«به درک واصل بشی، آقا، نه، این دیگه ته وقاحته، هر چیزی حدی داره! خدا توی شش روز، میشنوی، توی شش روز دنیا رو ساخت. بله آقا، نه کمتر آقا، دنیا رو! اون وقت تو طی سه ماه نتونستی یه شلوار برای من بدوزی!»
(صدای خیاط، مبهوت.)
«ولی آقای محترم، آقای محترم، یه نگاه ـ
(با حالتی تحقیرآمیز، از روی نفرت.)
ــ به دنیا بنداز
(مکث.)
یه نگاه هم ـ
(با حالتی محبتآمیز، از روی غرور.)
ــ به شلوار من!»