت؟ که پست و حقیر می‌شود، تخریب می‌شود، به قتل می‌رسد و قصابی می‌شود. آیا این سرنوشت ذاتی نوع بشر نیست، چیزی که تاریخ آن را ناگزیر تأیید کرده است؟
Mitir
۳
چشم‌های برادرت سرخ و خون‌رنگ شده بود وقتی که این کلمات از دهانش بیرون می‌آمد. او گفت: «بهشون نشون می‌دم، تاوان این جنایت رو باید پس بدن.» نمی‌توانم به تو بگویم چه حالی شده بودم، از او پرسیدم: «راجع به چی داری حرف می‌زنی؟ چطوری ممکنه انتقام این "جنایتی" رو که دولت باعثش بوده گرفت؟ اگه هر اتفاقی برای تو بیفته، دیگه موندن در این دنیا برام ارزشی نداره.» و حتی حالا بعد از سی سالی که گذشته، در مراسم سالگردهایی که برای مرگ تو و پدرت برگزار می‌کنیم دیدن خم و راست شدن برادرت وقتی که دارد از مهمان‌ها پذیرایی می‌کند برایم دشوار است. لب‌های نازکش که روی هم فشرده می‌شود، خمیدگی شانه‌هایش و رگه‌های سفیدی که به موهایش نشسته است. این سربازها هستند که می‌بایست سنگینی مرگ تو را روی شانه‌هایشان تحمل کنند و نه او، پس چرا او این‌قدر زود و قبل از موقع پیر شد، حتی خیلی سریع‌تر از دوست‌هایش؟ آیا هنوز فکر انتقام او را برآشفته می‌کند؟ هر‌وقت به این چیزها فکر می‌کنم، قلبم فرو‌می‌ریزد.
비타민아이다
۳
به حفره‌ای که در طرف دیگر پهلویم باز شد و خون داغ که از پشتم با تقلا بیرون زد. به تفنگی که شلیک کرد. به ماشه‌ای که کشیده شد. به چشمی که مرا زیر نظر داشت. به چشم‌های آن کسی که فرمان آتش داد. دلم می‌خواهد چهرۀ آن‌ها را ببینم، دلم می‌خواهد مثل شعله‌ای لرزان روی پلک‌های خوابیده‌شان پرسه بزنم، بروم به خوابشان و شب‌های متوالی همان‌طور شعله‌وار در پیشانی و پلک‌هایشان بمانم. تا زمانی که کابوس‌هایشان چشم‌های مرا پر کند، چشم‌‌هایی که از آن‌ها خون بیرون می‌زند. تا زمانی که صدای پرسش و تمنایم را بشنوند، چرا؟
zohre
۳
من مصاحبه‌ای با شخصی شکنجه‌شده را خواندم؛ آن‌ها عواقب این عمل را مشابه تجربه‌هایی توصیف می‌کردند که قربانیان آلودگی رادیواکتیو داشتند. مواد رادیو‌اکتیو تا ده‌ها سال در عضلات و استخوان‌ها باقی می‌مانَد، و باعث جهش و تغییر یافتن کروموزوم‌ها می‌شود. سلول‌ها سرطانی می‌شوند و زندگی‌ها را از بین می‌برند. حتی اگر قربانی بمیرد، حتی اگر کالبدش سوزانده شود و از آن‌ چیزی به جز مشتی خاکستر باقی نماند، آن مواد رادیواکتیو محو نخواهد شد.
shaghayegh
۳
راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتل‌عام‌ها وجود ندارد.
Mitir
۲
بعد از مرگ تو، نتوانستم برایت عزاداری کنم. و از آن پس، زندگی‌ام تبدیل به عزا شد.
zohre
۲
وقتی که تو از دست ما رفتی، تمام ساعات ما به غروب منتهی شد. خیابان‌ها و خانه‌های ما غروب‌اند.
moon dream
۲
جسم من دیگر مال خودم نبود. جسم من کاملاً از دستم خارج شده بود. و تنها چیزی که حالا اجازه داشتم بدانم انتظار درد کشیدن بود.
moon dream
۲
لب‌های نازکش که روی هم فشرده می‌شود، خمیدگی شانه‌هایش و رگه‌های سفیدی که به موهایش نشسته است. این سربازها هستند که می‌بایست سنگینی مرگ تو را روی شانه‌هایشان تحمل کنند و نه او، پس چرا او این‌قدر زود و قبل از موقع پیر شد، حتی خیلی سریع‌تر از دوست‌هایش؟
moon dream
۲
همۀ ما مثل یک‌مشت مترسک بودیم، پوسته‌هایی که با کاه پر کرده بودند. لحن خداحافظی‌مان هم مثل چشم‌هایمان خشک و توخالی بود.
moon dream
۲
من تصویری از دنیای بعد از مرگ ندارم. نمی‌دانم آنجا چه خبر است، آیا همین دیدارها و جدایی‌ها وجود دارد، آیا ما همچنان دارای چهره و صدا هستیم یا نه، و قلب‌هایی که به همان اندازه ظرفیت لذت دارند، می‌توانند ظرفیت رنج و اندوه داشته باشند.
Nazanin
۲
راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتل‌عام‌ها وجود ندارد.
asha ghanizadeh
۲
دلم می‌خواست مثل ماری که پوست می‌اندازد از جسمم خارج شوم. دلم می‌خواست تمام قدرتم را به کار گیرم و از این تودۀ گوشتی که در حال پوسیدن بود، بیرون بزنم. دلم می‌خواست رها شوم و پرواز کنم به هرکجا که آن‌ها بودند و از آن‌ها سؤال کنم چرا مرا کشتید؟ چرا خواهرم را کشتید، با او چه‌کار داشتید؟
asha ghanizadeh
۲
به حفره‌ای که در طرف دیگر پهلویم باز شد و خون داغ که از پشتم با تقلا بیرون زد. به تفنگی که شلیک کرد. به ماشه‌ای که کشیده شد. به چشمی که مرا زیر نظر داشت. به چشم‌های آن کسی که فرمان آتش داد. دلم می‌خواهد چهرۀ آن‌ها را ببینم، دلم می‌خواهد مثل شعله‌ای لرزان روی پلک‌های خوابیده‌شان پرسه بزنم، بروم به خوابشان و شب‌های متوالی همان‌طور شعله‌وار در پیشانی و پلک‌هایشان بمانم. تا زمانی که کابوس‌هایشان چشم‌های مرا پر کند، چشم‌‌هایی که از آن‌ها خون بیرون می‌زند. تا زمانی که صدای پرسش و تمنایم را بشنوند، چرا؟