
📖
۷
دعا کنم که پروردگار
کشتی را به درستی هدایت کند،
زمانیکه خشکیها از نظر پنهان میشوند
و ما همچون بال مگس
در میان موجهای خیزان بالا و پایین
و اینسو و آنسو میشویم و به راحتی در کام آن کشیده میشویم.
serendipity
۶
"آه، اما عزیز دلم اگر میدیدند.
حتی نیمی از آنچه تو دیده بودی.
اگر میدیدند.
حتماً حرفهای پر مهرتری به زبان میآوردند."
serendipity
۴
افغانها و سومالیها و عراقیها و مردم اریتره و سوریه.
همهمان بیقرار طلوع خورشید،
همهمان نگران.
همهمان در جستجوی خانه.
شنیدهام که گفتهاند ما مهمان ناخواندهایم.
که پذیرای ما نیستند.
که باید بدبختیهایمان را جای دیگری ببریم.
serendipity
۱
تو یاد گرفتهای که مادرها، خواهران و همکلاسیها را میتوان بین شکافهای باریک سیمان، آجرها و تیرآهنهای برهنه پیدا کرد، همچون وصله پینههای کوچک پوستهای آفتاب سوخته که در میان تاریکی میدرخشند.
Melikathe3D
۱
تو میدانی میشود از حفرهٔ بمب، چالهای ساخت برای شنا.
تو یاد گرفتهای که خون تیره بهتر از روشن است.
🍓nargesess
۱
ای کاش کوچههای شلوغی که
بوی کوبههای سرخشده میدادند
و پیادهرویهای عصرانهٔ من و مادرت
دور میدان ساعت را به یاد میآوردی.
masoome
۱
تو میدانی میشود از حفرهٔ بمب، چالهای ساخت برای شنا.
تو یاد گرفتهای که خون تیره بهتر از روشن است.
F.Z
۱
آه، اما عزیز دلم اگر میدیدند.
حتی نیمی از آنچه تو دیده بودی.
اگر میدیدند.
حتماً حرفهای پر مهرتری به زبان میآوردند.
کهرباء
۱
تو میدانی میشود از حفرهٔ بمب، چالهای ساخت برای شنا.
تو یاد گرفتهای که خون تیره بهتر از روشن است.
کهرباء
۱
تو یاد گرفتهای که مادرها، خواهران و همکلاسیها را میتوان بین شکافهای باریک سیمان، آجرها و تیرآهنهای برهنه پیدا کرد، همچون وصله پینههای کوچک پوستهای آفتاب سوخته که در میان تاریکی میدرخشند.
فرزاد یعقوبی
۱
"آه، اما عزیز دلم اگر میدیدند.
حتی نیمی از آنچه تو دیده بودی.
اگر میدیدند.
حتماً حرفهای پر مهرتری به زبان میآوردند."
