
عین خ
۹
از نظر افلاطون، عشق نوعی آرزو و اشتیاق تهییج شده برای دستیابی به شناخت، فهم و آگاهی بیشتر است.
پروا
۵
توصیف دیوتیما از عشق به عنوان یک صعود ـ همانند نردبانی که از یک شکل پایینتر عشق فردی مربوط به یک معشوق خاص، به یک شکل بالاتر عشق به خوبی و زیبایی در مفهوم کلی آن میرساند ـ احتمالاً تأثیرگذارترین جنبهٔ این گفتار است. در صورتی که آن عشق که انگارهها و آثار خلاق را به وجود میآورد، پدید آمده باشد، از عشقی که تنها موجب تولید کودکان میشود، برتر است.
پروا
۴
عشق از نظر دیوتیما یک میانجی است که میان دو موقعیت متقابل حرکت میکند، اما هرگز به یک پایان ایستا منتهی نمیشود و همیشه در یک فرایند «شدن» است.
پروا
۲
در حالی که عشق ... در تمام ادوار ستایش شده، بزرگ داشته شده و نقطهٔ مقابل خودخواهی به شمار آمده است، چنین برمیآید که ممکن است عشق سادهترین و روشنترین بیان خودخواهی باشد.
پروا
۱
«عشق، یک فیلسوف و یک فلسفه است. فلسفهْ یک یادگیری رسمی، ثابت و انعطافناپذیر نیست که از تمام احساسات مجزا شده باشد. فلسفه، طلب و جستوجویی برای عشق است؛ عشق به زیبایی و عشق به خرد که یکی از زیباترین چیزهاست.»
پروا
۱
عشق، نوعی میانجی میان نداشتن ـ داشتن و نقصان ـ کمال است که بهواسطهٔ دستیابی به مطلوب، فرومینشیند و به خاموشی میگراید
پروا
۱
عشق، زیادهجویی و طمعکاری و «نوعی شهوت برای به دست آوردن و تصاحب کردن» و «سادهترین و روشنترین بیان خودخواهی» است.
پروا
۰
نیچه با واکاوی آرمانگرایی عموماً رؤیاپردازانهٔ ما در باب عشق، تلاش میکند پیدایش و تکوین عشق را با تکیه بر این نکته توضیح دهد که عشق بهواسطهٔ طمع و توجه به منافع شخصی برانگیخته میشود.