
vafa
۲۰۲
ای آقایانی که در مرکز تالار مجلس نشستهاید، ای آقایانی که جایتان در بخشهای انتهایی مجلس است، بخش اعظمی از مردم دارند رنج میکشند. شما جمهوریخواه باشید یا سلطنتطلب فرقی نمیکند، مردم رنج میکشند. واقعیت این است.
مردم گرسنهاند، مردم از سرما به خود میلرزند و فقر آنها را به فراخورِ جنسیتشان به سمت جنایت یا فحشا هدایت میکند. به مردم رحم کنید. دلتان به حال ملتی که پسرانش به زندان و دخترانش روانهٔ فاحشهخانهها میشوند، بسوزد.
misbeliever
۱۲۹
چرا که باید بگویم از میان بحرانهای اجتماعی، اعدام سیاسی، منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست و ریشهکن کردن آن بیش از دیگر اعدامها، حیاتی و واجب است.
misbeliever
۱۲۵
مدعیالعموم پیری که در آن جامهٔ بلند سرخرنگ موهایش سفید شده و همهٔ عمر نانش را در خون مجرمان خیسانده و خورده بود ناگهان چهرهٔ انسانی دلسوز به خود گرفته و خداوند را گواهِ بر خشم و ناراحتیاش از گیوتین میگرفت.
یاسمین
۶۴
انگار دستاندرکارانِ آن ماجرا میخواستند خداوند را در عمل وحشیانهٔ خود سهیم کنند.
vafa
۵۴
ای آقایانی که در مرکز تالار مجلس نشستهاید، ای آقایانی که جایتان در بخشهای انتهایی مجلس است، بخش اعظمی از مردم دارند رنج میکشند. شما جمهوریخواه باشید یا سلطنتطلب فرقی نمیکند، مردم رنج میکشند. واقعیت این است.
مردم گرسنهاند، مردم از سرما به خود میلرزند و فقر آنها را به فراخورِ جنسیتشان به سمت جنایت یا فحشا هدایت میکند. به مردم رحم کنید. دلتان به حال ملتی که پسرانش به زندان و دخترانش روانهٔ فاحشهخانهها میشوند، بسوزد.
Mozhan
۳۵
افسوس! در تمام دنیا فقط یک نفر را عمیقاً دوست داشته باشی، با تمام وجودت به او عشق بورزی، روبهروی تو نشسته باشد، تو را ببیند و نگاهت کند، با تو حرف بزند و به سؤالاتت پاسخ دهد اما تو را نشناسد! دردناک است.
ali osso
۲۳
آرام شدهام. همهچیز تمام شده. کاملاً تمام شده. اضطراب و تشویشی که به واسطهٔ ملاقات مدیر زندان در من به وجود آمده بود از بین رفته است. چرا که اعتراف میکنم تا الآن هنوز امیدوار بودم. اما خدا را شکر، حالا دیگر هیچ امیدی ندارم.
Mozhan
۲۲
آیا متوجه نیستید که همهٔ اعدامهایی را که «اعدام در ملأعام» مینامید، به شکل مخفیانه اجرا میشوند؟ نمیبینید که چهطور خودتان را از چشم مردم پنهان کردهاید؟ نمیفهمید که در حقیقت از کاری که انجام میدهید میترسید و خجالت میکشید؟ نمیبینید که با چه لکنت مضحکی عبارت عدالت را بیاموزید را مدام تکرار میکنید؟ که در نهایت این شمایید که متزلزل شدهاید؟ ممنوع شدهاید، نگراناید و در محق بودنِ خود تردید دارید؟ متوجه نیستید که ظن وبدگمانیِ عمومی اطراف شما را فراگرفته و طبق روال معمول مدام سر میبُرید درحالیکه از آنچه انجام میدهید، هیچ نمیدانید؟
pejman
۱۵
در گذشته ساختمان جامعه بر سه ستون اصلی استوار بود: کشیش، پادشاه و جلاد.
Amirhossein
۱۲
ما آمدهایم که بگوییم مجازاتِ مرگ تنها عمارتی است که هیچ انقلابی آن را ویران نمیکند، که بسیار اندکاند انقلابهایی که تشنهٔ خون انسان نیستند، زیرا آنها اتفاق میافتند تا جامعه را از شاخهها و علفهای زاید تهی کنند و اعدام یکی از داسهایی است که انقلاب نمیتواند بهراحتی خود را از آن محروم کند.
ساناز
۱۲
از میان بحرانهای اجتماعی، اعدام سیاسی، منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست و ریشهکن کردن آن بیش از دیگر اعدامها، حیاتی و واجب است.
AS4438
۱۱
خونِ روی دستهای خود را شستن خوب است اما بهتر آن است که بتوانیم مانع جاری شدن آن خون شویم.
Marsan
۱۱
از میان بحرانهای اجتماعی، اعدام سیاسی، منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست و ریشهکن کردن آن بیش از دیگر اعدامها، حیاتی و واجب است. گیوتینی که سر مجرمین سیاسی را قطع میکند، در زمین ریشه دوانده و در مدتزمانی اندک از همهجای خاک دوباره سر برمیآورَد.
