جملات زیبای کتاب گفت‌وگوی دو حلزون | طاقچه
تصویر جلد کتاب گفت‌وگوی دو حلزونsubscriptionAvailable

کتاب گفت‌وگوی دو حلزون

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۲۲
«جوان که بودم می‌پنداشتم سرانجام، خدا اگر بشنود آوازمان را رحم خواهد کرد اما دانشی که اندوخته‌ام تمام عمر وامی‌داردم دروغش پندارم دیگر آواز نمی‌خوانم...»
Mohammad
۱۰
رفیقان، بازگردید! به سرچشمه‌ی‌تان بازگردید! جاری نسازید روح خویش را در کشتی مرگ.
mohammad javad enferadi
۴
بسی زیستن. از برای چه؟ راه هموار است و ملالت‌بار، و نیست عشقی که کفایت کند. بسی شتافتن. از برای چه؟ برای سوارشدن بر قایقی بدون لنگرگاه. رفیقان، بازگردید! به سرچشمه‌ی‌تان بازگردید! جاری نسازید روح خویش را در کشتی مرگ.
mohammad javad enferadi
۱
تق‌تق. کیستی؟ دگربار پاییز. پاییز در پی چیست؟ تابستان طراوت خیالت. تسلیمش نمی‌کنم به تو. هنوز هم در پی رهاندنش از چنگ تواَم. تق‌تق. کیستی؟ دگربار پاییز.
پویا پانا
۱
«جوان که بودم می‌پنداشتم سرانجام، خدا اگر بشنود آوازمان را رحم خواهد کرد اما دانشی که اندوخته‌ام تمام عمر وامی‌داردم دروغش پندارم دیگر آواز نمی‌خوانم...»
amirkarimifar
۱
ای درخت‌ها! آیا نوک ریشه‌های تنومندتان بازخواهند شناخت قلبم را در میانهٔ زمین؟
Narges Sly
۱
ماه، تنها یک حفرهٔ خالی‌ست، و تمام گل‌ها برای هیچند.
mahii
۰
«جوان که بودم می‌پنداشتم سرانجام، خدا اگر بشنود آوازمان را رحم خواهد کرد اما دانشی که اندوخته‌ام تمام عمر وامی‌داردم دروغش پندارم دیگر آواز نمی‌خوانم...»
mahii
۰
«زندگی جاودانه را باور داری؟» قورباغهٔ کور و معیوب، غمگینانه می‌گوید: «من نه.» «پس چرا به حلزون سفید گفتیم که باور داشته باشد؟» قورباغهٔ کور می‌گوید: «چون که... نمی‌دانم چرا،» «وقتی اعتمادی را که فرزندانم به آن صدا می‌زنند خدا را می‌شنوم آکنده می‌شوم از شور و شوق...»
mahii
۰
«راه پایانی ندارد شاید کسی بتواند برسد از این‌جا به ستاره‌ها اما پستی کند بودنم رسیدنم را مانع خواهد شد.»