
ali73
۸
چگونه میتوانست مرا درک کند؟ او که نمیدانست، نمیخواهم روزمرهگی و ابتذال، آخرین روزهای عمرم را برهم زند. از این میترسم که مرگ چیزی عامیانه و معمولی با خود داشته باشد. مرگ باید برای من بیگانه و نادر باشد
۵
تنها عشق و مرگ است که همهچیز را دگرگون میکند!
ali73
۲
آیا مردن این است که دریا سرانجام خیس شود؟
ali73
۲
هیچکس نمیداند. هیچکس بیآنکه دیگری او را متوجه سازد، نمیداند آخر و عاقبت زندگیاش را با چه حرکتی نشان خواهد داد.
ali73
۱
در این زمان صدای نالهٔ ضعیفی را شنیدم و فهمیدم که این صدا، نالهٔ ترس از مرگ است. این ناله از روی درد یا رنج نبود. آه نه، صدای آرام و خفهای بود که وقتی همهجا مملو از ترس باشد از اعماق روح برمیخیزد، این صدا را خوب میشناختم. برخی شبها، درست نیمهشب که همهٔ دنیا در خواب بود، این صدا از درون وجودم برمیخاست و با پژواکِ ترسناکش، وحشت پایانناپذیری که مرا عذاب میداد، تشدید میکرد. برای همین است که میگویم، این صدا را بهخوبی میشناختم.
ارغوان صادق
۱
خودکشی چیست؟ مرگ خودخواسته؟ اما هیچکس ناخواسته نمیمیرد. رها کردن زندگی و تسلیم شدن به مرگ، بدون استثنا از ضعف ناشی میشود و این ضعف همواره نتیجهٔ بیماری جسمی یا روحی یا هر دو است.
nazanin z
۰
همهچیز در نگاه آنان اسرارآمیز، جادویی و درعینحال تیره و خشن و ترسناک بود. بهگمان هوفمان زندگی ما تنها در پناه رازآمیزی تابآوردنی میشود.
zahra eslami
۰
اما آقایان هنوز هم خوشحال و خندان گپ میزدند. آیا ممکن بود چیزی نشنوند. خدای بزرگ! نه! آنان میشنیدند، ظنین شده بودند! میدانستند! اما میخواستند از وحشت من تفریح کرده باشند. مطمئن بودم، هنوز همچنین فکر میکنم. اما این ترس مرگآور از همهچیز بدتر بود!
مُباش
۰
چرا که هیچکس نمیخواست بمیرد. مرگ همچون ابری نامرئی بر فراز سرشان شناور شده و بر آنان سایه افکنده بود و بهسوی کسی نشانه رفته بود که خود میخواست.
