یکربع به هشت شب، جلو هتل ستاره نشسته بودیم. رادیو دو موج کوچکم را روشن کرده و اخبار بیبیسی را گوش میدادم. آن را قبل از اینکه به دزفول برویم خریده بودم. گوینده گفت: خرمشهر سقوط کرده و سربازان عراقی سوار بر دوچرخههای گمرک خرمشهر، دوربینهای غنیمتی را به گردنشان انداخته و در خیابانها و کوچهها این طرف و آن طرف میروند.
از عصبانیت رادیو را به زمین کوبیدم و رادیو تکهتکه شد. گفتم: «وقتی این همه خلبان اینجا هستیم چرا مسئولان اجازه نمیدهند برویم عراقیها را بزنیم!»
چند دقیقه بعد، راس ساعت هشت، اخبار خودمان پخش شد و آیتاللهصادق خلخالی گفت: «دشمنان دروغ میگویند و خرمشهر سقوط نکرده است.»