جملات زیبای کتاب پژواک کوهستان | طاقچه
تصویر جلد کتاب پژواک کوهستانsubscriptionAvailable

کتاب پژواک کوهستان

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
خالد حسینی، سعید گوهری راد
انتشارات: 
نکوراد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۵۷۷۱۱۶۲
۳
در زمان‌های قدیم، روزگاری که دیوها و اجنه‌ها وجود داشتند، دهقانی به اسم بابا ایوب بود، این مرد در ده کوچکی به اسم میدان سبز با خانواده‌اش زندگی می‌کرد، بابا ایوب چون عیالوار بود، تمام روز را به سختی کار می‌کرد. هر روز از صبح تا شب مزرعه‌اش را شخم می‌زد و به درخت‌های کم بار پسته‌اش رسیدگی می‌کرد، او هر مدام در مزرعه بود، در حالی که تا کمر دولا شده و کمرش مثل داس قوس برداشته و پیوسته در حال فعالیت است، همیشه دست‌هایش پینه بسته و خونی بود، و شب‌ها تا سر بر بالین می‌گذاشت، خوابش می‌برد
Book
۱
«تو از شجاعت چیزی نمی‌فهمی، برای شجاع بودن باید چیزی داشته باشی که به خطر بیافتد، ولی من برای از دست دادن چیزی ندارم.»
gold eagle
۱
احتمالاً باباجان راست می‌گفت که درست‌ترین واکنش "درک آن‌ها و خودداری از قضاوت کردن" است. حتی جواب دادن با مهربانی باید باشد.
Akbar Aghaii
۱
کار بی‌نهایت سخت و پایان ناپذیر، دنیای پدر را بی‌رحم و خشن کرده بود. هیچ چیز خوبی مجانی به دست نمی‌آمد، حتی عشق... مجبوری بهای هر چیزی را بپردازی...
Akbar Aghaii
۱
مردی مانند من، یک مرد دهاتی، با زندگی حقیرانه، چه چیزی می‌توانست بگوید که برای زنی مانند او جالب باشد؟! گفتم: «انگور آن‌جا معرکه است...