
٪۵۰
کتاب چند رویا مانده تا طلوع رنگین کمان
پدیدآورندگان:
سیدعلی صالحیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Nuage
۱۸
راستی چند رؤیا مانده تا طلوعِ رنگینکمان؟
AmirHossein
۱۵
بسیارند کسانی
که نخست میمیرند
اما سالها بعد
به خاکشان میسپارند.
بسیارند کسانی
که نخست به خاکشان میسپارند
اما سالها بعد میمیرند.
و کم نیستند کسانی
که نه میمیرند
و نه به خاکشان نیازی هست.
AλI
۱۰
از پی اینهمه زندگی
که ارزان گذشت،
ما
چه گران زیستهایم دوست من!
گاهی سکوت
مادرِ برهنهترین کلمات من است.
zeinabb
۹
قرار است زلزله بیاید،
و آمده است
و خیلیها مُردهاند
اما خودشان نمیدانند.
واقعاً خیلیها مُردهاند،
مهندس
۷
فوراً به ابرها بگو
رَدپای رفتنت را نشویند
ما کار داریم،
شاید پشیمان شدیم،
شاید خواستیم دوباره برگردیم.
میدانم
سخت است
تو
شبهای بسیاری
بیما گریستهای.
دختر پاييزي
۶
بااینحال
من
هرگز
نومید نمیشوم،
زیرا هر بیراههٔ بیدلیلی
تا ابد
بیراهه نخواهد ماند.
khazar
۶
این مردمِ بُریده در باد
چه کردهاند مگر
که جز گریستن
هیچ سهمی از این جهانِ پدرسگ نبردهاند!
khazar
۵
ما از دوست داشتن خویش
هراسانیم.
مهندس
۴
دور نیستم از شما
فقط
کمی فاصله بسیار است دستِ کم اینجا.
مطمئن باش نمیمیرم تا دوباره
بیایی، برگردی، بعد... من ببوسمت!
یك رهگذر
۴
حقیقت این است
که در این جهان
هر کسی
گُمشدهای دارد برای خودش
یك رهگذر
۴
رفتن
تقدیرِ تَخَطیناپذیر اولادِ آدمی است.
khazar
۴
آیا شما
به این یقینِ روشن رسیدهاید
که راهِ رفته را
نباید
دوباره به یادِ آدمی آورد؟!
یك رهگذر
۳
در غیابِ تو مُردنِ من،
مُردنِ من است.
تو برو...!
Nuage
۳
پی گریزگاه بودم، مَفَری برای دور شدن از آن چیزی که به نام زندگی و به نام امثالِ من نوشته بودند، ما محکوم به تماشا و درک و لمسِ نوعی حیاتِ عجیبِ انسانی بودیم
masoome
۳
بسیارند کسانی
که نخست میمیرند
اما سالها بعد
به خاکشان میسپارند.
بسیارند کسانی
که نخست به خاکشان میسپارند
اما سالها بعد میمیرند.
و کم نیستند کسانی
که نه میمیرند
و نه به خاکشان نیازی هست.
AmirHossein
۲
دلتنگیهایت را
جایی
پشتِ پنهانترین پردهها
جا بگذار و بیا،
بسا زندگی
شرمندهٔ اندوهِ من شود.
zeinabb
۲
پیرمردی کنارِ من
سخت، خسته و گران برمیخیزد،
اما دوباره مینشیند،
انگار از خودش سؤال کرده است:
برخیزم که چه؟
کجا بروم؟
درد است دیگر، درد...!
مهندس
۱
دریغا
این مردمِ بُریده در باد
چه کردهاند مگر
که جز گریستن
هیچ سهمی از این جهانِ پدرسگ نبردهاند!
AmirHossein
۱
مطمئن باش نمیمیرم تا دوباره
بیایی، برگردی، بعد... من ببوسمت!
شادی حسیننیا
۱
میلِ به سرقتِ سایه
اسمِ آفتاب را از ما گرفته است.
Nuage
۱
در برابر هر حضور و حادثهای ــ چه تلخ و چه شادمان ــ به وجد میآمدم، زیرا میدانستم باز به امکانِ سرودن رسیدهام. همهچیز به خاطرِ شعر، و همهچیز برای من میتوانست به روحِ شعر برسد.
zeinabb
۱
آیا شما
به این یقینِ روشن رسیدهاید
که راهِ رفته را
نباید
دوباره به یادِ آدمی آورد؟!
حقیقت این است
که در این جهان
هر کسی
گُمشدهای دارد برای خودش،
اما همهٔ ما آیا
ملتزم به حفظِ همین حسرتِ بیهودهایم!
Sajede
۱
بیتو این رنگینکمانِ شکسته
چیزی کم دارد.
بیتو آفتاب
هیچ خطی از خواب گُلِ سرخ را
با خود نیاورده است.
Sajede
۱
بسیارند کسانی
که نخست میمیرند
اما سالها بعد
به خاکشان میسپارند.
بسیارند کسانی
که نخست به خاکشان میسپارند
اما سالها بعد میمیرند.
و کم نیستند کسانی
که نه میمیرند
و نه به خاکشان نیازی هست.
سارا
۱
از پی اینهمه زندگی
که ارزان گذشت،
ما
چه گران زیستهایم دوست من!
شقایق خیری
۰
گُنگِ مطلقِ تماشا اما نزدیک به تنفس معطر نور
...!
منظورم
همین آهستگیهای ارزان است،
و اندکی بیخیال،
تمامِ تمام،
اوست که نیامده هنوز.
خلاصِ خلاص،
اوست که رفته است دیری.
مهندس
۰
دریغا
این مردمِ بُریده در باد
چه کردهاند مگر
که جز گریستن
هیچ سهمی از این جهانِ پدرسگ نبردهاند!
AλI
۰
قول میدهم این وهله
جدی سخن بگویم.
شوخی نمیکنم،
من هنوز هم نمیدانم شعر چیست
چرا میآید
از کجا میآید
و گاهی چرا خیال میکنم
من شاعرم هنوز.
من از اَزَل به گمانم
مبتلای شفای نوشتنم آفریدهاند.
شادی حسیننیا
۰
و ما از خوف
خوابمان نمیآمد
آنجا
تنها زنی
از بارشِ بیامانِ آفتاب پرسید
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
مطمئن باش نمیمیرم تا دوباره
بیایی، برگردی، بعد... من ببوسمت!
