جملات زیبای کتاب راز جنگل پیر | طاقچه
تصویر جلد کتاب راز جنگل پیر
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب راز جنگل پیر

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
دینو بوتزاتی، بهمن فرزانه
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Rahele Kia
۲
سرهنگ با لحنی تلخ گفت: «شما هم به بشر می‌مانید. تا وقتی موجودی کوچک است مدام به او رسیدگی می‌کنید ولی بعد که بزرگ شدیم، آن همه زحمت کشیدیم و خسته و کوفته بر جای ماندیم، آن‌وقت دیگر هیچ‌کس به ما محل سگ هم نمی‌گذارد.»
Rahele Kia
۲
ماتئو سرحال آمد. پس هنوز کسی وجود داشت که به او احتیاج داشته باشد.
Rahele Kia
۰
چقدر از مناظر دره خوشم آمده بود. در آن بالا هم پا به جنگلی گذاشتم که اهالی آن را جنگل پیر می‌نامند. درختانی دارد بسیار بلند که از برج ناقوس کلیسای ما هم بلندترند. متوجه شدم تنه درختان مسکن جن است. موجوداتی که در جنگل‌های مناطق دیگر هم در درختان لانه گرفته‌اند. از اهالی که پرسیدم دیدم چیزی در آن مورد نمی‌دانند. به‌نظر خود من در هر تنه درخت، جن سکونت دارد و به‌ندرت هم پیش می‌آید که به شکل حیوان یا بشر از تنه درخت پا به بیرون گذاشته باشد. موجوداتی هستند ساده و خوش‌قلب و به بشر آزاری نمی‌رسانند. جنگلی است بسیار وسیع... .
Rahele Kia
۰
ولی در آن شب، دو سه بار هم پیش آمد که سکوتی مطلق برقرار شده بود. سکوت باوقار جنگل‌های پیر که به سکوت هیچ جنگلی در عالم شباهت ندارد و قابل مقایسه نیست. تعداد نادری از افراد بشر این سکوت را شنیده‌اند.
Rahele Kia
۰
دوستانش فریاد کشیدند: «عجله کن، می‌خواهی در آتش جزغاله بشوی؟» بنونوتو هم در جواب گفت: «عجله. برای چه باید عجله کنم؟ مگر کسی در انتظار من است؟»
Rahele Kia
۰
سرهنگ همچنان به درخت تکیه داده و قد راست کرده بود. سر خود را با وقار بالا نگاه داشته بود. بازوان و پاهایش بی‌حرکت مانده بودند. همان‌طور هم چشمانش، دهانش و حتی چین‌های شنلش، قلبش نیز ایستاده بود.