
AS4438
۵
فراموش نکن که شهیدان انسانهایی عادیاند، هرگز از صاحبان قدرت نیستند. ممکن است بعدتر کمی قدرت بهدست آورند، ولی این بهخاطر اُسوهایست که از خود بهیادگار میگذارند.
AmirHossein
۴
گرچه در میانسالی بود، سنوسالش به چشمم نمیآمد. نه اینکه پیر نمیشد یا نامیرا بود، نه! بلکه آنقدر از قید گذر ایام و گذشتهوآینده رها بود که سنوسالدار بهنظر نمیآمد. بههمینخاطر بچه که بودم، میتوانستم او را درست مثل همسنوسالهای خودم دوست داشته باشم. همینطور هم بود.
☆Nostalgia☆
۲
دخترک با بادکنک ببریِ شناورش چنان شاد و کیفور است که وقتی با لبخند نگاهی به بالاسرش میاندازد، آدم خیال میکند به یک قطعهٔ موسیقی گوش سپرده است. شهر غریبیست این بولونیا؛ بهسان شهری که گویی آدمی پس از زندگانی در این دنیا، در آن قدم نهاده باشد.
Mitir
۲
از این موضوع بهخوبی آگاهی داشت که خیلی از ما مدام باید برای حفظ دیدی معمولی و خنثا هر از گاهی از محیط اطرافمان روی برگردانیم. یکی از راههایی که میتوان به این مهم دست یافت این است که مدام توجه داشته باشیم همهچیز چهقدر زود میتواند معمولی شود.
AmirHossein
۱
هرگاه کنارش میایستادم ـ چه در معنای استعاری کلمه چه بهطور فیزیکی ـ خاطرم قرصِ قرص میشد. مدام میگفت زمان همهچیز را روشن میکند. جوری اینرا میگفت که من پیش خودم فرض میگرفتم زمان درست همان اتفاقهایی را مقدّر خواهد کرد که هردو دوست داریم پیش بیایند.
AmirHossein
۱
در آنسوی سرخیِ این سایبانها بدنهایی هستند با رازهای خودشان؛ رازهایی که دیگر در آنسو راز بهشمار نمیآیند.
☆Nostalgia☆
۱
سنوسالش به چشمم نمیآمد. نه اینکه پیر نمیشد یا نامیرا بود، نه! بلکه آنقدر از قید گذر ایام و گذشتهوآینده رها بود که سنوسالدار بهنظر نمیآمد. بههمینخاطر بچه که بودم، میتوانستم او را درست مثل همسنوسالهای خودم دوست داشته باشم. همینطور هم بود.
☆Nostalgia☆
۱
فراموش نکن که شهیدان انسانهایی عادیاند، هرگز از صاحبان قدرت نیستند. ممکن است بعدتر کمی قدرت بهدست آورند، ولی این بهخاطر اُسوهایست که از خود بهیادگار میگذارند. اسوهای که پاسدارِ هزاران ذرّه امید است. هزاران ذرهٔ امید برای دستیابی به بارقههایی از سعادت و خوشبختی.
Mitir
۱
آیا اندوه واژهٔ مناسبی برای اوست؟ غم او به خواست قلبیاش بدل شده. چیزی یارای متوقفکردن او نیست.
Mitir
۱
در اینجا اگر کنار یکی از این ستونها بایستید و نگاهتان به ستون مقابل، در آنسوی سطح هشتضلعی باشد و شخص دیگری نیز در کنار آن بایستد، حتا اگر افراد زیادی میان شما در حال عبور باشند، میتوانید باهم صحبت کنید و صدای او را شفاف و بلند بشنوید؛ هیچکسِ دیگری صحبتهایتان را نخواهد شنید. ایدهٔ درمیانگذاشتن راز، در بطن این سازه است. برای گفتن یک راز، در اینجا بایستی دو طرف اتفاقاً از هم فاصله بگیرند. واژهها در میانهٔ آدمها طنین میاندازد و در عین حال فقط همان دو نفر قادر به شنیدن آنهایند.
rei
۱
سه تا کارت ورود به کتابخانه داشت، بنابراین هرزمان که اراده میکرد میتوانست یکی دوجین کتاب امانت بگیرد.
☆Nostalgia☆
۰
اطمینان همواره با درد همراه است.
Mitir
۰
هرگاه کنارش میایستادم ـ چه در معنای استعاری کلمه چه بهطور فیزیکی ـ خاطرم قرصِ قرص میشد. مدام میگفت زمان همهچیز را روشن میکند. جوری اینرا میگفت که من پیش خودم فرض میگرفتم زمان درست همان اتفاقهایی را مقدّر خواهد کرد که هردو دوست داریم پیش بیایند.
Mitir
۰
شهر غریبیست این بولونیا؛ بهسان شهری که گویی آدمی پس از زندگانی در این دنیا، در آن قدم نهاده باشد.