«تو فرق داشتی گلی.»
گلی میبایست با همه فرق داشته باشد. باید طعمها و بوهای خاص، رنگها و موسیقیهای ویژه را دوست داشته باشد. باید خودش تکههای رنگِ روی شیشه را بتراشد. باید هر وقت دلش خواست بیآنکه خبر دهد به زادگاه بازگردد و آن زمان که همه انتظار دارند نباشد. او میداند هیچچیزی تنها یک دلیل ندارد. معشوق باید متفاوت باشد. باید از نگاه عاشقْ بیپروا، بیپرده و حتا گاهی اغراقآمیز جلوه کند.