بازگشت اخلاقمدارانه به ادبیات، بنابر سوءظنی که ویتگنشتاین به نظامهای فلسفی و قواعد اخلاقی داشت، مبتنی است بر رد این عقیده که تنها، نظریهای برساخته از گزارههای جهانی میتواند چیزی حقیقی دربارهٔ مسالهٔ زندگی خوب به ما بیاموزد. ویژگی ادبیات این است که روابطِ همواره خاصی را که باورها، عواطف، تخیل و عمل را به یکدیگر پیوند میزنند، تحلیل مینماید و بدینسان واجد دانشی غیرقابل جایگزینی است، دانشی مشروط و تلخیصناپذیر دربارهٔ طبیعت انسان، دانش یکهها. به همین خاطر بود که موزیل ادبیات را "حوزهٔ واکنش فرد به جهان و به دیگری، حوزهٔ ارزشها و ارزیابیها، روابط اخلاقی و زیباییشناسیک و حوزهٔ ایده" میدانست.
بنابراین، ادبیات باید خوانده و مطالعه شود، زیرا ادبیات وسیلهایست (برخی حتی آن را تنها وسیله میدانند) برای حفظ و انتقال تجربهٔ دیگران، کسانی که از ما، چه در زمان و چه در مکان، دورند، یا برحسب شرایط زندگیشان با ما فرق دارند. ادبیات، ما را به این نکته حساس میکند که دیگران متنوعند و ارزشهاشان متفاوت از ارزشهای ماست.