جملات زیبا از متن کتاب دزیره | طاقچه
تصویر جلد کتاب دزیره
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب دزیره

۴.۰(از ۱۳۳ امتیاز)
نوع کتاب

۱۴۵,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۷۲,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

خطوط چهره‌اش زیر نور ماه خیلی برجسته می‌نمود. ناگهان به ذهنم رسید او برادرش را دوست ندارد. نه، او ناپلئون را دوست نداشت. حتی از او متنفر هم بود. چون ناپلئون اگرچه برادر کوچک‌تر بود، شغلی برای او دست و پا کرده و باعث شده بود با ژولی عروسی کند، چون ناپلئون...
آنه
۷۳
گمان می‌کنم اگر نمی‌توانستم این چیزها را توی دفترم یادداشت کنم، دیوانه می شدم. چون حرف دلم را به هیچ کس نمی‌توانم بزنم. توی دلم می‌گویم چه‌قدر در این شهر بزرگ پاریس تنها هستم! در شهر خودم، در شهری‌که هم بی‌نهایت خوشبخت بوده‌ام و هم بی‌نهایت تیره‌روز.
آنه
۵۷
وقتی یک‌نفر ناگهان مرهم روی زخمی می‌گذارد که از خیلی وقت پیش جوش خورده، آدم چه می‌کند؟ ـ آن کسی را که دارد مرهم روی این زخم می‌گذارد مسخره می‌کند، دزیره! ـ بله، آدم باید به ریش امپراتور بزرگ فرانسه بخندد.
fatima
۲۰
شب، همهٔ ترس‌ها ابعاد غول‌آسایی پیدا می‌کنند، چون آدم با آن‌ها تنها می ماند.
naomi
۱۶
«گفته‌تان اگر بله است باید بله باشد و اگر نه، نه؛ آن‌چه به آن افزوده شود ناشی از خبث طینت است»
marie
۱۴
«تاریخ جهان از سرنوشت همهٔ آدم‌ها تشکیل شده است، نه؟ تنها کسانی که حکم مرگ صادر می‌کنند، یا درست بلدند توپخانه را کجا کار بگذارند و چگونه شلیک کنند نیستند که تاریخ دنیا را رقم می‌زنند. به‌گمان من دیگران هم ــ منظورم این است که این آدم‌هایی که سر از بدن‌شان جدا شد، یا آن‌هایی که توپ به‌طرف‌شان نشانه‌گیری شده‌است، و به‌طور کلی همهٔ مردها و زن‌هایی که زنده‌اند، امیدوارند و آخر سر هم می‌میرند، به‌نحوی تاریخ جهان را رقم می‌زنند.»
Aysan
۷
شب‌ها آدم بیش‌تر وحشت برش می‌دارد
°•𝐌𝐢𝐬𝐬 𝐬𝐜𝐚𝐫𝐥𝐞𝐭•°
۷
به آن که مرا از گورم برانگیخته
عضوی از قبیله لیلی ها
۵
«چه حماقتی! خطر از جانب آن‌هایی که پیش از شما بوده‌اند متوجه‌تان نیست، از طرف کسانی است که پس از شما می‌آیند.»
* HELEN *
۴
ناگهان بی‌هوا گفتم: «و همگی مادرهایی دارند.» سرهنگ که کنار من به‌خواب رفته بود، از جا پرید: «چی فرمودید؟ مادرهایی؟» تل‌هایی را که باران، جوی‌مانند روی‌شان جاری بود نشانش دادم: «این سربازهایی که مرده‌اند، پسران مادرهایی نبوده‌اند؟»
miladan
۴
ملتی جانش را فدا کرده تا حقوق بشر را برقرار کند، و هنگامی که خسته و درمانده توانسته آن را به کرسی بنشاند، تو خیلی ساده آمده‌ای و سوارشان شده‌ای.»
کاربر ۴۷۱۲۶۱۷
۴
و این‌همه خون بی‌گناهان، دخترخانم، نباید بی‌ثمر ریخته شده باشد!
Mehrnaz
۴
من خیلی دوست دارم در زندگی‌ام وقایعی غیرعادی پیش بیاید
Elnaz Jamal
۴
کشتار دسته‌جمعی با گلوله‌های توپ به‌نام حقوق بشر.»
Bibliophilia
۴
فقط موقعی که آدم پدر و مادرش را ازدست می‌دهد، واقعا جزو آدم‌بزرگ‌ها می‌شود. آدم تنهایی نگران‌کننده‌ای را حس می‌کند و می‌شود جزو آدم‌بزرگ‌ها.
mimdoakht
۳
