دعا کنم که پروردگار
کشتی را به درستی هدایت کند،
زمانیکه خشکیها از نظر پنهان میشوند
و ما همچون بال مگس
در میان موجهای خیزان بالا و پایین
و اینسو و آنسو میشویم و به راحتی در کام آن کشیده میشویم.
📖
"آه، اما عزیز دلم اگر میدیدند.
حتی نیمی از آنچه تو دیده بودی.
اگر میدیدند.
حتماً حرفهای پر مهرتری به زبان میآوردند."
serendipity
افغانها و سومالیها و عراقیها و مردم اریتره و سوریه.
همهمان بیقرار طلوع خورشید،
همهمان نگران.
همهمان در جستجوی خانه.
شنیدهام که گفتهاند ما مهمان ناخواندهایم.
که پذیرای ما نیستند.
که باید بدبختیهایمان را جای دیگری ببریم.
serendipity
تو یاد گرفتهای که مادرها، خواهران و همکلاسیها را میتوان بین شکافهای باریک سیمان، آجرها و تیرآهنهای برهنه پیدا کرد، همچون وصله پینههای کوچک پوستهای آفتاب سوخته که در میان تاریکی میدرخشند.
serendipity
تو میدانی میشود از حفرهٔ بمب، چالهای ساخت برای شنا.
تو یاد گرفتهای که خون تیره بهتر از روشن است.
Melikathe3D
ای کاش کوچههای شلوغی که
بوی کوبههای سرخشده میدادند
و پیادهرویهای عصرانهٔ من و مادرت
دور میدان ساعت را به یاد میآوردی.
🍓nargesess
تو میدانی میشود از حفرهٔ بمب، چالهای ساخت برای شنا.
تو یاد گرفتهای که خون تیره بهتر از روشن است.
masoome
آه، اما عزیز دلم اگر میدیدند.
حتی نیمی از آنچه تو دیده بودی.
اگر میدیدند.
حتماً حرفهای پر مهرتری به زبان میآوردند.
F.Z