جملات زیبای کتاب عشق اول و دو داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق اول و دو داستان دیگرsubscriptionAvailable

کتاب عشق اول و دو داستان دیگر

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۲۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
🍂پاییزه🍂
۲۰
خوشبختی نه برای گذشته حافظه‌ای دارد و نه امیدی برای فردا. برای خوشبختی جز «امروز» وجود ندارد. آن‌هم نه یک‌روز، بلکه فقط لحظهٔ حال!
mahsa
۱۶
آزادی! هیچ می‌دانی چه چیز اسباب آزادی آدم می‌شود؟ ــ چه چیز؟ ــ اراده! ارادهٔ خود آدم. اراده به آدم قدرت می‌دهد، که از آزادی بهتر است. یاد بگیر که بخواهی، آن وقت آزاد خواهی بود و فرمان خواهی داد.
Hossein shiravand
۱۴
دیگر او را نخواهم دید!»
Hossein shiravand
۱۳
مسلم است که کسانی که مرا مسخره می‌کردند از بسیاری چیزها خبر نداشتند و نمی‌توانستند رنج مرا احساس کنند.
mahsa
۱۲
روزها همین‌طور می‌گذرد ... عمرمان تمام می‌شود و ما هیچ کاری نکرده‌ایم
mahsa
۵
پدرم بیش از همه چیز و قبل از همه چیز دوست داشت از زندگی لذت ببرد و می‌برد ... . شاید از پیش احساس می‌کرد که مهلت زیادی برای برخورداری از «آنچه در زندگی مهم است» ندارد.
Dot
۵
احساس‌هایی هست که وقتی در دل آدم بیدار شود به آسمانش می‌برد.
Dot
۴
دلی که دریای محبت است دریای خون نیز هست
mahsa
۳
وای، کجایید احساس‌های لطیف، آواهای گوش‌نواز، کجایید مهر و صلح دل نوشیدا و بی‌حالی شیرین اولین نرم‌دلی‌های عشق، کجایید، کجایید؟
mahsa
۳
بر من چه گذشته است؟ از من، و از آن روزهای شیرینی که با تشویش گذشت، و آن امیدهای سبک‌بال و تیزپر، چه مانده است؟ به این شکل است که عمرِ عطر خفیف غنچه‌ای ناچیز از عمر همهٔ شادی‌های شیرین و غم‌های تلخ آدمیزاد درازتر است و بعد از مرگ آدمیزاد نیز باقی می‌ماند.
Zeinab Sadat Hosseini
۳
عشق و عاشقی حاصلی ندارد. این موج ما را به هر جا بکشاند مصیبت است.
mahsa
۲
وای جوانی، جوانی، چه بی‌دردی! انگاری همهٔ گنجینه‌های دنیا را در دست داری! حتی با اندوه نشاط می‌کنی! حتی غصه لباسی است که بر قامت تو دوخته باشند. در آن احساس راحتی می‌کنی.
Hossein shiravand
۲
عادی زندگی کنید و خود را به غم حرمان وانگذارید. عشق و عاشقی حاصلی ندارد. این موج ما را به هر جا بکشاند مصیبت است.
Mostafa F
۲
... با خود گفتم: «تا فردا. فردا روز شیرینی خواهد بود. من خوشبخت خواهم شد!‌» فردا خوشبخت خواهم شد. غافل از اینکه خوشبختی فردا نمی‌شناسد. دیروز هم نمی‌شناسد. خوشبختی نه برای گذشته حافظه‌ای دارد و نه امیدی برای فردا. برای خوشبختی جز «امروز» وجود ندارد. آن‌هم نه یک‌روز، بلکه فقط لحظهٔ حال!
Zeinab Sadat Hosseini
۲
دلی که دریای محبت است دریای خون نیز هست
sin;)
۲
آدم باید حتی اگر روی سنگ است، روی پای خودش بایستد.
Hossein shiravand
۱
وقتی با او بودم انگاری در آتش می‌سوختم، اما چه کار داشتم بدانم چه آتشی است که مرا می‌سوزاند و آب می‌کند. این‌جور به‌لطف سوختن و آب شدن برایم شیرین بود.
Hossein shiravand
۱
سراسر عمر را در جنگی تلخ با فلاکت همه‌روزی گذرانده، رنگ شادمانی ندیده و قطره‌ای شهد نیک‌بختی نچشیده بود. چطور ممکن بود از مرگ، که برایش نوید آزادی و آرامش بود شاد نباشد.
شهاب حسین آبادی
۱
به این شکل است که عمرِ عطر خفیف غنچه‌ای ناچیز از عمر همهٔ شادی‌های شیرین و غم‌های تلخ آدمیزاد درازتر است و بعد از مرگ آدمیزاد نیز باقی می‌ماند.
Zeinab
۱
وای جوانی، جوانی، چه بی‌دردی! انگاری همهٔ گنجینه‌های دنیا را در دست داری! حتی با اندوه نشاط می‌کنی! حتی غصه لباسی است که بر قامت تو دوخته باشند. در آن احساس راحتی می‌کنی. انگاری با سیمایت سازگار است. تو گستاخی و به خود یقین داری. تو می‌گویی: «فقط منم که زندگی می‌کنم. تماشایم کنید». اما روزهایت به‌شتاب می‌گذرند و اثری برجای نمی‌گذارند. بی‌حساب می‌گذرند و همه چیز در تو ناپدید می‌شود، مثل موم در آفتاب، همچون برف ...
MAryAM
۱
من دیگر یک نوجوان ساده نبودم، عاشق بودم.
Dot
۱
آیا به‌راستی آنچه یک‌بار پیش آمد، ممکن نیست تکرار شود، حتی چه بسا به‌صورتی خوش‌تر و زیباتر؟
یك رهگذر
۱
کمتر کسی می‌داند که شکیبایی عشق و توان نرمی و محبت و بخشندگی دل بعضی زن‌ها تا به کجاست.
یك رهگذر
۱
دلی که دریای محبت است دریای خون نیز هست
وهم
۱
دلی که دریای محبت است دریای خون نیز هست
وهم
۱
«آیا به‌راستی آنچه یک‌بار پیش آمد، ممکن نیست تکرار شود، حتی چه بسا به‌صورتی خوش‌تر و زیباتر؟»
وهم
۱
آدم باید حتی اگر روی سنگ است، روی پای خودش بایستد.
وهم
۱
هرچه می‌توانی از زندگی بگیر، و نگذار که کسی بر تو مسلط شود. در زندگی مهم آن است که آقای خودت باشی!
sin;)
۱
خانه را به این قصد ترک کرده بودم که درِ دلم را بر اندوه باز گذارم. اما شور جوانی و خندهٔ آسمان و پاکی هوا و شیرینی شتاب و لذتِ تن را به تنهایی سپردن و روی علف انبوه پهن شدن بر اندوهم چیره شد.
mahsa
۰
او در این آشوب شادی و زندگی تنها کالبد بی‌جان بود. دو قطره درشت اشک بی‌حرکت بر مژگانش آویخته بود، نشان دردی جان‌شکاف از دلش برمی‌جوشید.