
Ghazal Gohari
۱۱
میدانی، دکترها باید روی جنازهٔ فقرا کار کنند تا جان ثروتمندان را نجات دهند.
مهرفر
۷
جایی درون تو انسان آزادی هست که دارم دربارهاش حرف میزنم. او را بشناس و بگذار کار درستی در این جهان انجام دهد
صدف
۶
سُنَت هم به اندازهٔ قانون واقعی است و میتواند به همان اندازه خطرناک باشد.
صدف
۳
«توی جنگ بودی؟»
«بودم.»
«کسی را کشتهای؟»
«مجبور بودم.»
«چه احساسی دارد؟»
«بد، واقعاً بد.»
«خوب است که احساس بدی دربارهٔ آن داری. خوشحالم.»
«یعنی چه؟»
«این یعنی اینکه تو دروغگو نیستی.»
فرانک لبخندی زد و گفت: «تو خیلی عمیقی توماس، وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟»
توماس دستگیره را با دست چپش چرخاند و در را باز کرد: «یک مرد. میخواهم یک مرد باشم.»
این را گفت و رفت.
صدف
۳
حالا میبایست به همنشینی با کسی که بیشتر از هر کس برایش اهمیت داشت قانع باشد: خودش.
ریرا
۱
فرانک گفت: «به یک بچه که نمیشود تیراندازی کرد.»
«پلیس به هر چیزی دلش بخواهد تیراندازی میکند.
Ghazal Gohari
۱
چه قانون جالبی، ولگردی، یعنی ایستادن در خیابان یا راه رفتن بدون هدف مشخص.
Ghazal Gohari
۱
به خودت نگاه کن. تو آزادی. هیچکس و هیچچیز نمیتواند تو را نجات دهد مگر خودت. مزرعهٔ خودت را بکار. تو جوانی، و یک زن هستی و برای این هر دو حالت حد و حدودی جدی وجود دارد، اما تو یک انسان هم هستی. نگذار لنور یا یک دوستپسر بیارزش و هیچ دکتر شیطانصفتی تعیین کند تو که هستی.
Ghazal Gohari
۰
سُنَت هم به اندازهٔ قانون واقعی است و میتواند به همان اندازه خطرناک باشد.
Ghazal Gohari
۰
او به زنهای دیگری فکر نمیکرد، حتا اگر آشکارا برایش عشوهگری میکردند. آنها را با لیلی مقایسه نمیکرد، بهسادگی، باقی زنها را به چشم مرد دیگری میدید.
Ghazal Gohari
۰
«توی جنگ بودی؟»
«بودم.»
«کسی را کشتهای؟»
«مجبور بودم.»
«چه احساسی دارد؟»
«بد، واقعاً بد.»
«خوب است که احساس بدی دربارهٔ آن داری. خوشحالم.»
Ghazal Gohari
۰
باید انتخاب کند نه اینکه به سوی چیزی رانده شود.
Ghazal Gohari
۰
جایی درون تو انسان آزادی هست که دارم دربارهاش حرف میزنم. او را بشناس و بگذار کار درستی در این جهان انجام دهد.
Ghazal Gohari
۰
برای بعضی از آنها باید آیههای انجیل را میخواندند چون خودشان از پس خواندن متن برنمیآمدند، به همین دلیل در عین بیسوادی مهارتهاشان را تقویت کرده بودند: حافظهٔ عالی، ذهن تصویربردار، حس بویایی و شنوایی قوی. آنها میدانستند چهطور چیزی را که یک دکتر تحصیلکردهٔ راهزن چپاول کرده بود درست کنند.
Ghazal Gohari
۰
برچسب خوردن به عنوان یک بچهگدای غیرقابل تحمل و دوستنداشتنی به وسیلهٔ لنور که پدر و مادرش حرف او را بیش از همه قبول داشتند، باعث شده بود به آن اَنگ عادت و قبول کند آدم بیارزشی است.
Ghazal Gohari
۰
اگر خودش به خودش احترام نگذارد چرا دیگران باید به او احترام بگذارند؟