
بریدههایی از کتاب پنجره مخفی، باغ مخفی
۳٫۹
(۱۰)
انگار ورودی اتاق یک قدم عقبنشینی میکرد. اولین بار نبود که این شرایط را تجربه میکرد. سخت اعتقاد داشت که جهنم هم چیزی شبیه به شرایط بیدار شدن از یک خواب عمیق در یک بعداز ظهر گرم و آفتابی است. بدترین بخش قضیه جسمانی نبود. بدترین بخش، حس وحشتزدگی و گیجی بیرون شدن از خویشتن بود.
در حالیکه فکر میکر
★چوی زینب دمدمی★
از من نپرس رئیس- من اخبار رو نمی سازم، من فقط گزارش میکنم.
امیررضا
میکرد. "لعنت به تو." مورت بلند فریاد زد- یکی از معدود مزیتهای تنها زندگی کردن، این است که میتوانی با صدای بلند با خودت حرف بزنی، بدون اینکه کسی تو را به دیوانه بودن محکوم کند.
★چوی زینب دمدمی★
او داستان را طوری تعریف میکند، که دوستداری تا انتها بشنوی، با وجود اینکه به خوبی میدانی در انتها چه اتفاقی رخ خواهد داد
امیررضا
الان فقط یک مشکل داشت، اینکه به قدر کافی زنده بماند که بتواند تا خانهاش برود، یا حداقل غروب خورشید را تماشا کند.
امیررضا
وقتی دقیقتر فکر کرد، متوجه شد که تلفن اصلاً از وسایل مورد علاقهاش نیست. اگر کسی واقعاً کاری با تو داشتهباشد، دوباره زنگ میزند.
امیررضا
برای خودش یک ساندویچ و یک ظرف سوپ آماده کرد، ولی دید که اصلاً میلی به آنها ندارد. احساس تنهایی و غم میکرد
امیررضا
با این وضع قاراش میش، مزخرفات تنها چیزیه که میتونی بنویسی. صدای درونیاش دوباره او را سرزنش میکرد. "لعنت به تو."
امیررضا
هیچچیز، غیر از رنج و درد، ازاین تفکرات حاصل نمیشد.
امیررضا
وقتی کسی چیزی را بهطرف تو دراز میکند، اولین حس غریضی تو را وا میدارد که آنرا بگیری. فرقی نمیکند که چکی به مبلغ هزار دلار باشد، یا دینامیتی با فیوز روشن و در حال انفجار، غریزه در نگاه اول میگوید، بگیر.
n re
زنی که عشق تو را بدزدد، در حالیکه عشقت همهٔ آنچه که تو داری است، دیگر زنی باارزش نیست.
نسیم رحیمی
بخشی از وجودت میخواد دعوا کنه، ولی اینو نمیفهمی که اگر بین من و تو دعوایی اتفاق بیفته، تا یکی از ما دوتا نمیره، کار فیصله پیدا نمیکنه."
نسیم رحیمی
ولی واقعیات غیرقابل تغییر بودند
امیررضا
ولی باهوش بودن، الزاماً باعث نمی شه صادق هم باشی. در حقیقت به نظرم اغلب باهوش بودن صداقت رو کم رنگ میکنه.
امیررضا
آماده رفتن شده بودم، که یکدفعه یادم افتاد چیزی برای مطالعه همراه ندارم. از اینکه تو سفرای طولانی، چیزی برای مطالعه نداشتهباشم، متنفرم.
امیررضا
سعی کرد این فکر را از سرش بیرون کند- به نظر نمیرسید زمان مناسبی برای فکر کردن باشد- هرچند موفق نمیشد.
امیررضا
مثل بکسری که به تار عنکبوت مشت میزند، احساس ناتوانی کرد.
امیررضا
یکی از معدود مزیتهای تنها زندگی کردن، این است که میتوانی با صدای بلند با خودت حرف بزنی، بدون اینکه کسی تو را به دیوانه بودن محکوم کند.
امیررضا
با اندکی بهت، پیش خودش فکر کرد، تا به حال در کل زندگیام اینچنین، احساس وحشتناک تنهایی را تجربه نکردهبودم. بعد پلکهایش بسته شد
امیررضا
آنها یکدیگر را بسیار خوب می شناختند. آیا بعد از همه این سالها که با هم بودند نباید اینچنین میبود؟ و آیا همهٔ این سالها و صمیمیتها نیستند که جدایی را به شدت سختتر میکنند، چرا که باید پذیرفت پایان یافتهاند.
امیررضا
با وجود اینکه این جواب درست بهنظر نمیرسید، ولی کاملاً دروغ هم نبود.
امیررضا
وقتی زندگی واقعی موجب آزردگی و رنجش میشود، چه بهتر که در عوالم خیالی و داستانی غوطهور شود.
نسیم رحیمی
وقتی زندگی واقعی موجب آزردگی و رنجش میشود، چه بهتر که در عوالم خیالی و داستانی غوطهور شود.
faezehswifti
باید یک تیشرت بپوشد که روی آن نوشته شده، "اول حرف بزن، بعد فکر کن". "اینقدر سریع جواب نده، چند لحظه در موردش فکر کن، بعد حرف بزن.
saba
اصلاً خوب نبود.
خیلیخیلی به زندگی واقعی نزدیک بود که بتواند خوب باشد.
او هرگز وقتی پای زندگی واقعی به میان میآمد، با حرارت و شور نمینوشت. شاید بخشی از مشکل همین باشد.
امیررضا
همسر مقتول خود را در گوشهای از باغش دفن میکند و بهگونهای از آن مراقبت میکند که محصولی فوقالعاده از آن بهدست خواهد آمد.
امیررضا
اگر سیگاری پیدا میکرد، حتماً میکشید. الان بهشدت دیوانهٔ یک نخسیگار بود.
امیررضا
زیرو رو کردن خرتو پرتهایش آرامشبخش بود. نامههای قدیمی که کنار گذاشته بود تا پاسخ آنها را بدهد، و هرگز اینکار را نکرده بود، و همهٔ چیزهایی که زمانی مهم بودند هماکنون آنتیک شدهاند، یا حتی سرّی و مرموز.
امیررضا
همینگوی چی گفتهبود؟ نه این اگوست و نه حتی این سپتامبر- این سال باید کاری را که دوست داری انجام دهی. دیر یا زود چیزی را درون این دهان پیر از کارافتاده قرار میدهی. یک نوشیدنی، یک سیگار، یا شاید هم لولهٔ یک شاتگان. نه این اگوست، و نه حتی این سپتامبر...
امیررضا
او به خاطر میآورد، زمانی که ایدهای به سراغش میآمد در چه شرایطی بود، و میدانست ایدهها اغلب نتیجهٔ دیدن یا حس کردن نوعی ارتباط غیرعادی و مبهم میان اشیاء، وقایع یا انسانهایی هستند که هرگز بهنظر وجه اشتراکی میانشان وجود نداشته، ولی درک این ارتباطها، حاصلش بهترین کارهای او بود.
امیررضا
حجم
۲۱۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۹۰ صفحه
حجم
۲۱۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۹۰ صفحه
قیمت:
۲۲۵,۰۰۰
تومان