
کتاب شب به شیشه میزند
پدیدآورندگان:
مهدی مظفری ساوجیانتشارات:
انتشارات مروارید٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
نورا
۳
مرگ
چشم گذاشته
من
قایم شدهام
.
۲
حالا
چه فرق میکند
در کدام شهر زندگی کنی
وقتی
طول زندگیات را
آسانسورها
با شتاب طی میکنند
و عرض آن را
متروهای سراسیمه
پاییز بانو
۲
چه فرق میکند
در کدام شهر زندگی کنی
وقتی
طول زندگیات را
آسانسورها
با شتاب طی میکنند
و عرض آن را
متروهای سراسیمه
پاییز بانو
۲
زیباترین فکر جهان
برف است
وقتی در خود فرو میرود
سبز
از شاخهها
بیرون میزند
نورا
۱
گلدان
دارد خالی میشود از رنگ و بو
مثل شیشۀ عطری
که فراموش کرده کسی
در آن را ببندد
キラキラ
۱
باید نهالی میخریدم
برای باغچه
که فصلها را
نشانم دهد
پنجرهای که مرا
بیرون بیاورد
از تاریکی
キラキラ
۱
روز را به شب
شب را به روز
میرسانم
در آرزوی خواندن کتابی که هنوز
به خط بریل
در نیامده است.
キラキラ
۱
پردهها را کنار زدم
که ماه بیاید تو
همۀ چراغها را
روشن کردم
هرچه شمع
در خانه بود
حتی چراغقوه و فندک را
این بار
تاریکی
نیامده بود
که برود
پاییز بانو
۱
...
هیچکس
صدای پای برف را
وقتی بر پشت بام خانهها
قدم برمیدارد
نشنیده است
پاییز بانو
۱
برف
روی سرپنجهاش راه میرود
و مرا
یاد کودکی میاندازد
که در همۀ بیمارستانها
انگشتش را
روی لبانش گذاشته
صداها را
در خود
فرو برده است
پاییز بانو
۱
گلهای خانگی
آنقدرها که فکر میکنند
خوشبخت نیستند
وقتی بهار
همیشه
از در و دیوار خانههایشان
آویزان است
پاییز بانو
۱
شبیه من
روز و شبش میگذرد
این مجسمه
تنها
برای خالی نبودن عریضه
نشسته است
در لابی هتل
پاییز بانو
۱
مرگ
چشم گذاشته
من
قایم شدهام
