جملات زیبای کتاب شب به شیشه می‌زند | طاقچه
تصویر جلد کتاب شب به شیشه می‌زند

کتاب شب به شیشه می‌زند

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهدی مظفری ساوجی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نورا
۳
مرگ چشم گذاشته من قایم شده‌ام
.
۲
حالا چه فرق می‌کند در کدام شهر زندگی کنی وقتی طول زندگی‌ات را آسانسورها با شتاب طی می‌کنند و عرض آن را متروهای سراسیمه
پاییز بانو
۲
چه فرق می‌کند در کدام شهر زندگی کنی وقتی طول زندگی‌ات را آسانسورها با شتاب طی می‌کنند و عرض آن را متروهای سراسیمه
پاییز بانو
۲
زیباترین فکر جهان برف است وقتی در خود فرو می‌رود سبز از شاخه‌ها بیرون می‌زند
نورا
۱
گلدان دارد خالی می‌شود از رنگ و بو مثل شیشۀ عطری که فراموش کرده کسی در آن را ببندد
キラキラ
۱
باید نهالی می‌خریدم برای باغچه که فصل‌ها را نشانم دهد پنجره‌ای که مرا بیرون بیاورد از تاریکی
キラキラ
۱
روز را به شب شب را به روز می‌رسانم در آرزوی خواندن کتابی که هنوز به خط بریل در نیامده است.
キラキラ
۱
پرده‌ها را کنار زدم که ماه بیاید تو همۀ چراغ‌ها را روشن کردم هرچه شمع در خانه بود حتی چراغ‌قوه و فندک را این بار تاریکی نیامده بود که برود
پاییز بانو
۱
... هیچ‌کس صدای پای برف را وقتی بر پشت بام خانه‌ها قدم برمی‌دارد نشنیده است
پاییز بانو
۱
برف روی سرپنجه‌اش راه می‌رود و مرا یاد کودکی می‌اندازد که در همۀ بیمارستان‌ها انگشتش را روی لبانش گذاشته صداها را در خود فرو برده است
پاییز بانو
۱
گل‌های خانگی آن‌قدر‌ها که فکر می‌کنند خوشبخت نیستند وقتی بهار همیشه از در و دیوار خانه‌های‌شان آویزان است
پاییز بانو
۱
شبیه من روز و شبش می‌گذرد این مجسمه تنها برای خالی نبودن عریضه نشسته است در لابی هتل
پاییز بانو
۱
مرگ چشم گذاشته من قایم شده‌ام