این درست که هر چه در اینجا راجع به او نوشتهام با نیش و کنایه همراه است، اما این را هم بگویم که آن روزها هیچ مخالفتی با کارهای خیرخواهانهٔ خانم هیلدا در خودم احساس نمیکردم. البته وقتی آقای آسایی با آن لحن پر سوز و گدازش میگفت: «این خانم اروپایی امروز هم لگن بیمار رایگان، «فوسا اونو» را شست. باید در برابر چنین زنی سر تعظیم فرو آورد.» ما پرستارهای زن پیش خودمان فکر میکردیم که این هم نوعی جلوهفروشی زنانه است، اما بیش از این دلیل خاصی وجود نداشت که بخواهم از او متنفر باشم.