جملات زیبای کتاب شب به شیشه می‌زند | طاقچه
تصویر جلد کتاب شب به شیشه می‌زند

بریده‌هایی از کتاب شب به شیشه می‌زند

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۴ رأی
۴٫۵
(۴)
مرگ چشم گذاشته من قایم شده‌ام
نورا
حالا چه فرق می‌کند در کدام شهر زندگی کنی وقتی طول زندگی‌ات را آسانسورها با شتاب طی می‌کنند و عرض آن را متروهای سراسیمه
.
چه فرق می‌کند در کدام شهر زندگی کنی وقتی طول زندگی‌ات را آسانسورها با شتاب طی می‌کنند و عرض آن را متروهای سراسیمه
پاییز بانو
زیباترین فکر جهان برف است وقتی در خود فرو می‌رود سبز از شاخه‌ها بیرون می‌زند
پاییز بانو
گلدان دارد خالی می‌شود از رنگ و بو مثل شیشۀ عطری که فراموش کرده کسی در آن را ببندد
نورا
باید نهالی می‌خریدم برای باغچه که فصل‌ها را نشانم دهد پنجره‌ای که مرا بیرون بیاورد از تاریکی
キラキラ
روز را به شب شب را به روز می‌رسانم در آرزوی خواندن کتابی که هنوز به خط بریل در نیامده است.
キラキラ
پرده‌ها را کنار زدم که ماه بیاید تو همۀ چراغ‌ها را روشن کردم هرچه شمع در خانه بود حتی چراغ‌قوه و فندک را این بار تاریکی نیامده بود که برود
キラキラ
... هیچ‌کس صدای پای برف را وقتی بر پشت بام خانه‌ها قدم برمی‌دارد نشنیده است
پاییز بانو
برف روی سرپنجه‌اش راه می‌رود و مرا یاد کودکی می‌اندازد که در همۀ بیمارستان‌ها انگشتش را روی لبانش گذاشته صداها را در خود فرو برده است
پاییز بانو
گل‌های خانگی آن‌قدر‌ها که فکر می‌کنند خوشبخت نیستند وقتی بهار همیشه از در و دیوار خانه‌های‌شان آویزان است
پاییز بانو
شبیه من روز و شبش می‌گذرد این مجسمه تنها برای خالی نبودن عریضه نشسته است در لابی هتل
پاییز بانو
مرگ چشم گذاشته من قایم شده‌ام
پاییز بانو

حجم

۴۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۹۸ صفحه

حجم

۴۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۹۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۵۰,۰۰۰
۵۰%
تومان