
بریدههایی از کتاب جنگ و صلح (خلاصه)
نویسنده:لئو تولستوی
مترجم:کاظم انصاری
ویراستار:محمدرضا سرشار
انتشارات:انتشارات سوره مهر
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۷۷ رأی
۳٫۸
(۷۷)
قانون بسيار است. اما هيچ كس نيست كه حتی همان قوانين قديم را اجرا كند. امروز ديگر همه قانون مینويسند. نوشتن از عمل كردن آسانتر است.
Tamim Nazari
اندوه پاك و كامل نيز، مانند شادمانی پاك و كامل، نمیتواند وجود داشته باشد.
|قافیه باران|
بگذار ديگران كه جواناند، به اين فريب و نيرنگ تسليم شوند. اما ما زندگی را میشناسيم.
|قافیه باران|
گفت: «زندگی همه چيز است. زندگی خداست. همه چيز تغيير میكند و در حركت است. اين حركت، خداست. و تا وقتی زندگی وجود دارد، لذت خداشناسی نيز وجود خواهد داشت.
دوست داشتن زندگی، يعنی دوست داشتن خدا. از همه دشوارتر و سعادتبارتر اين است كه انسان، اين زندگی رادر رنجهای خود و در موقعی كه بیگناه رنج میكشد، دوست داشته باشد.»
Golshad
و او اينجاست، اينجاست... مرگ اينجاست. مرگ بر فراز سرم پرواز میكند و در پيرامون من میچرخد... يك لحظه ديگر... آن وقت من ديگر هرگز اين خورشيد، اين آب، اين دره را نخواهم ديد.»
مهرداد قیدی
خوشبختی در ارضای نيازهای طبيعی و بشری است؛ و تمام بدبختيها، نه از كمبود ضروريات، بلكه از زيادی آن سرچشمه میگيرد
Tamim Nazari
اصولاً همه به جنون مخالفت مبتلا شدهاند؛ اما مخالفت با كه، معلوم نيست!
ت ت
اگر او وجود نداشت، من و شما دربارهاش گفتوگو نمیكرديم. ما درباره چه چيز و چه كس گفتوگو میكرديم؟ تو وجود چه كسی را انكار كردی؟» و ناگهان با صدايی توانا، شورانگيز و خشن گفت: «اگر او وجود ندارد، پس چه كسی او را اختراع كرده است؟ چرا اين تصور در شما پديد آمده كه چنين موجود نامفهومی وجود دارد؟ چرا شما و تمام جهان هستی چنين، موجود غيرقابل ادراكی را كه قادر مطلق است و تمام صفاتش ازلی و ابدی است، به تصور درآوردهايد
nobody
دير از خواب بيدار شد و صداقتی كه اغلب اوقات با لحظه بيداری از خواب همراه است آشكارا به وی نشان داد كه در بيماری پدرش چه مطالبی بيش از همه او را به خود مشغول میساخت. به صدای آن سوی در گوش داد؛ و همين كه ناله پدر را شنيد، آهی عميق كشيد و به خود گفت: «هنوز تغييری روی نداده است!»
سپس با تنفر بر سر خود فرياد كشيد: «چه تغييری بايد روی داده باشد؟ من خواستار چه بودم؟ مرگ او را طلب میكنم؟!»
کوروش بابائی
«شما كيستيد؟ شما چيستيد؟ شما گمان میكنيد چون توانستيد اين سخنان بیمعنی و تمسخرآميز را بر لب بياوريد، خردمند و دانا هستيد؟ شما از كودكی كه پس از ساعتها بازی كردن با ساعتی كه شاهكار هنر و صنعت است، گستاخانه میگويد كه من چون هدف و منظور از ساختن اين ساعت را نمیدانم پس به استادی و هنرمندی سازنده آن ايمان ندارم، احمقتر و بیخردتر هستيد. آری! شناختن او دشوار است. طی قرون متمادی، از زمان آدم ابوالبشر تا عصر كنونی، در راه شناسايی او كوششها و مجاهدتهای بسيار شده و هنوز هم تا رسيدن به هدف، راهی بینهايت در پيش است. اما در ميان اين عدم ادراك و شناسايی، تنها ضعف ما و عظمت او بهخوبی آشكار است...»
nobody
او گفت: «من نمیفهمم كه به چه دليل، عقل انسانی نمیتواند به دانشی كه شما درباره آن صحبت میكنيد، دست يابد.»
