مروان! مادرت امشب اینجاست،
کنار ما،
در این ساحل مهتابی و سرد،
میان کودکان گریان و زنانی که با زبانی بیقراری میکنند که ما آن را نمیفهمیم.
افغانها و سومالیها و عراقیها و مردم اریتره و سوریه.
همهمان بیقرار طلوع خورشید،
همهمان نگران.
همهمان در جستجوی خانه.
شنیدهام که گفتهاند ما مهمان ناخواندهایم.
که پذیرای ما نیستند.
که باید بدبختیهایمان را جای دیگری ببریم.