
کاربر ۹۷۴۲۶۴
۱۰
«وقتی به توصیفی خوب فکر میکنید، دنبال توصیفِ باز هم بهتری بگردید.» به جای راضی شدن به چیزی روزمره و معمولی تخیلتان را پرواز دهید و فراتر از این سعی کنید کمی حس شوخطبعی داشته باشید، کمی حس ابزورد و کمی حس طنز.
کاربر ۹۷۴۲۶۴
۷
موفقیت او برنامهٔ کار روزانهٔ ثابتش بود. او خودش را از دنیای بیرون کاملاً جدا میکرد تا بتواند روی نوشتهاش تمرکز کند. این کار را به دو شیوه انجام میداد: اول ماندن در خانه و کشیدن پردهها و دوم کار کردن در شبها، وقتی همهٔ جهان به خواب میرفت.
MTA
۵
بعضی از نویسندهها و منتقدهای ادبیمان، به جای نقد و آسیبشناسی روشهای آموزشی موجود، اصل و اساس آموزش داستاننویسی را زیر سؤال میبرند؛ بله، یک چنین رسولانی هم داریم، با کلی حواری و صحابه. و بیشترِ مدرسان داستاننویسیمان ــ با همهٔ زحمتی که میکشند و بعضیهایشان هم نمیکشند ــ دانش بهروزی ندارند و هنوز دست از شیوههای سنتی و تاریخمصرفگذشته برنداشتهاند، و حالا هم که ــ زبان آدم از گفتنش میسوزد ــ چند سالی است عدهایشان رفتهاند سراغ بازار، و به جای دانشهای داستانی، میان هنرجوهایشان توهم نویسندگی پخش میکنند.
MTA
۲
عدهای با تیمکشی و راه انداختن جنگ و دعواهای زرگری، به ضرب این مجله یا زور آن شبکهٔ اجتماعی، ادای رونق داشتن داستان ایرانی را درمیآورند و حواسشان به بوی ابتذالی که در این حوالی پیچیده نیست، یا هست و به انگیزهٔ منفعت ناچیزی که میبرند، خودشان را به ندیدن زدهاند. عدهای بیخیالِ باغی که درختهای تنومند پیرش یکییکی دارند فرو میافتند و به جایشان خبری از نهالی نیست، سرشان را کردهاند توی لاک خودشان و تنزهِ بیعملی را به تردامنی رقصی چنین و چنان میانهٔ میدان ترجیح میدهند.
Anahita
۲
به یاد داشته باشید، هرگز از یک بوکسور نمیشنوید که بگوید «نه، من از این ضربهٔ کوتاه استفاده نمیکنم. این تکنیک محمدعلی بوده.»
Anahita
۲
«هنرمندِ خوب باور دارد هیچکس از چنان شایستگیای برخوردار نیست که او را نصیحت کند. او بالاترین میزان غرور را دارد. و هیچ مهم نیست چهقدر یک نویسندهٔ قدیمی را ستایش میکند، در واقع میخواهد او را شکست دهد.»
MTA
۱
حالا مدتهاست در غیاب جریان یا جریانهایی اندیشمند، دوراندیش، نخبهگرا و فارغ از جزرومدهای بازار و بادهای موسمی، داستان مدرن ایرانی، مثل ساختمانی متروکه، به حال خودش رها شده، و هر جا که سرک میکشی مدام صحبت از بحران است؛ بحران اندیشه، بحران کیفیت، بحران مخاطب... توی روزنامهها و مجلهها و خبرگزاریها و سایتهای ادبی پُر است از فریادهای وامصیبتا برای این حالوروز نزار، برای این تیراژهای نحیف، برای این اقتصاد فقیر، و برای این ستارهسازیهای پوشالی.
Anahita
۱
کتابی که در این زمینه بهشدت توصیه میشود، نامبازی ۱۹۷۷ نوشتهٔ کریستوفر پی. اندرسن است. این کتاب تداعیهای نیمهخودآگاه و ناخودآگاه نامها را توضیح میدهد و برای کمک به آدمها در نامگذاری فرزندانشان نوشته شده، اما برای داستاننویسها هم ارزشی یکه و یگانه دارد.
marzieh
۰
نهادهای دولتی و دانشگاهیمان چندان علاقه و اراده و تصمیم جدیای برای آموزش داستاننویسی ندارند.
marzieh
۰
نهادهای خصوصیمان هم ــ اگر علاقه و اراده و تصمیمی برای این کار داشته باشند ــ نه بنیهٔ مالیاش را دارند، نه نیروی انسانیاش را.
marzieh
۰
عضی از نویسندهها و منتقدهای ادبیمان، به جای نقد و آسیبشناسی روشهای آموزشی موجود، اصل و اساس آموزش داستاننویسی را زیر سؤال میبرند؛ بله، یک چنین رسولانی هم داریم، با کلی حواری و صحابه.
marzieh
۰
بیشترِ مدرسان داستاننویسیمان ــ با همهٔ زحمتی که میکشند و بعضیهایشان هم نمیکشند ــ دانش بهروزی ندارند و هنوز دست از شیوههای سنتی و تاریخمصرفگذشته برنداشتهاند،
marzieh
۰
حالا هم که ــ زبان آدم از گفتنش میسوزد ــ چند سالی است عدهایشان رفتهاند سراغ بازار، و به جای دانشهای داستانی، میان هنرجوهایشان توهم نویسندگی پخش میکنند.
marzieh
۰
مدتهاست در غیاب جریان یا جریانهایی اندیشمند، دوراندیش، نخبهگرا و فارغ از جزرومدهای بازار و بادهای موسمی، داستان مدرن ایرانی، مثل ساختمانی متروکه، به حال خودش رها شده، و هر جا که سرک میکشی مدام صحبت از بحران است؛ بحران اندیشه، بحران کیفیت، بحران مخاطب... توی روزنامهها و مجلهها و خبرگزاریها و سایتهای ادبی پُر است از فریادهای وامصیبتا برای این حالوروز نزار، برای این تیراژهای نحیف، برای این اقتصاد فقیر، و برای این ستارهسازیهای پوشالی
فاضل میرزا
۰
خشونت یکی از ابزارهای اصلی هر نویسندهای است