جملات زیبای کتاب در قلمرو مرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب در قلمرو مرگ

بریده‌هایی از کتاب در قلمرو مرگ

۳٫۶
(۹)
چگونه می‌توانست مرا درک کند؟ او که نمی‌دانست، نمی‌خواهم روزمره‌گی و ابتذال، آخرین روزهای عمرم را برهم زند. از این می‌ترسم که مرگ چیزی عامیانه و معمولی با خود داشته باشد. مرگ باید برای من بیگانه و نادر باشد
ali73
تنها عشق و مرگ است که همه‌چیز را دگرگون می‌کند!
‌ ‌‌‌ ‌
آیا مردن این است که دریا سرانجام خیس شود؟
ali73
هیچ‌کس نمی‌داند. هیچ‌کس بی‌آن‌که دیگری او را متوجه سازد، نمی‌داند آخر و عاقبت زندگی‌اش را با چه حرکتی نشان خواهد داد.
ali73
در این زمان صدای نالهٔ ضعیفی را شنیدم و فهمیدم که این صدا، نالهٔ ترس از مرگ است. این ناله از روی درد یا رنج نبود. آه نه، صدای آرام و خفه‌ای بود که وقتی همه‌جا مملو از ترس باشد از اعماق روح برمی‌خیزد، این صدا را خوب می‌شناختم. برخی شب‌ها، درست نیمه‌شب که همهٔ دنیا در خواب بود، این صدا از درون وجودم برمی‌خاست و با پژواکِ ترسناکش، وحشت پایان‌ناپذیری که مرا عذاب می‌داد، تشدید می‌کرد. برای همین است که می‌گویم، این صدا را به‌خوبی می‌شناختم.
ali73
خودکشی چیست؟ مرگ خودخواسته؟ اما هیچ‌کس ناخواسته نمی‌میرد. رها کردن زندگی و تسلیم شدن به مرگ، بدون استثنا از ضعف ناشی می‌شود و این ضعف همواره نتیجهٔ بیماری جسمی یا روحی یا هر دو است.
ارغوان صادق
همه‌چیز در نگاه آنان اسرارآمیز، جادویی و درعین‌حال تیره و خشن و ترسناک بود. به‌گمان هوفمان زندگی ما تنها در پناه رازآمیزی تاب‌آوردنی می‌شود.
nazanin z
اما آقایان هنوز هم خوشحال و خندان گپ می‌زدند. آیا ممکن بود چیزی نشنوند. خدای بزرگ! نه! آنان می‌شنیدند، ظنین شده بودند! می‌دانستند! اما می‌خواستند از وحشت من تفریح کرده باشند. مطمئن بودم، هنوز همچنین فکر می‌کنم. اما این ترس مرگ‌آور از همه‌چیز بدتر بود!
zahra eslami

حجم

۲۰۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

حجم

۲۰۰٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها

۲۵۲ صفحه

قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان