
بریدههایی از کتاب دختر پیچ
۳٫۲
(۲۶)
امید، هر چهقدر هم که بیهوده باشد باز امید است.
میلاد پرنیانی
بدون قلب زیستن راحتتره.
میلاد پرنیانی
چرا باید به چیزهایی بچسبم که مال من نیست؟
میلاد پرنیانی
آدم همیشه عاشق چیزی میشود که حسرتش را داشته.
باران
با گفتن هر راز یک فشنگ از خشابت کم میشود و دیگر هم جایش پُر نمیشود.
باران
سیسالگی در ایران سن مهمی است؛ خصوصاً اگر زن باشی. مامان که میگوید آدم باید تا سیسالگی راه و مسیر زندگیاش مشخص شده باشد.
میلاد پرنیانی
از این آتوآشغالها درست میکنن و میدن دست بچههای مردم، اسمش رو هم گذاشتهن تولید ملی
میلاد پرنیانی
از آن کتابفروشها بود که در بحبوحهٔ سالهای اول اصلاحات کارشان را شروع کردند. انگار توی قطار، دختر دانشجویی کنارش بوده که گفته ممنوعهها و نایابها را هم دوسهروزه مثل آب خوردن جور میکند. پای کارش هم میایستد و هر چند وقت یکبار میرود زندان. بعد از چند ماه دوباره آزاد میشود و باز روز از نو و روزی از نو. حسابی پیر شده بود ولی سیگار از دستش نمیافتاد. پشتسرهم میکشید. آنقدر توی مغازه دود کرده بود که بوی سیگار رفته بود توی جان تمام کتابها، لای همهٔ برگهها.
میلاد پرنیانی
«او برای من شمال بود، جنوب بود، شرق و غرب من بود. هفتهٔ کاری و فراغت آخر هفتهٔ من؛ ظهر و نیمهشب، حرف و آهنگ من بود.»
باران
چرا باید به چیزهایی بچسبم که مال من نیست؟
باران
نمیدانم از تنهایی خسته بودم یا عاشقت شده بودم. کلافه بودم.
میلاد پرنیانی
کلمهها به چه دردی میخورند وقتی خودش اینجا نیست.
میلاد پرنیانی
آنقدر گل چیده بودم که هر جا را نگاه میکردم چشمهایم گلهای بنفش میدید.
میلاد پرنیانی
حمید، ما جا ماندیم توی تاریخ. توی تمام موزههایی که باهم چرخ زدیم و آنقدر غرقشان شدیم که یادمان رفت خودمان هم داریم بخشی از آن میشویم.
میلاد پرنیانی
کاش به همون تنهایی لعنتیم ادامه داده بودم و واسه تو هم اِنقدر ناراحتی ایجاد نمیکردم.
میلاد پرنیانی
شخصیت هر کسی موقع تولد، مثل گاز است که هیچ شکل خاصی ندارد. از دو تا هشتسالگی، شخصیت ما شکل مایع به خود میگیرد و توی هر ظرفی که ریخته بشود شکل همان میشود. برای همین است که دو تا هشتسالگی مهمترین سالهای زندگی آدمهاست. تا هشتسالگی، حدود هشتاد درصد شخصیت شکل گرفته است. بعد از آن شخصیت ما جامد میشود و تنها آن بیست درصد باقیمانده را آن هم با خواست خودِ فرد میتوان تغییر داد.
میلاد پرنیانی
آدمها از مادر یتیم میشوند.
میلاد پرنیانی
از تو یاد گرفته بودم به جای اینکه کنار آدمها بایستم، بروم بالا و از آنجا بهشان نگاه کنم، نه اینکه خودم بِبُرم و بدوزم. عصبانی که میشدم و دلم میخواست زمینوزمان را بههم بریزم، دلداری نمیدادی ولی میگفتی قبلِ قضاوت کردن بروم بالا تا راحتتر همهچیز را ببینم؛ اما چرا نوبت من که شد یک قدم هم بالاتر از زمین نرفتی؟
میلاد پرنیانی
با گفتن هر راز یک فشنگ از خشابت کم میشود و دیگر هم جایش پُر نمیشود.
میلاد پرنیانی
به قول بابا، با گفتن هر راز یک فشنگ از خشابت کم میشود و دیگر هم جایش پُر نمیشود. کجاست که ببیند تفنگم پیش تو خالی از فشنگ شده است؟
Faran
ایستگاه نقاب نگه میدارند برای نماز. بلند میشوم. چیزی از محبوبه نمیپرسم. با اینکه چادری است، لاک صورتی کمرنگ ناخنهایش نشان میدهد که نمازخوان نیست.
Faran
آخرین حرفت هم این بود «من از قبیلهٔ لیلی، تو از قبیلهٔ مجنون...»
پرسیدم «حرف آخرت همینه؟»
جواب ندادی. بغض کردی ولی جواب معلوم بود. راستی چرا هر وقت این بیت را میخواندی خودت را میگفتی لیلی و من میشدم مجنون؟ حالا میفهمم. واقعاً لیلیِ ماجرا تو بودی، مجنونش من.
Faran
میدانم که امید بیهودهای بود اما امید، هر چهقدر هم که بیهوده باشد باز امید است.
باران
فرقی میکند؟ مگر ادامه دادن، موافقت با شروع کردن نیست؟
باران
تو دلت میخواست همهچیز کامل و بینقص باشد ولی همهاش را خراب کردی. قبول کن.
باران
چرا زنها هیچوقت فراموش نمیکنند و مردها هیچوقت به یاد نمیآورند
میلاد پرنیانی
«همهٔ ما در مواقعی از یکدیگر دلگیر میشویم زیرا این حقیقت مهم را فراموش کردهایم که متفاوتایم. انتظار داریم آنچه را ما میخواهیم او نیز بخواهد و آنچه را احساس میکنیم او نیز احساس کند.»
میلاد پرنیانی
دیدن او به معنای عاشق او شدن است
میلاد پرنیانی
«وقتی میفهمی عاشق شدهای که دوست نداری بخوابی، چون واقعیت شیرینتر از رؤیاهایت شده است.»
میلاد پرنیانی
«چهل درصد مردم دنیا درونگرا هستند و اتفاقاً بیشتر آدمحسابیها از همین گروهاند. برونگراها بیشترند اما اغلبشان آدمهای معمولی و دمدستتری هستند.»
میلاد پرنیانی
حجم
۱۵۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۳ صفحه
حجم
۱۵۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۳ صفحه
قیمت:
۱۱۷,۰۰۰
تومان