بچه که هستند، گنجشکهای کوچک پرتحرک و پرحرف را میمانند؛ مثل ملکه خاتون. بزرگتر که میشوند، پروانهاند ساکت و مرموز و کنجکاو ـ از این در به آن در میزنند تا رمز و راز زندگی را دریابند؛ شبیه هدیه خاتون، خواهر فاطمه خاتون. و بعد از بلوغ، حتی تا چندی پس از وصلت، طاووساند: مستِ جمال و عزت معشوقگی؛ میخرامند، مثل فاطمه خاتون. و بعد که مادر میشوند و بچه میآورند، مثل ماکیان، قلنبه و بیقرار میشوند و همواره در نگرانی آب و دانهاند؛ مثل گوهرخاتون و مادرم. و وقتی بچههایشان بزرگ میشوند، یک چند غازهای چاق و پرمدعایند و با صداهای کلفت و بدنهای سنگین، مرتب این طرف و آن طرف میروند و فرمان میرانند و میپندارند که با تجربهای که پشت سر دارند، همه چیز را بهتر از همه میدانند؛ مثل کراماناخاتون؛ که اگرچه بچه نیاورد، ولی برای فرزندان خداوندگار، مادری کرد برهیچکس معلوم نیست چهگونه این غازهای فربه و مغرور، رفتهرفته به کلاغهای بداخلاق وبدصدا و تکیده بدل میشوند و دایم در زبالههای زندگی مردم به دنبال نشانی از رسوایی میگردند؛ یا چشم میدوزندکه در کجایی، بیماری محتضر یا پیکری مرده بیابند و به نشخوار نوالهای شیون و زاری سردهند؛ مثل مامی. غمانگیزتر این که دوران پروانهای و طاووسی چه کوتاه و زودگذر است، مثل خواب و خیال روزهای کلاغی درازتر و بیپایان میشوند، مثل شب یلدا.