ژولی گفت: «اشتباه خیلی بزرگی می‌کنی دزیره که ناپلئون را جدی نمی‌گیری.» ـ تو کاملاً فراموش کرده‌ای که من در این دنیا اولین کسی بودم که او را جدی گرفتم.
alone moon
۳
با تعجب گفتم: «فراموش؟ آدم می‌تواند اولین عشقش را فراموش کند؟ ولی به ناپلئون، خداجان، تقریبآ هیچ‌وقت فکر نمی‌کنم. درعین‌حال تپش‌های قلبم، و خوشبختی‌ای را که آن‌موقع احساس می‌کردم، و بالاخره رنج‌ها و ناراحتی‌هایی را که از آن نصیبم شد هرگز از یاد نمی‌برم.»
alone moon
۳
وقتی آدم احساس می‌کند به پایان زندگی‌اش رسیده، بی‌تردید برمی‌گردد به‌طرف گذشته‌اش، جوانی‌اش، سال‌های امید و انتظارش.
m.alavi
۳
«ملت فرانسه قرن‌ها رنج کشیده است. و از این رنجِ محرومان دو شعله زبانه کشیده: شعلهٔ اجرای عدالت و شعلهٔ کینه و نفرت. شعلهٔ مربوط به کینه و نفرت میان جوی‌های خون خاموش خواهد شد. ولی آن شعلهٔ دیگر ـشعلهٔ مقدس، دخترم ــ هرگز به‌طور کامل خاموش نمی‌شود.»
raika.note
۳
«دست‌هایی نرم و صلح‌آمیز...» همیشه بهترین وسیله‌اند برای یک دیکتاتور.
𓆟
۳
شب، همهٔ ترس‌ها ابعاد غول‌آسایی پیدا می‌کنند، چون آدم با آن‌ها تنها می ماند.
سایه
۲
ضعیف و درمانده به دیوار تکیه دادم و با پریشان‌حالی شروع کردم به گریستن. هق‌هق‌کنان به خودم می‌گفتم: «او هنوز خیلی کوچک است، نمی‌فهمد معنی این کلمه‌ها چیست، و تو ناپلئون به‌همین‌دلیل هم گفته‌ای این حرف‌ها را به بچه‌ها یاد بدهند. فقط برای دراختیارگرفتن روح آن‌ها. ملتی جانش را فدا کرده تا حقوق بشر را برقرار کند، و هنگامی که خسته و درمانده توانسته آن را به کرسی بنشاند، تو خیلی ساده آمده‌ای و سوارشان شده‌ای.»
کاربر ۹۱۸۱۱۵۶
۲
وقتی یک‌نفر ناگهان مرهم روی زخمی می‌گذارد که از خیلی وقت پیش جوش خورده، آدم چه می‌کند؟ ـ آن کسی را که دارد مرهم روی این زخم می‌گذارد مسخره می‌کند
mah naz 581212
۲
تا وقتی آدم مردی را واقعآ دوست نداشته باشد، بزرگ نشده است.
𓆟
۲
فقط موقعی که آدم پدر و مادرش را ازدست می‌دهد، واقعا جزو آدم‌بزرگ‌ها می‌شود. آدم تنهایی نگران‌کننده‌ای را حس می‌کند و می‌شود جزو آدم‌بزرگ‌ها.
𓆟
۲
قلبم توی سینه‌ام سنگینی می‌کند، بس که عاشق شده‌ام. نمی‌دانستم که آدم حقیقتآ می‌تواند حضور عشق را در خودش حس کند ـ منظورم در بدنش است، برای من نوعی درد یا جهش است در ناحیهٔ قلبم.
حــــــــنا🌼
۲
«تاریخ جهان از سرنوشت همهٔ آدم‌ها تشکیل شده است، نه؟ تنها کسانی که حکم مرگ صادر می‌کنند، یا درست بلدند توپخانه را کجا کار بگذارند و چگونه شلیک کنند نیستند که تاریخ دنیا را رقم می‌زنند. به‌گمان من دیگران هم ــ منظورم این است که این آدم‌هایی که سر از بدن‌شان جدا شد، یا آن‌هایی که توپ به‌طرف‌شان نشانه‌گیری شده‌است، و به‌طور کلی همهٔ مردها و زن‌هایی که زنده‌اند، امیدوارند و آخر سر هم می‌میرند، به‌نحوی تاریخ جهان را رقم می‌زنند.»
حــــــــنا🌼
۲
«این سربازهایی که مرده‌اند، پسران مادرهایی نبوده‌اند؟»
حــــــــنا🌼
۲
با لبخندی گفت: «این جوشانده مزهٔ همهٔ زندگی‌ام را می‌دهد، خیلی شیرین، با ته‌مزه‌ای اندکی تلخ.»
حــــــــنا🌼
۲
تو به سرنوشت عقیده داری؟ نه، ولی به تصادف‌های عجیب جرا.
حــــــــنا🌼
۲