
کاربر ۲۶۳۵۹۶۱
۲
تراپولا: پدر جان ولی کاسبی یعنی کاری که آقای پاندولفو میکنه. از همه چیز پول در میآره و هیچ کار نمیکنه. صبح و شب پوله که تو جیبش سرازیره... آخه کار از این بهتر که مردم سر هیچی با رضایت خودشون تا ته جیبشونو برات خالی کنن و جیک نزنن؟
ریدولفو: هیچ وقت به یه همچین درآمدی دل خوش نکن که آردش رو شیطون خمیر کرده و کوبیده تو تنور... این جور نون خوردن که نداره هیچ... باید بهش تف کنی.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱
هیچ وقت به یه همچین درآمدی دل خوش نکن که آردش رو شیطون خمیر کرده و کوبیده تو تنور... این جور نون خوردن که نداره هیچ... باید بهش تف کنی.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱
تو فکر کن آدم به جایی برسه که دیگه هیچ پناهی جز شانس نداشته باشه. اون وقته که مدام سراغشو میگیره و کجا بهتر از سر میز قمار میشه سراغ شانسو گرفت؟
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۰
شکم یه چیزیه که هر چی توش بریزی تموم نمیشه. هر کسی رفت تو تجارت شکم بُرد کرد
کاربر ۲۶۳۵۹۶۱
۰
یوجینو: مقصدت کجاست؟
پلاچیدا: من مثل پرندهٔ آزادم، مقصد ندارم.
یوجینو: آها! دستم اومد. سرکار خانم کولی تشریف دارن.
پلاچیدا: وا! کولی چیه؟ من درویشم. زائر مقبرههای قدیسینم...
یوجینو: خب اصلاً فلسفهٔ وجودی شماها چی چی هست؟ مگه کار و زندگی ندارید؟ برای چی دنیا رو میگردید؟
پلاچیدا: برای احتیاج
یوجینو: احتیاج به کی؟
پلاچیدا: به همه
یوجینو: بده... احتیاج بد دردیه... خب چرا جاگیر نمیشید و کاری، شوهری، چیزی...
پلاچیدا: من به هیچکس و هیچچیز تو دنیا احتیاج نداشتم اگر شوهرم اونطور منو ول نمیکرد و نمیرفت به امون خدا.
کاربر ۲۶۳۵۹۶۱
۰
پلاچیدا: شما آقای یوجینو رو میشناسید؟
مارتزیو: ما رفقای گرمابه و گلستانیم خانم... همین پیش پای شما زنش اینجا بود.
پلاچیدا: راستی آقای یوجینو زن داره؟
مارتزیو: بله که داره. اون خانم پنجره بغلی رو دیدید الان رفت تو؟
پلاچیدا: آره دیدمش... تا منو دید، پنجره رو بست و رفت داخل.
مارتزیو: به دل نگیر... همینطوریه. این یکی از شعبده بازهای سیرک شهره.
پلاچیدا: سیرک شهر؟
مارتزیو: بله... آقای یوجینو یکی از عشاق سینه چاک خانم تشریف دارن.
پلاچیدا: مگه نگفتید آقای یوجینو متأهله؟
مارتزیو: خب دیگه... از نظر آقای یوجینو تأهل و تنوع خیلی با هم تضاد ندارن