از همین رو، در زمان انقلاب مراقب اولین سری که از بدن جدا میکنید باشید. چرا که آن سر، اشتهای مردم را به انقلاب چند برابر میکند.
ヽ( ´¬`)ノپری
۱۱
در گذشته ساختمان جامعه بر سه ستون اصلی استوار بود: کشیش، پادشاه و جلاد. بسیار پیشتر از اینها کسانی آمدند و گفتند: خدایان باید بروند! اخیراً افراد دیگری با صدای بلند اعلام کردند که: پادشاهان باید بروند! و حالا زمان آن رسیده که کسی بیاید و فریاد بزند: جلادها بروند!
M A H I M A
۸
پیش از آنکه بمیریم به درون گور خود نگاهی بیندازیم.
pejman
۶
انسانهای سادهلوح بیشماری هستند که لجاجت و سرسختی را اراده تلقی کرده و نورِ شمع را با نور ستاره قیاس میکنند.
soodi
۶
اعدام سیاسی، منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست و ریشهکن کردن آن بیش از دیگر اعدامها، حیاتی و واجب است.
Payambar
۵
میشود؟ درد جسمانی در قیاس با دردوعذابی که روح متحمل میشود هیچ است!
Payambar
۵
تا الآن هنوز امیدوار بودم. اما خدا را شکر، حالا دیگر هیچ امیدی ندارم.
Benji
۵
معمولاً زمانی که فاجعهای شخصی و یا عمومی بر سرمان آوار میشود، اگر در ویرانهها و جزئیات مانده از آن آوار بهخوبی جستوجو کنیم، ساختار و استخوانبندیِ آن فاجعه هر چه که باشد، همیشه درخواهیم یافت که بنای آن فاجعه کورکورانه توسط شخصی میانمایه و خیرهسر ساخته شده که به آنچه انجام میدهد ایمان داشته و خود را میستاید. دنیا پُر است از این افرادِ خیرهسر و حقیر که سرنوشت و زندگی انسانهای دیگر را نابود میکنند اما خود را مشیت الهی میدانند.
nes
۵
مسئله همین سرها هستند. سرهای مردم این سرزمین را مانند زمین زراعت شخم بزنید، آنها را آمادهٔ بذرافشانی کنید، آبیاریشان کنید، بر آنها نور بتابانید، محصول این زراعت اخلاق خواهد بود، اخلاق را به کار گیرید. آن وقت خواهید دید که دیگر نیازی نیست این سرها را از بدن جدا کنید.
ali osso
۴
افسوس! در تمام دنیا فقط یک نفر را عمیقاً دوست داشته باشی، با تمام وجودت به او عشق بورزی، روبهروی تو نشسته باشد، تو را ببیند و نگاهت کند، با تو حرف بزند و به سؤالاتت پاسخ دهد اما تو را نشناسد!
ヽ( ´¬`)ノپری
۴
آنها با این گمان که قادرند بدون ایجاد رنج و درد جسمانی بکُشند، پیروزمندانه به خود میبالند. اما خب، مگر همهچیز اینجا تمام میشود؟ درد جسمانی در قیاس با دردوعذابی که روح متحمل میشود هیچ است!
کاربر ۴۴۳۸۰۶۶
۴
انسانهای سادهلوح بیشماری هستند که لجاجت و سرسختی را اراده تلقی کرده و نورِ شمع را با نور ستاره قیاس میکنند.
شراره
۴
بسیار اندکاند انقلابهایی که تشنهٔ خون انسان نیستند، زیرا آنها اتفاق میافتند تا جامعه را از شاخهها و علفهای زاید تهی کنند و اعدام یکی از داسهایی است که انقلاب نمیتواند بهراحتی خود را از آن محروم کند.
شراره
۴
واقعیت ترسناکی به نام گیوتین، در مقابل یک فکر، یک رؤیا، یک انتزاع!
M A H I M A
۴
چشم هر انسان پنجرهای است که میتوان از آن افکار و تخیلاتی را دید که در سر او در رفتوآمدند
یاسمین
۴
تقلید، بالاترین مرتبهٔ ستایش و تحسین است.
ali osso
۳
از محکوم پرسید که آیا چیزی برای گفتن دارد یا نه. کلود گفت «حرفِ خاصی ندارم. بااینحال میخواهم بگویم من دزدی کردهام و یک نفر را هم کشتهام. من دزد و قاتلم، قبول. اما چرا دزدی کردهام؟ چرا کشتهام؟ آقایان قضات! آیا هرگز این دو سؤال را از خود کردهاید؟»
پس از پانزده دقیقه مشورت طبق اعلامیهٔ اعضای هیئتمنصفه، کلود بینوا به اعدام محکوم شد.
mohamed khazaiy
۳
آیا خودتان حقیقتاً باور دارید که گردن زدنِ رقتانگیزِ یک انسان بدبخت، در خلوتترین و پرتافتادهترین گوشهٔ بولواری خارج از شهر، در بر دارندهٔ عبرتی است؟