
Zohreh
۵
زندگی مثل یک جورچین است که تکههایش را بهسختی میشود پیدا کرد و سر جای درست قرار داد.
Zohreh
۵
واقعیت زندگی ما با برداشتی که دیگران از آن دارند زمین تا آسمان متفاوت است.
Zohreh
۴
همهٔ ما خواسته یا ناخواسته خاطراتی از گذشته بهیاد میآوریم که شاید زیاد هم حقیقت نداشته باشند.
Zohreh
۳
کتابهایی که میخواندم خیلی چیزها به من میآموختند و باعث میشدند احساس تنهایی نکنم.
Zohreh
۳
تعصب اجداد ما به ما آموخته است دربارهٔ بعضی مسائل سکوت کنیم، رویهای که در فرهنگهای دیگر هم دیدهام.
رامینا ❤️ امین
۲
بهنظرم خیلی عجیب است که انسانها مدام به دنبال روشهایی برای خوار و خفیف کردن یکدیگر میگردند. این رویه هر کجا و هر زمان در جریان است و فکر میکنم نیاز به تحقیر همنوع را بشود جزء پستترین بخش امیال بشر دستهبندی کرد.
Zohreh
۲
زندگی خواب و خیالی بیش نیست.
Zohreh
۲
با وجود هر آنچه در زندگی داشتم، احساس تنهایی میکردم. تنهایی اولین طعمی بود که در زندگی چشیده بودم. گویی در بین پرزهای روی زبانم پنهان شده بود و همیشه با من بود.
Zohreh
۲
«آدم اگه احساس امنیت نکنه یاد میگیره همینطور نشسته چرت بزنه.»
Zohreh
۲
من به محبت غریبهها بیشتر وابستهام.
Zohreh
۲
خستگی فقط خستگی بدنی نیست و گاهی این روح و ذهن هست که فرسوده و بیتاب میشود و وقتی یکی خسته میشود این خستگی و بیتابی ممکن است به دیگری هم سرایت کند
Zohreh
۲
همچنان معایب دیگران را نادیده میگیرم. همانطور که دیگران معایب مرا به رخم نمیکشند.
Zohreh
۱
ما از چه طریقی باید سر از کار دنیا درمیآوردیم و از کجا راه و رسم زندگی را یاد میگرفتیم؟
Zohreh
۱
وقتی دیگران را میبینم که با اعتماد به نفس و بیخیال در پیادهرو قدم میزنند و بهنظر میآید که از فکر و خیال رها هستند، درمییابم دنیای درونی دیگران را نمیفهمم.
Zohreh
۱
دریافتم برای اینکه کارها درست پیش برود فقط کافیست درست و کامل انجامشان بدهی.
Zohreh
۱
یکی از سؤالهای همیشگی در دنیا این است که ما از کجا مطمئنیم که از بقیهٔ مردم برتریم؟
Zohreh
۱
بهنظرم خیلی عجیب است که انسانها مدام به دنبال روشهایی برای خوار و خفیف کردن یکدیگر میگردند. این رویه هر کجا و هر زمان در جریان است و فکر میکنم نیاز به تحقیر همنوع را بشود جزء پستترین بخش امیال بشر دستهبندی کرد.
Zohreh
۱
سارا گفت وظیفهاش بهعنوان نویسنده این است که نمایی از بخشهایی از زندگی بشری را در ذهن خواننده ترسیم کند و به ما نشان دهد چه هستیم، چه میکنیم و چهگونه میاندیشیم.
Zohreh
۱
فکر میکنم همهٔ ما وقتی با شخص معروفی مواجه میشویم دلمان میخواهد حتی اگر شده خیلی هم کم، ولی به ما توجه نشان بدهد و بهچشم بیاییم.
Zohreh
۱
من داشتم باز هم روی اشتباهات دیگران سرپوش میگذاشتم، چون میدیدم آنقدر درگیر مشکلات خودشان هستند که حواسشان به خطاهایشان نیست.
Zohreh
۱
حس میکنم گاهی طوری درگیر دردسرهای زندگی هستم که متوجه اشتباهاتم نمیشوم و این قبیل اشتباهات ما به دوران کودکیمان برمیگردد. زمانی که روحیات و رفتار ما پایهریزی میشد. آموزههایی که باید در کودکی فرا میگرفتیم و از آنها محروم ماندیم.
Zohreh
۱
در حقیقت ما پنج نفر آدمهای سالمی نبودیم. ولی ریشههای ما محکم دور قلب یکدیگر پیچیده بود.
maryam_ghanbari💎
۰
کتابهایی که میخواندم خیلی چیزها به من میآموختند و باعث میشدند احساس تنهایی نکنم. اینها برای من امتیاز بود. با خودم عهد کردم در آینده من هم بنویسم تا مردم دیگر هم احساس تنهایی نکنند.
maryam_ghanbari💎
۰
اما یادم هست وقتی برای تعطیلات جشن شکرگزاری به خانه برگشتم شب خوابم نمیبرد و مرتب میترسیدم مبادا وقتی فردا بیدار شوم، ببینم زندگی در دانشکده خواب وخیال بوده و دوباره در این خانه هستم و برای همیشه اینجا ماندگارم.
maryam_ghanbari💎
۰
او فکر میکرد من در لباس پوشیدن بیسلیقه هستم. در صورتی که لباسهایی که من میپوشیدم نمایانگر خودم بود. درست است که من رخت و لباسم را اغلب از فروشگاه خیریهٔ دستدومفروشی میخریدم و مد روز نبودند، ولی فقط یک آدم کوتهبین ممکن بود آنها را بیارزش بداند
maryam_ghanbari💎
۰
من داشتم باز هم روی اشتباهات دیگران سرپوش میگذاشتم، چون میدیدم آنقدر درگیر مشکلات خودشان هستند که حواسشان به خطاهایشان نیست. البته فکر میکنم هنوز همین رویه را ادامه میدهم. احساس میکنم خودم هم کمی دچار این مشکل شدهام. حس میکنم گاهی طوری درگیر دردسرهای زندگی هستم که متوجه اشتباهاتم نمیشوم و این قبیل اشتباهات ما به دوران کودکیمان برمیگردد. زمانی که روحیات و رفتار ما پایهریزی میشد. آموزههایی که باید در کودکی فرا میگرفتیم و از آنها محروم ماندیم. اما همچنان معایب دیگران را نادیده میگیرم
maryam_ghanbari💎
۰
دخترهای من نوزده ساله و بیست ساله بودند که پدرشان را ترک کردم و هر دوی ما با دیگری ازدواج کردیم. بعضی روزها میبینم هنوز دوستش دارم. حتی بیشتر از زمانی که زن و شوهر بودیم.
Zohreh
۰
مردم معتقدن فقر بدون فساد نمیشه.
Zohreh
۰
این قصهٔ زنی است که دخترش رو عاشقانه دوست داره. هر چند عشقش مثل همهٔ عشقهای دیگه یه عیب و نقصهایی داره.
Zohreh
۰
من روحیهای قوی داشتم، اما یک کش و واکش پُر تبوتاب روحی داشت مرا از پای درمیآورد؛ در عذاب بودم.