
٪۵۰
کتاب اسکارلت دههی شصت
پدیدآورندگان:
سجاد افشاریانانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Nik
۳۰
چشمهات را که به خنده وا میدارم
فاتحترین جنگجوی تاریخ میشوم
m_oghab
۲۴
بپوش مرا
تنم را تنت کن
ترکیب خونِ رگهایمان ارغوانی میدهد
کربلایی
۲۰
که من پیادهٔ تواَم
تجریشُ شریعتیُ نوابُ صیادُ هنگامُ شب آ هنگام تواَم
من انقلاب تواَم
چمران؛ نَه
هفتِ تیرخوردهٔ تواَم
من بهتنهایی
طهرانِ تواَم
(:Ne´gar:)
۱۹
کاغذ گران شده
پست هم که از مُد افتاده
من هم که هزارهزار صفحه عاشقت میشوم
کاش این شعر هم تحریم شود
تا تو عاشقانهتر بخوانیام
(:Ne´gar:)
۱۵
میخواهم زیرزمینی
به اندازهٔ این جهان حفر کنم
پناهگاهی؛
تا یک ساعت هم که شده
من وُ تو وُ جهانِ دلخواهِمان
و آن تکهابری که از آسمان برایت چیدم
در پناه هم باشیم
نابههنگام
جهان که خالی شد
شاید خدا هم از آن بالا به زیرزمین ما پناه آورد
(:Ne´gar:)
۱۱
من در تمامیِ بیتو غمگینم
و
ادامه نمیدهم
arghavan
۱۱
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۰
بعدِ تو همهچیز بهمن است
زینب آذرگشب
۸
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
زینب آذرگشب
۷
اثاثِ خانه را کشیدیم
و سیگار را تا آخرین نخ
حالا چند ساعتیست تنها
تنهایی میکشم
تنهایی هم که لایت وُ اولترا ندارد
تنها تلخ است و میچسبد
چمدان تلخ است و میچسبد
به دستانت
به جای دستانم
من در تمامیِ بیتو غمگینم
و
ادامه نمیدهم
phi.lo.bib.lic
۷
شب کجا تمام می شود؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۷
چه شبانهروزهایی که شکستم
استخوانبهاستخوان
به ترکِ
بوسه، سیگار، موهات
و هیهات از موهات
یک لحظه صبر کن
باید برای چشمهات واِنیکاد بخوانم
کتابها مرا صدا میزنند...
۷
درها موجودات بسیار غمانگیزیاند
چون نمیتوانند نگهت دارند
و من دلم به اندازهٔ تمامِ درهای غمگین جهان تنگ است
Behjat Shafiee
۶
گفتم ای کاش معادل دوستت دارم
هزاران کلام دیگر بود
تا با هر هزار بخوانمت
آغوش
عاشقانهترینِ کلمات شد
Rastaa Rajabi
۶
من دست بردهام به شب
اما به گاه صبح
خالیتر از آغوش تو بازگشتهام
Moti
۵
من با تو قدیمیترین میشوم
رفاقتمان شأن رفیق میگیرد
کوچهها کاهگلی میشوند
پرچیندارِ انارهای ترکخورده
من با تو حافظِ شیراز میشوم
ناب میشوم
بیست وُ چند سالی دلشوره میشوم
مثل آن موقعها که معالیآباد هنوز آباد نبود
چشمهات را که به خنده وا میدارم
فاتحترین جنگجوی تاریخ میشوم
با تو که حرف میزنم
هر لحظه منتظرم ساعدی درِ کافه را باز کند
و کافهچی صدایم کند تلفن دارید آقا
با چشمهام بپرسم و آهسته جواب دهد
خانوم فرخزاد...
من با تو غریقِ نجاتِ خاطراتی میشوم
که بیتو لحظهای امانم نمیدهند
vihan
۵
شانزده
بعد از تو
فرمِ سفر به ماه را پُر کردهام
زندگی ما شروع شده بود
در صدای تو سوییتی اجاره کردم
و کارمندِ وقتشناس چشمهات شدم
با دستهات چند سالی
مدیرعاملِ شرابِ شیراز میشدم
با رقصِ موهات در باد بر صورتم
رییس هیئتمدیرهٔ عاشقان شهر
درآمدمان بد نبود
با سیاهمستی عاشقی زندگی میچرخید
زمین عاشق تو شد
با بوسهای تو را بلعید
و من
فرمِ سفر به ماه را پُر کردم
حدیث؛
۵
کاش در ابتدای زمستان
ابرهای خیابانِ خانهتان به تو بگویند
چهقدرها
منتظرت ماندم
Maryam
۵
فقط میخواهم معجزهام
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
Behjat Shafiee
۴
دوست داشتن و دوستت داشتن
اولین مخترعان پرواز بودند
اصلاً همین دوست داشتن تو
ویزای اقامتِ تمام کشورهای جهان است
کافیست بر اقامهٔ تو نیت کنیم
دوستت دارم
و مقیم حرم یار شویم
زینب آذرگشب
۴
گاهی روحِ معشوق پانسمان میخواهد
باید بر بالینش بنشینی
دستِ دلش را گرم بگیری
و بر لالهٔ گوشش زمزمه کنی
آرام بخواب دلکم
تا بیدار شوی
تمامِ خوابهایت را تعبیر میکنم
phi.lo.bib.lic
۴
اینکه به لحظه اعتباری نیست، جملهٔ قصار نیست واقعیت محض زندگی است، زندگی بیرحمانه کوتاه است و بیرحمانهتر جدی.
zohre nazari
۴
کاغذ گران شده
پست هم که از مُد افتاده
من هم که هزارهزار صفحه عاشقت میشوم
کاش این شعر هم تحریم شود
تا تو عاشقانهتر بخوانیام
مثل نان
مثل سرنگ سرطان
مثل همین روزها؛ آب اکسیژن هوا
مثل تقدیر که آن هم گران شده است
مثل جانبهلب
لب
مثل چشمهات
مرطوب نفسهات
که بسیار مرا تحریم کردهاند
Sana Azadi
۴
در خانه راه میروم
و هوایی را که تو جا گذاشتی
نفس میکشم
پنجرهٔ خانه به شمال میرسد
و
در ورودی خانه به جنوب
آخر کجا روم
که یادت نباشد وُ یادت نیایم
کتابها مرا صدا میزنند...
۴
چشمهای تو شهری را شاعر میکند
Noordokht
۴
سی و هشت
فقط میخواهم معجزهام
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
vihan
۴
صبح
جایت روی تخت نقش بسته بود
کلی به جایت گریه کردم
با تو
سکوت سرشار از گفتهها میشود
فقط
کاش خودت گفته بودی
نه
سکوتت
arghavan
۴
میخواهم زیرزمینی
به اندازهٔ این جهان حفر کنم
پناهگاهی؛
تا یک ساعت هم که شده
من وُ تو وُ جهانِ دلخواهِمان
و آن تکهابری که از آسمان برایت چیدم
در پناه هم باشیم
نابههنگام
جهان که خالی شد
شاید خدا هم از آن بالا به زیرزمین ما پناه آورد
Sheyda Shojaei
۴
گفتم تو آغاز انهدام بودی
lilliom
۴
رفتوُآمد عجیبی داشتیم
وقتی که میرفت
جانم میرفت
وقتی که میآمد
جانم به لب میآمد
