کسی که به وطنش بازمیگردد چه چیزی میبیند؟ شاید یک کشور، یک شهر، یک گوشهٔ خیابان، یک راهروِ خانه و خاطراتش را، اما هرگز آن چیزی را که به دنبالش بازگشته پیدا نمیکند، آن چیزی را که یک زمانی آنجا بوده؛ دوران جوانیاش را؛ دورانی که همهچیز برایش امکانپذیر بود.
نورا
آنقدر آسمان زیر پلکهایش دارد
که حتی پس از مرگ هم هنوز آسمان کافی دارد.
نورا
زمان حال چیزی نیست جز لحظهای گذرا بین انتظار و خاطره، لحظهای بین امید داشتن و فنا شدن.
نورا