ماسون پير، با همان لبخند مهرآميز و پدرانه خود گفت: «عالیترين خرد و حقيقت، بهسان پاكترين شبنمی است كه ما میخواهيم آن را در وجود خود جذب كنيم. آيا من میتوانم اين مايع پاك را در ظرفی ناپاك بريزم و بعد، از پاكی آن سخن بگويم؟ آری، تنها به وسيله تطهير و تصفيه باطن خويش، میتوانيم آن شبنم جذب شده را تا حدی پاك و مصفا نگهداريم.»
nobody
حوادث از ما نيرومندترند..
ت ت
هر كس كه از زندگی خودش متنفر و بيزار است، بايد آن را تغيير دهد و در تزكيه خويش بكوشد. هرچه نفس پاكتر و مصفاتر شود، با حكمت و خرد، بيشتر آشنا میشود.
ت ت
آنگاه كه در مسير زندگی، همراه با انسانی ديگر در حركتی و ناگهان او در گودال عدمناپديد میشود، تو در مقابل آن پرتگاه میايستی و تنها به آنجا خيره میشوی... آری. من به اين پرتگاه نگريستهام...
ت ت
و آيندگان داد او را خواهند گرفت.
ت ت
من میگفتم كه زن خطاكار را بايد بخشيد. اما نگفتم كه من میتوانم اين كار را بكنم. من نمیتوانم.
ت ت
هرگاه كه مفهوم كلمات مقدس را درك میكرد، تمام زير و بم احساسات شخصی او با كلمات دعا درهم میآميخت؛ و چون مفهوم آن را درك نمیكرد، اين انديشه برايش شيرينتر بود كه آرزوی درك همه چيز، جز كبر و غرور چيزی نيست و او هرگز نمیتواند همه چيز را دريابد و بفهمد.
ت ت
غمخواری و عشق به برادران و كسانی كه دوستدار ما هستند، عشق به آنان كه از ما متنفرند، عشق به دشمنان... بله، عشقی كه خداوند به جهانيان اعلام كرده است.
ت ت
انسان برای سعادت خلق شده است و خوشبختی در وجود او نهفته و خارج از او نيست. خوشبختی در ارضای نيازهای طبيعی و بشری است؛ و تمام بدبختيها، نه از كمبود ضروريات، بلكه از زيادی آن سرچشمه میگيرد.
ت ت
اندوه پاك و كامل نيز، مانند شادمانی پاك و كامل، نمیتواند وجود داشته باشد.
ت ت
اگر من امپراتور میشدم هرگز جنگ نمیكردم
Tamim Nazari
با تحمل اينهمه رنجهای روحی و اخلاقی چگونه ممكن است انسان سالم باشد؟»
ت ت
اغلب اوقات به اين فكر میكنم كه چرا سعادت زندگی را عادلانه قسمت نمیكنند؟
ت ت
خدا تاج و تخت را به من عطا فرموده. وای به حال كسی كه به آن نظر بد داشته باشد. اين حرف را ناپلئون به هنگام تاجگذاری گفته است. میگويند وقتی اين كلمات را میگفت، بسيار باشكوه بهنظر میرسيد
ت ت
اگر هر كس تنها بهخاطر معتقدات خود پيكار میكرد، ديگر جنگی وجود نداشت.
ت ت
راستی كه همه مردان خود خواهاند. همه، همه خودخواهاند! او به دنبال هوی و هوس میرود و خدا میداند كه چرا میرود.
ت ت
دوست من! هرگز، هرگز ازدواج نكن! به تو اندرز میدهم كه دست كم تا وقتی كه مطمئن نشدهای كه آنچه میتوانستهای انجام دادهای و تا زمانی كه عشق تو نسبت به زنی كه انتخاب كردهای به پايان نرسيده است و تا وقتی كه اين زن را كاملاً نشناختهای، از زناشويی بپرهيز
ت ت
تنها ديوانگان و بيعاران سلامت نيستند.
ت ت
من همه شما را دوست دارم و به هيچ كس بدی نكردهام. چرا رنج میكشم؟ به من كمك كنيد!
ت ت
من همه شما را دوست دارم و به كسی بدی نكردهام. اما شما با من چه كرديد!
ت ت
حجم
۵۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۶۴۰ صفحه
حجم
۵۸۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۶۴۰ صفحه
قیمت:
۵۳۰,۰۰۰
۳۱۸,۰۰۰۴۰%
تومان