جملات زیبای کتاب کورالاین | طاقچه
تصویر جلد کتاب کورالاین

کتاب کورالاین

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۳۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیل گیمن، فرزاد فربد، نرگس حسنی
انتشارات: 
انتشارات پریان
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Chista
۷۹
شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید. شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده‌ای، واقعاً ترسیده‌ای، به‌شدت ترسیده‌ای، ولی تصمیم درستی می‌گیری.
ن. عادل
۴۷
بااین‌همه مغرورترین آدم‌ها را هم می‌توان با عشق در هم شکست.
ن. عادل
۴۰
باغ را گشت. باغ بزرگی بود. پشت آن، زمین تنیسی قدیمی قرار داشت، اما در آن خانه هیچ‌کس تنیس بازی نمی‌کرد.
mohammad
۳۶
افسانه‌های پریان واقعی‌تر از واقعیت‌اند؛ نه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان وجود دارند، بلکه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان را می‌توان شکست داد.
حان‌حان
۱۳
قصدم این بود که داستانی برای دخترانم بنویسم تا از طریق آنْ چیزی را به آن‌ها بگویم که خودم در کودکی نمی‌دانستم؛ اینکه شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید. شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده‌ای، واقعاً ترسیده‌ای، به‌شدت ترسیده‌ای، ولی تصمیم درستی می‌گیری.
AS4438
۱۲
اگر هرچه می‌خواهی به‌دست بیاوری، دیگر زندگی چه لذتی دارد؟ به‌همین‌سادگی، دیگر معنایی ندارد. بعد چه می‌شود؟»
حان‌حان
۱۲
کورالاین گفت: «ما... می‌توانیم با هم دوست باشیم.» گربه گفت: «می‌توانیم نمونه‌ی کمیابی از گونه‌ی عجیبی از فیل‌های رقصان آفریقایی باشیم. اما نیستیم.»
a.m
۱۰
زن گفت: «کورالاین؟ خودت هستی؟» بعد برگشت. چشم‌هایش دو دکمه‌ی سیاه و بزرگ بود. زن گفت: «وقت ناهار است، کورالاین.» کورالاین پرسید: «شما کی هستید؟» زن گفت: «من آن‌یکی مادرت هستم. حالا برو به آن‌یکی پدرت بگو ناهار حاضر است.»
Book
۸
مغرورترین آدم‌ها را هم می‌توان با عشق در هم شکست.
امرالله
۳
قهوه‌ای سَمی تروتازه بود که اگر تصادفی پا روی آن‌ها می‌گذاشتی، بوی بسیار بدی می‌دادند. یک چاه هم داشت. خانم اسپینک و خانم فورسیبل در همان روز اول که خانواده‌ی کورالاین به خانه‌ی جدید آمدند، به او تأکید کردند که آن چاه خیلی خطرناک است و باید از آن دوری کند. کورالاین هم رفت تا در اطراف آن سروگوشی آب بدهد تا بداند دقیقاً کجاست و بتواند درست‌وحسابی از آن دوری کند. روز سوم آن را پیدا کرد؛ در میان علفزار انبوهی که در کنار زمین تنیس روییده و پشت ردیفی از درختان بود؛ دایره‌ای آجری و کم‌ارتفاع که تقریباً در میان علف‌های بلند پنهان شده بود. دهانه‌ی چاه را با تخته‌ بسته بودند تا کسی در آن نیفتد. یکی از تخته‌ها سوراخ کوچکی داشت و کورالاین یک بعدازظهر را به انداختن سنگ‌ریزه و بلوط به داخل
Mostafa F
۳
افسانه‌های پریان واقعی‌تر از واقعیت‌اند؛ نه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان وجود دارند، بلکه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان را می‌توان شکست داد. ج. ک. چسترتون
Aida.pournia
۳
شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید. شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده‌ای، واقعاً ترسیده‌ای، به‌شدت ترسیده‌ای، ولی تصمیم درستی می‌گیری.
Book
۳
اینکه شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید. شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده‌ای، واقعاً ترسیده‌ای، به‌شدت ترسیده‌ای، ولی تصمیم درستی می‌گیری.
hosein
۲
کورالاین می‌دانست وقتی بزرگ‌ترها می‌گویند چیزی درد ندارد، خلافش درست است و حتماً درد دارد.
Someone
۲
کورالاین آه کشید. از گربه پرسید: «خواهش می‌کنم. اسم تو چیست؟ ببین، من کورالاین هستم. باشد؟» گربه به‌آرامی و با دقت خمیازه‌ای کشید که اندازه‌ی دهان و زبان صورتی و حیرت‌انگیزش را نمایان کرد. بعد گفت: «گربه‌ها اسم ندارند.» کورالاین گفت: «ندارند؟» گربه گفت: «نه. شما آدم‌ها اسم دارید. چون نمی‌دانید کی هستید. ما می‌دانیم کی هستیم، بنابراین به اسم نیاز نداریم.»
Nima Zarandi
۲
نمی‌خواهم هرچه می‌خواهم به‌دست بیاورم. هیچ‌کس نمی‌خواهد. اگر هرچه می‌خواهی به‌دست بیاوری، دیگر زندگی چه لذتی دارد؟ به‌همین‌سادگی، دیگر معنایی ندارد. بعد چه می‌شود؟
سگ ولگرد
۲
افسانه‌های پریان واقعی‌تر از واقعیت‌اند؛ نه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان وجود دارند، بلکه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان را می‌توان شکست داد.
