۱۹۸۱
اینها را دارم در ماه دسامبر مینویسم. نزدیک کریسمس و سه روز بعد از بارش اولینبرف در ناحیهٔ جنوبغربیِ اُنتاریو. شب یا سرصبح، برف آرام باریده بود. حوالی نیمهشب که به تختخواب رفتیم، هیچ برفی درکار نبود. بعد، سرصبح، صدای بچهها را شنیدیم که توی اتاقهایشان در آن سرِ هال ترانههای کریسمس را میخواندند.