جملات زیبا از متن کتاب بی‌نهایت بلند و به غایت نزدیک | طاقچه
تصویر جلد کتاب بی‌نهایت بلند و به غایت نزدیک
off
٪۶۰

کتاب بی‌نهایت بلند و به غایت نزدیک

۳.۷(از ۳۱ امتیاز)
نوع کتاب

۳۰۴,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۱۲۱,۶۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«چرا آهنگ‌های قشنگ ناراحتت می‌کنند؟» «چون این آهنگ‌ها حقیقت ندارند.» «هیچ‌وقت؟» «هیچ‌چیز زیبایی حقیقت ندارد.»
aram0_0
۳۵
گاهی وقت‌ها می‌توانم صدای رگ‌به‌رگ شدن استخوان‌هایم را زیر بار همهٔ زندگی‌هایی که نکرده‌ام بشنوم.
Hamid Adibzadeh
۲۹
پرسیدم صد درصد مطمئن است. گفت «آن‌قدری زندگی کرده‌ام که دیگر صد درصد مطمئن نباشم!»
Hamid Adibzadeh
۱۹
«می‌دانی، گاهی وقت‌ها آدم‌هایی که خوب به نظر می‌رسند در نهایت آن‌قدری خوب از آب درنمی‌آیند که ممکن است آدم انتظارش را داشته باشد.
دردونه
۱۸
«یک روز هم کارهایی برایم می‌کنی که از همه‌شان نفرت داری. خانواده یعنی همین.»
Mary gholami
۱۷
هر کسی باشی، احساس تنهایی می‌کنی.
Hamid Adibzadeh
۱۱
«زندگی از مرگ ترسناک‌تر است.»
Hamid Adibzadeh
۱۰
گفت «دنیا جای وحشتناکی نیست.» ماسکی کامبوجی روی صورتش گذاشت «اما پُر از آدم‌های وحشتناک است!»
sepid sh
۹
یک چیزی که فکر کردن درباره‌اش خوب است این است که آدم در فهرست خیلی از آدم‌ها نفر اول باشد،
Mary gholami
۷
وقت‌هایی هست که آدم احتیاج دارد وقتی توی اتاق‌نشیمن است ناپدید شود
Hamid Adibzadeh
۶
زمانی که دیگر لازم نبود جلوِ تو قوی باشم، خیلی ضعیف شدم.
Hamid Adibzadeh
۵
بهتر است آدم از دست بدهد تا این‌که هرگز نداشته باشد. من چیزی را از دست دادم که هرگز نداشتم.
Hamid Adibzadeh
۵
آن شب روی صحنه زیر آن جمجمه احساس کردم واقعاً به هر چیزی در دنیا نزدیکم و درعین‌حال فوق‌العاده تنهام. برای اولین‌بار در زندگی‌ام به این فکر کردم، که آیا زندگی ارزش همهٔ این کارها را برای زندگی کردن دارد. دقیقاً چه چیزی ارزشمندش می‌کند؟ این‌که آدم برای همیشه بمیرد و چیزی را حس نکند و رؤیایی نبافد، چه چیزش وحشتناک است؟ چه چیزِ رؤیا بافتن و حس کردن این‌قدر خوب است؟
بیتا بهاردوست
۵
خب! یک‌عالم آدم وارد زندگی‌ات می‌شوند و می‌روند! صدها هزار آدم! مجبوری در را باز نگه داری که بتوانند وارد شوند! اما معناش این است که باید هم بگذاری بروند!
hamtaf
۵
«این بزرگ‌ترین امید من است که راه ما، هر چند بلند و پُرپیچ‌وخم، دوباره به‌هم برسد.»
یلدا
۵
«آنای عزیز، ما در خانه‌ای بدون دیوار زندگی خواهیم کرد، بنابراین هر جا که برویم، آن‌جا خانهٔ ماست.»
Hamid Adibzadeh
۴
پرسیدم صد درصد مطمئن است. گفت «آن‌قدری زندگی کرده‌ام که دیگر صد درصد مطمئن نباشم!»
hamtaf
۴
آن شب توی رخت‌خواب، ناودان مخصوصی اختراع کردم که زیر همهٔ بالش‌های توی نیویورک بود و می‌رسید به دریاچه. هر زمان که آدم‌ها با گریه به خواب می‌رفتند، همهٔ اشک‌ها می‌رفت همان جا و صبح‌ها مجری هواشناسی گزارش می‌داد سطح دریاچهٔ اشک‌ها بالا رفته یا پایین آمده
حمیده پارسائیان
۴
«یک روز هم کارهایی برایم می‌کنی که از همه‌شان نفرت داری. خانواده یعنی همین.»
دردونه
۳
وقتی همسن تو بودم، پدربزرگم دست‌بند یاقوتی برایم خرید. زیادی بزرگم بود و از بازوم بالا می‌رفت و پایین می‌افتاد. تقریباً اندازهٔ گردن‌بند بود. بعدها به‌ام گفت خودش از جواهرفروش خواسته است آن‌جوری درستش کند. اندازهٔ دست‌بند قرار بود سمبلی از میزان عشقش باشد. یاقوت بیشتر، عشق بیشتر. اما من نمی‌توانستم راحت بیندازمش. اصلاً نمی‌توانستم بیندازمش. این نکتهٔ تمام حرف‌هایی است که همهٔ این مدت سعی می‌کردم بگویم. اگر قرار بود دست‌بندی به‌ات هدیه بدهم، همین حالا، دوبار دور مچت را اندازه می‌گرفتم.
دردونه
۳
«انسان‌ها تنها موجوداتی هستند که سرخ می‌شوند، می‌خندند، مذهب دارند، آتش جنگ را شعله‌ور می‌کنند و با لب‌ها می‌بوسند. بنابراین، این‌جوری نگاه کنیم، هر چی بیشتر ببوسی، انسان‌تری.» «و هر چی بیشتر جنگ راه بیندازی؟» که دیگر ساکت شدم.
sepid sh
۳
آن راز مثل سوراخی توی وجودم بود که هر چیز شادی می‌افتاد توش.
Hamid Adibzadeh
۳
شنبه بود و روزی افسرده.
Hamid Adibzadeh
۳
نگذار اخبار را ببیند. باشد. اگر چیزی پرسید، فقط به‌اش بگو همه‌چیز درست می‌شود.
Hamid Adibzadeh
۳
جهان را تصور کردم پیش از آن‌که سقفی وجود داشته باشد و باعث شد به این فکر بیفتم که آیا غار کلاً سقف ندارد یا همه‌اش سقف است؟
Ailin_y
۳
برای نیکول تجسم من از زیبایی
پریسا
۳
پایان رنج نمی‌تواند رنج را توجیه کند و برای همین پایانی برای رنج نیست
Mahdy
۳
فهرستی از اسامی کشته‌شده‌ها منتشر نشد، هزاران نفر به‌جا مانده بودند تا از امید رنج بکشند
Ailin_y
۲
گفت «بیشتر از جاهایی که درباره‌شان شنیده‌ای، کلی جا هست که در موردشان نشنیده‌ای!» خیلی خوشم آمد.
hamtaf
۲
مصمم شده بودیم چیزهایی را که باید نادیده بگیریم، نادیده بگیریم تا که جهان تازه‌ای از هیچ بسازیم، حتا اگر قرار بود هیچ‌چیز دیگری در جهان‌مان باقی نماند، یکی از بهترین روزهای زندگی‌ام بود، روزی که در طولش زندگی‌ام را کردم و هیچ به زندگی‌ام فکر نکردم.
aram0_0
۲