سگ ولگرد
۲
هر غیرممکنی ممکن است و هر هیولایی شکستنی
امرالله
۱
ک موش‌ها واقعاً وجود داشته باشد. فکر می‌کرد پیرمرد آن را از خودش درآورده است. یک‌روز بعد از رفتن به آن خانه، کورالاین جست‌وجو را شروع کرد. باغ را گشت. باغ بزرگی بود. پشت آن، زمین تنیسی قدیمی قرار داشت، اما در آن خانه هیچ‌کس تنیس بازی نمی‌کرد. چند جای حصار اطراف زمین سوراخ شده و تورش هم پوسیده بود. یک باغچه‌ی رُز قدیمی هم آنجا بود که پر از بته‌های کثیف و خشکیده‌ی رز بود. یک باغچه‌ی تزیینی هم داشت که حالا تمامش پر از سنگ شده بود. همین‌طور محوطه‌ای قشنگ که پر از قارچ‌های قهوه‌ای سَمی تروتازه بود که اگر تصادفی پا روی آن‌ها می‌گذاشتی، بوی بسیار بدی می‌دادند. یک چاه هم داشت. خانم
امرالله
۱
قهوه‌ای سَمی تروتازه بود که اگر تصادفی پا روی آن‌ها می‌گذاشتی، بوی بسیار بدی می‌دادند. یک چاه هم داشت. خانم اسپینک و خانم فورسیبل در همان روز اول که خانواده‌ی کورالاین به خانه‌ی جدید آمدند، به او تأکید کردند که آن چاه خیلی خطرناک است و باید از آن دوری کند. کورالاین هم رفت تا در اطراف آن سروگوشی آب بدهد تا بداند دقیقاً کجاست و بتواند درست‌وحسابی از آن دوری کند. روز سوم آن را پیدا کرد؛ در میان علفزار انبوهی که در کنار زمین تنیس روییده و پشت ردیفی از درختان بود؛ دایره‌ای آجری و کم‌ارتفاع که تقریباً در میان علف‌های بلند پنهان شده بود. دهانه‌ی چاه را با تخته‌ بسته بودند تا کسی در آن نیفتد. یکی از تخته‌ها سوراخ کوچکی داشت و کورالاین یک بعدازظهر را به انداختن سنگ‌ریزه و بلوط به داخل
AS4438
۱
اگر هرچه می‌خواهی به‌دست بیاوری، دیگر زندگی چه لذتی دارد؟ به‌همین‌سادگی، دیگر معنایی ندارد. بعد چه می‌شود؟»
Aida.pournia
۱
«گربه‌ها اسم ندارند.» کورالاین گفت: «ندارند؟» گربه گفت: «نه. شما آدم‌ها اسم دارید. چون نمی‌دانید کی هستید. ما می‌دانیم کی هستیم، بنابراین به اسم نیاز نداریم.»
Chista
۱
افسانه‌های پریان واقعی‌تر از واقعیت‌اند؛ نه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان وجود دارند، بلکه به‌این‌دلیل که می‌گویند اژدهایان را می‌توان شکست داد.
محمد نصیری
۱
‫لحظه‌ای احساس کرد ذهنش کاملاً از کار افتاده است. نمی‌دانست کجاست؛ کاملاً مطمئن نبود کیست. عجیب است، چطور ممکن است بخش بزرگی از وجود آدم روی تختی که شب بر آن می‌خوابد جا بماند، و این به‌طرز شگفت‌انگیزی به او حس شکنندگی می‌داد
فرنوش رضایی درجی
۱
قلکش را شکست و به سوپرمارکت رفت. دو بطری بزرگ لیموناد، یک کیک شکلاتی و یک کیسه سیب تازه خرید. به خانه برگشت و موقع شام همه‌شان را خورد. دندان‌هایش را مسواک زد و به اتاقِ‌کار پدرش رفت. کامپیوتر او را روشن کرد و یک داستان نوشت.
☾Natsuki✶
۱
اگر هرچه می‌خواهی به‌دست بیاوری، دیگر زندگی چه لذتی دارد؟
سگ ولگرد
۱
شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید. شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده‌ای، واقعاً ترسیده‌ای، به‌شدت ترسیده‌ای، ولی تصمیم درستی می‌گیری.
سگ ولگرد
۱
عزیزم، هیچ‌کدام از ما دیگر مثل قبل جوان نیستیم.
سگ ولگرد
۱
نمی‌توانم در برابرش بایستم.» کورالاین گفت: «می‌توانی. شجاع باش.»
a.m
۰
صدا زد: «کورالاین؟» شبیه صدای مادرش بود. کورالاین رفت به‌ آشپزخانه که صدا از آنجا آمده بود. زنی پشت به کورالاین، در آشپزخانه ایستاده بود. کمی شبیه مادر کورالاین بود. فقط... . فقط پوستش مثل کاغذْ سفید بود. فقط بلندتر و لاغرتر بود. فقط انگشت‌هایش خیلی بلند بود و مدام حرکت می‌کرد، و ناخن‌های قرمز تیره‌اش تیز و خمیده بود.